انضباط در ساختار فراموش نشود




عنوان داستان : پزشک مهربان
نویسنده داستان : علی هاشمی

مریضی به اورژانس رفت .پزشک را خبرکردند؛ او مریض را معاینه کرد وکادر درمان دور او جمع شدند. پزشک گفت:«قطعا او را درمان خواهم‌کرد.»چاقویی از جیبش بیرون اورد و فروکرد درگردن بیمار ؛گردنش سوراخ شد؛خون از گردنش ‌پاشید ودست وپا‌هایش ‌لرزیدند؛ پزشک گوش‌بندی درگوش‌هایش فروکرد: دوست نداشت که صدای تلق تلوق تخت را وقتی مریض روی ان حرکت می کند،بشنود ؛ برای گوش هایش مضربود . درحالیکه دستکش‌های خودرابالا می کشید نگاهی به بیمار انداخت وگفت«درمان اغازشده‌است»مریض درابتدای درمانش می‌خواست فریادی بکشد اما همین که دهان باز کرد پزشک دست‌هایش رابرروی دهانش گذاشت وصدایش را خفه کرد.
گوش‌بندهایش را از گوش هایش دراورد ونگاهی به بیمارانداخت؛ دیگر درمانش تمام شده‌بود؛ مریض نمی‌جنبید؛ پزشک گفت:«سلامتی‌اش را کامل به دست اورد» و بعد دست‌هایش را نگاه کرد؛ انها را به سمت مریض برد ؛بالای سرمریض چرخاند و چیزی زمزمه کرد؛ ارام دست هایش رادرجیب بیمار کرد و گاوصندوقی بیرون کشید؛چشمانش برقی زد وشروع کرد به بوسیدن ان . پرستار گفت:«درمان شد؟»پزشک گفت:«مگرنمی‌بینی گاوصندوق را»بیماربری خندان از ان‌طرف فریادزد«پزشک مهربان...پزشک مهربان»وبعد همه‌ی انها خندیدند
نقد این داستان از : احسان عباسلو
بر اساس یک تقسیم‌بندی هر داستان می تواند دو بخش داشته باشد: تعلیم و لذت. بخش تعلیم یعنی آن نکات آموزشی که از خواندن متن می‌تواند عاید شود؛ و بخش لذت آن بعد از داستان است که موجب لذت بردن خواننده شده و او را راغب به خواندن متون بیشتر می‌کند.
آموزش‌ها می‌توانند نکته‌های اخلاقی باشند و یا هر نکته‌ای که نویسنده مد نظر دارد. این آموزش از راه طنز و نقد هم می‌تواند انجام شود.
داستان شما یک داستان کامل از منظر عناصر داستانی است و در آن عنصر نقد و آموزش بسیار پررنگ است. دکتر و کادر درمانی که مریض را یک گاوصندوق می‌بینند و فقط به دنبال تأمین مالی خود هستند تا نجات جان بیمار. چنین رویکردی با توجه به تکرار مواردی از آن در کشور ما به‌واقع ضرورت پرداخت داستانی را هم می‌طلبد و از این حیث این داستان را می‌توان موفق نامید.
اما جنبه دیگر داستان که همانا لذت است در اینجا مفغفول مانده. خواننده داستان شما را زمانی موفق می‌داند که هر دو جنبه در او ارضاء شده باشند و به‌خصوص امروزه حتی جنبه لذت را پررنگ‌تر و مهمتر می‌دانند. متن شما در فرم جذابیتی ندارد. هم اطاله دارد و هم خشک است. جملات شکل انشائی دارند. این‌گونه متون به سبب ضعف‌های زبانی به مرور مخاطب را پس می‌زنند. لذت خوانش از لذت‌های اصلی داستان‌خوانی است. کمی شکل فراواقعی در ترسیم کنش‌ها دارید و تنها نکته داستانی فرم شما همان است، اما ساختار جملات کماکان خشک و طولانی هستند. توالی کنش‌ها هم مناسب نیست. ابتدا با چاقو گلوی بیمار را می‌برد و بعد دستکشش را بالا می‌کشد. در مرحله سوم می‌گوید درمان آغاز شده اما کار دیگری نمی‌کند. همچنین از کادر درمان می‌گویید اما در ادامه کادر درمان کجا هستند؟ به نظر کادر اتاق عمل می‌آید اما فقط یک پرستار آنجاست گویا. بیماربر (که نمی‌دانم کلمه‌ای تخصصی است یا خیر) که جزو کادر درمان نیست. وقتی می‌گویید جمع شدند یعنی زیاد بوده‌اند. گشایش که ایرادات اساسی دارد. باید نظم و ترتیب خود را بیابد. هر چقدر گشایش مشکل دارد پایان‌بندی زیباست. فراواقعی بودن پایان‌بندی آن را زیبا کرده گرچه شاید برخی ادعا کنند که نوشته تا یک متن انتقادی تنزل پیدا کرده و داستان نیست چون متن فاقد جزئیات و کشمکش‌های میان شخصیت‌هاست. همه چیز صرفاً در خدمت مضمون پیش رفته و مجالی برای درگیری و تضاد ایجاد نشده است. این‌ها همان مشکل نداشتن ساختار مناسب و فرم بیان است. شما مضمون‌محور حرکت کرده‌اید. به شخصیت بیمار مجال بیشتری باید بدهید. ساختار را منضبط‌تر کنید. این متن به درد جراید می‌خورد، اما به درد یک کتاب داستان شاید هنوز نه.

منتقد : احسان عباسلو

متولد تهران فوق لیسانس ادبیات انگلیسی داور جایزه کتاب سال داور جایزه جلال داورحایزه پروین داور جایزه نقد داور کتاب فصل ...



دیدگاه ها - ۱
علی هاشمی » دوشنبه 20 اسفند 1397
ممنون بابت نقد استادعباسلو

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.