داستان یا قصه‌ی رادیویی؟




عنوان داستان : حافظه
نویسنده داستان : محمدحسین افشاری نیا

یک کرم چاق وسط آب معلق است. سریع بطرفش شنا می کند. کرم را به دهان می گیرد اما نمی تواند ببلعد. جسم تیزی سقف دهانش را می شکافد و نخی نامرئی او را به سمت بالا می کشد. سعی می کند از کرم جدا شود اما نمی تواند. از سطح آب جدا می شود و درون قایق کوچکی می افتد. احساس خفگی می کند، دهانش را سریع باز و بسته می کند اما آبی نیست تا قورت بدهد. دم و باله هایش را تکان می دهد، بالا و پایین می پرد اما بی فایده است. ماهیگیر جوان به طرف‌اش می آید. او را بر می دارد و قلاب را از دهانش بیرون می کشد. می خواهد ماهی را در سبد کنار بقیه‌ی ماهی‌ها بگذارد اما موجی شدید به پهلوی قایق می خورد. ماهیگیر تعادلش را از دست می دهد و ماهی از دست‌اش سر می خورد و به درون آب پرت می شود. سریع به جلو شنا می کند، می ایستد، دوباره شنا می کند. این حرکات چند دقیقه ای ادامه پیدا می کند تا اینکه آرام می شود. می ایستد، می چرخد و نگاه می کند. یک کرم چاق وسط آب معلق است. سریع به‌طرفش حرکت می کند.
نقد این داستان از : احسان عباسلو
داستان محملی برای عبور از تمام قوانین و قواعد زندگی و حیات است. داستان حتی گاه لازم است تا قواعد و فنون خود را نیز کنار بگذارد و این چیزی است که حتی نویسندگان بزرگ دنیا به آن سفارش کرده‌اند. بنابراین نگران نباشید که نوشته‌تان حتماً باید توجیه علمی داشته باشد. در داستان همیشه تفاوت‌هاست که مورد توجه قرار می‌گیرد و داستان‌نویس هم به همین تفاوت‌ها توجه کرده و سوژه گرفته و داستان خود را می‌نویسد. خواننده هم به سهم خود از این تفاوت‌ها لذت می‌برد، چرا که ادبیات اگر در کلیشه‌ها و تکرارها گرفتار بشود دیگر ادبیات نخواهد بود.
با این حال اگر داستانی محوریت خود را بر منطق‌های خاص و قوانین علمی قرار داده و بر پیروی و تبعیت از آن اقرار و اصرار دارد، آن گاه لازم است که این قوانین و منطق را رعایت کرده باشد. حال خودتان باید انتخاب کنید که کدام مسیر را برای نوشتن اختیار و انتخاب باید کرد.
از این ها که بگذریم یک داستان خوب نیازمند عناصر خاص خود است و نیازمند ساختاری زیبا و جذاب که این عناصر در چهارچوب آن تناسبات داستانی را رعایت کرده و به زیبایی کامل و غایی برسند. یکی از استراتژی‌ها و تکنیک‌ها و فنون داستانی این است که صحنه‌ای را به عنوان نویسنده آماده کنید و شخصیت‌های خود را که همان بازیگران صحنه شما هستند بر صحنه آورده، معرفی کرده و سپس اجازه دهید تا بازی خود را بکنند. نباید همه چیز را خودتان بر روی این صحنه بر عهده بگیرید. بازیگران داستان‌ها عروسکان خیمه‌شب‌بازی نیستند. آن‌ها هویت های خاص خود را دارند و بر اساس همان هویت‌ها، خود را بازی می‌کنند. در متن شما همه چیز را راوی بر عهده گرفته. همه چیز فقط بازگو می‌شود بدون آن که ما بازی را ببینیم. چرا اصرار بر توصیف دارید؟ ما مدام می‌شنویم که چه شده و بعد چه شده و سپس چه می‌شود و... نباید مثل رادیو قصه بگویید و مخاطب فقط گوشش کار کند. داستان گاه دیالوگ می‌خواهد و گاه درگیری‌های درونی و گاه تعلیق و امثال این‌ها. در این متن همه چیز با ضرباهنگی سریع و بدون تأمل و تعلیق اتفاق می‌افتد و توصیف می‌شود. خواننده نمی‌داند کجا ناگزیر از مکث و اندیشه در شخصیت و کنش باید باشد. همه چیز مدام سریع در تغییر است. گاه مکث در یک صحنه بدان عمق می‌دهد. مثلاً در زمان افتادن به قلاب و کشمکش با مرگ این تأملات می‌توانند نمود خوبی پیدا کنند.
وجود شخصیت برای هر داستان ضروری است، اما این شخصیت بهتر است با مخاطب رابطه‌ای برقرار نماید، حال احساسی یا فکری. نه ماهیگیر و نه ماهی با مخاطب رابطه برقرار نمی‌کنند چرا که دارند راه خود را می‌روند بدون آن که توجهی به جذب مخاطب داشته باشند. ماهیگیر که تکلیفش شاید معلوم باشد اما ماهی چه؟ ما حتی نمی‌دانیم ماهی بزرگ است یا کوچک؟ سفید است یا قرمز؟
در توضیحات خود برای منتقد گفته‌اید که ماهی‌ها چیزهایی را که برای بقای‌شان ضروری است خیلی هم خوب در حافظه نگاه می‌دارند، پس چرا در اینجا ماهی فراموش کرده چه بلایی سرش آمده و دوباره به کرم حمله می‎برد؟ او که تجربه این کرم یا کرم مشابه را داشته؟ تکرار گشایش و پایان‌بندی داستان شما دقیقاً عکس نظریه تان را نشان می‎دهد.
در مجموع نمی‌دانم فقط خواسته‌اید ایده‌تان را نشان بدهید (که البته باز هم عکس آن را رقم زده‌اید) یا خواسته‌اید داستان بنویسید و ایده‌تان در جایگاه ثانویه بوده. اما هر چه بوده در هر دو متأسفانه موفق عمل نکرده‌اید. علت آن است که فقط متن رقم خورده، بدون آن که به تکنیک‌های داستانی و داستان‌نویسی توجه شود. فقط به سمت شرح و روایت رفته‌اید اما اندیشه و احساس را از متن گرفته‌اید. از همه مهمتر شخصیت‌ها را فراموش کرده‌اید. ماهی در هر حال یک شخصیت داستانی در نوشته شماست. کمی طولانی‌تر شدن متن و پرداخت بیشتر در مورد ماهی هیچ اشکالی ایجاد نمی‌کند. با توجه به این موارد ذکر شده، یک بار دیگر می توانید متن‌تان را بازنویسی کنید و البته بعداز آن هم شاید نیازمند نکات فنی دیگر باشد اما به هر حال بایست مرحله به مرحله جلو رفت. موفق باشید.

منتقد : احسان عباسلو

متولد تهران فوق لیسانس ادبیات انگلیسی داور جایزه کتاب سال داور جایزه جلال داورحایزه پروین داور جایزه نقد داور کتاب فصل ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.