تفاوت داستان کوتاه با حکایت‌های پندآموز



عنوان داستان : خاتم

مهربان
با چهره ای جدی و متفکر وارد کلاس شد ، آن روز کت و شلوار اتو کرده ای به رنگ قهوه ای روشن و با کلاسی به تن کرده بود همهمه ی بچه ها خوابید و فرو کش کرد روی اخته سیاه نوشته شده بود خوب ها – بدها با تخته پک کن نوشته ها را پاک کرد ، نگاهی به بچه ها انداخت و آرام روی صندلی پشت میزش نشست و خودکار را به دست گرفت و شروع کرد به حاضر و غایب کردن بچه ها .
احمدی ...حاضر ، خادمی ...حاضر ، رضایی ... حاضر ...حوصله اش نکشید و به احمدی گفت بچه ها همه اومدن؟ کی نیومده ؟
احمدی گفت : آره آقا اجازه همه اومدن بعد شروع کرد با صدای آهسته گفت : یه موضوع میدم همین الان بنویسید هر کدوم یه صفحه یا نصف صفحه ولی امروز می خوام
این نوشته ها نصف نمره پایانی شما رو تشکیل می ده
همهمه ی بچه ها شروع شد .. چند با خودکارش روی میزکوبید و گفت : ساکت
صدای بچه ها کم تر شد . و اما موضوع اینه بلند شد و روی تخته سیاه نوشت " مهربانترین فرد زندگی شما کیست "؟
بچه ها من میرم دفتر نیم ساعت دیگه بر می گردم از همتون می خوام این موضوع رو کسی کوتاهی کنه نمرشو نمی گیره مفهوم شد؟
بچه ها با صدای آهسته ای گفتن ..بله.
با رفتن آقای منصوری بچه ها شروع کردند به نوشتن با همان سر و صدایی که قبل کلاس بر کلاس حاکم بود .
یکی از بچه ها گفت مهربانترین فرد خب معلومه مادر آدم بهترین فرد زندگیشه دیگه
و یکی با صدای غمیگینی گفت شاید پدر آدم اونایی که مادر ندارن چی و یکی دیگه از بچه ها گفت حالا که یه بدبختی نه پدر داره نه مادر چی ؟
احمدی با صدای بلند گفت خب هر کی هر کی رو که مد نظرشه بنویسه
احسان به فکر عمیقی فرو رفته بود محسن به او گفت : تو چرا نمی نویسی وقت کم مونده احسان گفت : من ده دقیقه فکر می کنم بیست دقیقه می نویسم و شروع کرد به نوشتن .
کم کم صدای پای آقای منصوری از داخل سالن به گوش می رسید بچه ها تند تند می نوشتند با همان وقاری که ابتدا وارد کلاس شده بود وارد کلاس شد و پشت میز روی صندلی نشست .
خب بچه ها نوشتین از همین تخت جلویی یکی یکی بیاین بخونین هر چی نوشتین.
احمدی بلند شد و رفت پای تخته
بنام خدا بی شک مهربانترین فرد زندگی هر کسی پدر و مادر اوست پدر و مادری که از ابتدای زندگی با فرد همراه می شوند درناراحتی ها و شادی ها او شریک می شوند و هر درد او را درمان می کنند آنها بزرگترین تکیه گاه زندگی ما هستند.
آقا اجازه تموم شد
آقای منصوری گفت خوب بود برو بشین و نمره را وارد دفتر کرد خب نفر بعدی
رضایی بلند شد و رفت پای تخته سیاه و نوشته اش را خواند
خاله ی من بهترین فرد زندگی من است چون از بچگی با او بزرگ شده ام پدر مادر من در زلزله رود بار زیر آوار جان سپردند به همین خاطر خاله ی مهربان من نگهداری از من را بعهده گرفت او از هیچ کمکی برای تامین زندگی من دریغ نکرده است با اینکه بلعضی اوقات به حرف هایش گوش نمی دهم ولی او مهربانترین فرد زندگی من است.
بعد از خوانده رضایی آقای منصوری بلافاصله گفت نفر بعدی و اسکندری پای تخته سیاه رفت .
مهربانترین فرد زندگی من خواهرم است چون مادرم مریض است و همه ی کارهای خانه ما روی دوش خواهر بزرگترم سمیراست او همیشه خیاطی می کند شب و روز تا من و برادر کوچکترم بتوانیم درس بخوانیم ...آقا اجازه همین
