استفاده از شخصیت‌های غیرانسانی




عنوان داستان : محفظه
نویسنده داستان : محسن برزوک Mohsen Borzook

فکرش را بکن. یک‌روز صبح که چشم باز می‌کنی خودت را توی یک محفظه‌ی تاریک ببینی‌؛ چشمانت را می‌مالی، شاید هم یک سیلی به صورتت بزنی. نه! مثل این‌که واقعا بیداری! بعد نگاهی به دور و بر می‌اندازی. تازه می‌فهمی که تنها هم نیستی. همه‌تان شکل همید. گیر افتاده‌اید، حبس شده‌اید. هیچ راه فراری هم ندارید. تنها یک نور سفید، یک کورسو بالای محفظه می‌بینی. با لغزش‌های پیاپی از بیرون محفظه، ناخواسته این‌طرف و آن‌طرف می‌روی اما هیچ‌وقت ممکن نیست که به آن بالا برسی‌. خسته می‌شوی‌. یک گوشه می‌نشینی. زانوی غم بغل می گیری و درست زمانی که حواست نیست، چندنفر از همه‌جا بی‌خبر _ به شکل و شمایل خودت_ می‌افتند روی سرت. شتلق!
فکرش را بکن. زندگی سختی دارند سکه‌های درون صندوق صدقات...
نقد این داستان از : احسان عباسلو
تلاش کرده‌اید مخاطب را به بازی بگیرید و این تکنیک مرسوم و خوبی است، این که مخاطب نفهمد چه کسی دارد حرف می‌زند و در انتها با یک جمله و شوک انتهایی باعث تعجب او بشوید. شخصیت انتخاب‌شده شما هم جالب است، سکه صدقات.
در پیاده‌سازی چنین ایده‌ای، به‌خصوص وقتی که شخصیت چیزی غیرانسانی است خوب است از ویژگی‌های خود او در متن استفاده شود. همه‌ی کنش‌های انسانی را نمی شود به هر چیزی و در هر متنی نسبت داد. مثلاً گفته‌اید "چشمانت را می‌مالی" یا "سیلی به صورتت بزنی". این‌ها را نمی‌شود از سکه، حتی در صورت استفاده از صنعت تشخیص انتظار داشت. اما در عوض آن منتظر ماندن طبیعی است. لذا چیزهایی را استفاده کنید که بین آن شیء و انسان می‌تواند مشترک باشد و با همان‌ها مخاطب را گول بزنید، نه با ویژگی‌ها و رفتارهایی که خودتان به‌طور غیرمنطقی به چیزی نسبت می‌دهید. برای نمونه اگر بگوییم "می‌توانی حتی از همسرت هم بپرسی..." غلط است چرا که سکه نمی‌تواند همسر داشته باشد. اما اگر بگویید "سعی می کنم روی دیگرم بالا نیاید" جمله‌ای کاملاً درست است چرا که سکه دو رو دارد. یا اینکه بگویید "همان‌طور روی یک طرف صورتم ساعت‌ها و بلکه روزها می‌خوابم" باز هم زیبا است، سکه از یک طرف خود که گاه نقش صورت است روی زمین یا جایی قرار می‌گیرد. پس ویژگی‌های طبیعی را مورد استفاده قرار دهید تا خواننده به طور طبیعی فریب بخورد، والا برای گول زدن او هر چیزی می‌شود گفت اما این دیگر تکنیکی نخواهد بود. نمونه دیگر جایی است که گفته‌اید "چند نفر از همه جا بی‌خبر". بهتر بود می‌گفتید "چندتایی مثل خودت". کلمه نفر برای انسان است و باز هم غیرطبیعی به سکه‌ها نسبت داده‌اید. حواس‌تان باشد که همان‌طور که ذکر شد صنعت تشخیص این جا نباید ملاک نسبت‌های غیرطبیعی باشد. در چنین داستان‌هایی به شباهت‌های طبیعی و معمول توجه کنید.
در ضمن هر آنچه در صندوق می‌آید یا ریخته می‌شود همشکل هم نیستند. گاه اسکناس هم داریم و گاه سکه‌هایی که بزرگ‌تر و یا کوچک‌ترند. اتفاقاً این تفاوت‌ها متن را داستانی‌تر می‌کرد مانند آدم‌های بزرگ و کوچک و بچه‌ها.
آنچه شما به نوعی شاید تلاش کرده‌اید تا القا کنید، فضای زندان است. شخصیت‌هایی که در زندان گیر افتاده و در سلول‌هایی که شکل محفظه هستند نگهداری می‌شوند و خواننده با چنین حال و هوایی ناگزیر باید تا فهم داستان و گشوده شدن گره و معما پیش برود. ولی چنین ایده‌ای نیز هنوز بهتر است با آن ویژگی‌های طبیعی نوشته شده و جلو برود.
اسم داستان را گذاشته‌اید «محفظه» اما تمرکز متن روی سکه است. اگر مقرار بود محفظه محور باشد، توصیفات و محوریت آن باید بیشتر می‌شد. اسم را تغییر دهید.

منتقد : احسان عباسلو

متولد تهران فوق لیسانس ادبیات انگلیسی داور جایزه کتاب سال داور جایزه جلال داورحایزه پروین داور جایزه نقد داور کتاب فصل ...



دیدگاه ها - ۲
محسن برزوک Mohsen Borzook » 6 روز پیش
از نقدتان سپاسگزارم جناب عباسلو.
مهدی مشکاتی گیوی » 6 روز پیش
آقای عباسلو چقدر زیبا نقد میکنن.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.