اول ضرورت‌های بیان را پیدا کنید




عنوان داستان : داستانكهاى ترسناك _ ب
نویسنده داستان : سيدمهدى منتظرى

شماره ى ١:
...............
در اتاقى بيدار شدم كه پنجره نداشت.
به سمت درِ فلزى اتاق رفتم. دستگيره را چرخاندم. در باز نشد، اما ديوارها كمى به هم نزديك شدند.

هر بار كه به دستگيره دست ميزدم، اتاق كوچكتر ميشد.


شماره ى ٢:
...............
شب در جاده اى خلوت و تاريك رانندگى ميكردم كه ناگهان با فردى با لباس نارنجى تصادف كردم. از شدت وحشت بيدرنگ با سرعت فرار كردم.

مدتى بعد چشمم به آينه ى روبرويم افتاد: فردى نارنجى پوش بيحركت روى صندلى عقب نشسته بود.
نقد این داستان از : احسان عباسلو
داستان اول:
این داستان اطاله زیاد دارد. وقتی می‌گویید "در باز نشد" همین باز نشدن مهم است که در عین حال می‌رساند قبلاً دستگیره را چرخانده‌اید. چه لزومی دارد که دوباره بنویسید "دستگیره را چرخاندم"؟ نوشته‌اید "در فلزی"، فلزی بودن چه کارکردی در داستان‌تان دارد؟ اهمیت این فلزی بودن چیست؟ می‌توانستید بگویید "به سمت در رفتم". درهای اتاق که عموماً چوبی هستند. آیا نکته خاصی از این فلزی بودن در ذهن داشتید؟ باید به ضرورت‌های بیان چیزی همیشه برسید و بعد آن را بیان کنید.
فضا، فضای ترسناکی هم نیست. به جهان وهم نزدیک است اما آن هم نه خیلی پررنگ. کوچک‌تر شدن اتاق ایجاد ترس نمی‌کند. نشانه‌های ترسیده شدن و ترساندن در متن خیلی نیستند. ضمن آن که حدوث این مسأله بلافاصله نقطه‌ی بیداری از خواب چندان قشنگ نیست. شاید حتی اگر در خواب بود بهتر قابل قبول بود.
داستان روی القای حس هراس تمرکز کرده اما در خلق و انتقال آن ضعیف است. جمله اول تا حدودی حس خوبی دارد که به تنهایی و اتاق بی‌پنجره اشاره دارد. اما در ادامه خیلی معمولی جلو رفته‌اید. دوباره جمله انتهایی به نظر نشانه‌هایی از ترس به سبب نزدیک شدن دیوارها دارد که آن هم نصفه و نیمه است و به جایی بند نشده.
نشانه‌ها و علائم بیشتر یا حداقل مؤثرتری را برای ترساندن به کار بگیرید. اضافه‌ها را حذف کنید.

داستان دوم:
اولین نکته در مورد متون شما، اضافات هستند. دوباره‌گویی‌ها و یا تأکیداتی که هیچ لزومی بر آن‌ها نیست و بلکه بر خلاف قاعده داستان‌های مینیمال است. برای مثال وقتی می‌گویید شب رانندگی می‌کردم دیگر لزومی به گفتن کلمه تاریک در ادامه نیست.
میزان ترس و وحشت در این داستان درست‌تر و بیشتر از متن قبلی است. تجربه مشترک میان خوانندگان در مواردی مشابه این (ناگهان دیدن کسی و جا خوردن) به جا افتاد احساس این داستان کمک خوبی می‌کند.
به آینه‌ای که در ماشین اشاره کرده‌اید "آینه عقب" می‌گویند. بهتر است همین اصطلاح معمول را استفاده کنید چون آینه روبرو معلوم نیست کدام است. او آینه هم در اصل روبروی شما نیست بلکه بالا و وسط ماشین است تقریباً.
همچنین به جای "مدتی بعد" که خیلی با فضای داستان و ضرباهنگ آن فاصله دارد بگویید "سر پیچ بعدی" یا "سر خیابان بعدی".
نکته دیگری که متن را تا حدودی غلط می‌کند فرد نارنجی‌پوش در جاده است. جاده به خیابان‌های بیرون شهر می‌گویند و مامورن شهرداری داخل شهرها هستند. برای بهتر فهمیده شدن از خیابان استفاده کنید. البته نه این که شاید در جاده‌ها دیده نشوند بلکه صورت معمول این‌گونه است گویا.
در کل ولی این متن داستانی‌تر و ترسناک‌تر بود.

منتقد : احسان عباسلو

متولد تهران فوق لیسانس ادبیات انگلیسی داور جایزه کتاب سال داور جایزه جلال داورحایزه پروین داور جایزه نقد داور کتاب فصل ...



دیدگاه ها - ۱
سيدمهدى منتظرى » پنجشنبه 23 اسفند 1397
سلام. به ظرائف بس مفيدى اشاره كرده ايد، و من بسيار استفاده كردم. نكات: در داستان نخست، علت تاكيد بر "فلزى" بودن در اشاره به اين مطلب است كه در چوبى نيست تا با شكستن آن بتوان از اتاق فرار كرد. در داستان دوم، استفاده از صفت "تاريك" براى اشاره به آن است كه جاده ى برون شهرى هيچگونه چراغى در طرفين ندارد و مثلاً مثل اتوبان نيست. فرد نارنجى پوش هم هيچ ارتباطى با مامور شهردارى ندارد، فقط رنگ مربوطه در شب از دور بهتر ديده ميشود. شايد بهتر باشد آن را با "زردپوش" عوض كنم. به هر حال، سپاسگزارم.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.