همه ی بچه ها انشاهایشان را یکی یکی می خواندند تا اینکه نوبت به احسان میر حسنی رسید احسان پای تخته سیاه رفت و انشایش را شروع کرد .
در این دنیا ممکن است هر کسی کسی را بعنوان مهربانترین فرد زندگی خود در نظر داشته باشد یکی همسر ، یکی مادر ، یکی پدر ، یکی خواهر ، یکی برادر ، یکی همه ی اینها
اما من می خواهم اشاره به روایتی کنم از حضرت محمد که ایشان نیز مهربانترین فرد زندگی انسان ها را اینطور بیان می نمایند
حضرت محمد بهمراه جمعی از یاران خویش از جایی عبور می نمودند ناگهان چشم همه معطوف به بچه ی گنجشکی شد که روی زمین افتاده بود و پدر و مادر گنجشک برای نجات جان بچه شان از هیچ کمکی دریغ نمی کردند حضرت محمد با دستهای مبارکشان بچه ی گنجشک را توی لانه شان گذاشتند و به یاران خویش فرمودند خداوند نسبت به بندگانش از پدر و مادر این گنجشک که برای نجات جان فرزندشان از هیچ کمکی دریغ نمی کنند مهربانترهستند .
شاید این نیز تلنگری باشد برای اینکه خدا را بهتر بشناسیم وبا او بهتر مانوس شویم.
با تمام شدن انشای میر حسنی معلم خوشحال شدند و بی اختیار دست زدند و بچه ها به تبعیت از آقای منصوری برای انشای میر حسنی دست زدند و تشویقش کردند .
نقد این داستان از : الهام فلاح
دوست عزیز متن شما داستان کوتاه نیست. مضمون داستان شاید این باشد که خداوند از هر کسی به بندگانش مهربانتر است. اما القای این مضمون با یک ارجاع بیرونی و کاملاً مستقیم از روی روایتی مربوط به پیامبر (ص) است. مقدمه و فضاسازی طولانی و کشداری که نوشته شده تا در نهایت به انشای احسان برسیم چیزی نیست جز اطاله کلام جهت شیرین کردن ماجرا. متن شما بیشتر از آن‌که داستان باشد یادآور متن درس‌های کتاب فارسی و یا هدیه‌های آسمانی مقطع دبستان است. همه‌چیز قطعی و از پیش تعیین‌شده و قابل حدس است. داستان کوتاه باید خودبسنده باشد یعنی برای القای مضمون حتی اگر نیاز به ارجاع برون‌متنی داشته باشد، ارجاع کوتاه و عینی و جهان‌شمولی باشد که برای مخاطبان قابل درک و دریافت باشد، نقل قول عینی از یک روایت پیامبر اسلام (ص) نمی‌تواند به معنی ارجاعی قابل قبول در یک داستان کوتاه باشد. از سوی دیگر فضاساازی و ساخت شخصیت و پایان‌بندی و بزنگاه و ... که از مولفه‌های اصلی داستان کوتاه هستند، در متن شما حضور ندارند. آدم‌ها مشتی اسم هستند بدون هیچ تصویر و تفاوتی. در این که متن شما قابل استفاده و ارزشمند است هیچ شکی نیست. اما مقوله مورد نظر ما در این پایگاه و این نقد، داستان کوتاه است که متن شما در متر و معیار آن نمی‌گنجد. همان‌طور که مجموعه‌هایی نظیر «داستان راستان» مطهری را نباید از نظر تکنیکی به عنوان داستان کوتاه بررسی کرد. می‌خواهم از شما دعوت کنم تا جایی که می‌توانید داستان کوتاه خوب و استاندارد بخوانید. با مطالعه دقیق در خواهید یافت که چه نوع متونی قابلیت قرار گرفتن در زمره داستان‌های کوتاه را دارند.

منتقد : الهام فلاح

متولد بهار ۶۲ در بوشهر. اصالتم گیلانی‌ست. در رشته مهندسی کامپیوتر تحصیل کرده‌ام. از کودکی نوشتن را با کیهان بچه‌ها تمرین کردم. اولین رمان را در بیست و هفت سالگی نوشتم. تا کنون شش کتاب در حوزه بزرگسال و دو کتاب رمان نوجوان منتشر کرده‌ام. با مطبوعاتی چون ایران، فرهیختگان، کرگدن، همشهری داستان،آرمان و ... به عنوان منتقد و داستان‌نویس همکاری می‌کنم.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.