افعال را راحت خرج نکنیم




عنوان داستان : خورشید
نویسنده داستان : فرخنده رضاپور


خورشیدخانم جلوی مغازه که رسید با عصایش در مغازه را هل داد و باز کرد و داخل شد. همراه او گرما هم به داخل مغازه هجوم آورد. سهراب تا چشمش به او افتاد گفت: ننه خورشید، بازم که اومدی؟! خورشید خانم که از سر و رویش عرق می ریخت. لبخندزد و گفت: سلام، اومدم برا نوه هام بستنی بخرم.عصا زنان رفت سمت یخچال بستنی. سهراب دلخور گفت: لا اله الله... جواد آقا یکی از مشترها بطری نوشابه ای را که در دست داشت گذاشت روی پیشخوان و گفت: چی کارش داری؟ می خواد برا نوه هاش بستنی بخره. سهراب صدایش را آهسته کرد و خیلی یواش گفت: کدوم نوه... خورشید خانم ۳۰ تا بستنی روی پیشخوان گذاشت. گره گوشه چادرش را باز کرد و پول از لای آن برداشت و دوباره گره زد. پول را روی پیشخوان گذاشت. سهراب دلخور بستنی ها را در کیسه نایلونی ریخت و به سمت او گرفت. خورشید خانم با لبخند کیسه را گرفت و گفت: ممنون. و از مغازه خارجدشد. سهراب دلخور پول را در داخل دخل ریخت و گفت: دیوانه است
جواد آقا از مغازه بیرون آمد. خورشید خانم را دید که عصا زنان در حال رفتن است. خورشید خانم به بچه هایی که تو این گرمای تابستان در گوشه و کنار خیابان در حال دستفروشی بودند، می رسید. یک بستنی می داد و با لبخند از آنها دور می شد, بچه هل هم با شادی بستنی ها را میخوردند و برایش دست تکان می دادند. جواد آقا لبخند زد و گفت: خوش به حاله ننه خورشید که این همه نوه داره.
نقد این داستان از : احسان عباسلو
داستان در صدد بوده تا یک و بلکه چند درس اخلاقی بدهد. مهربانی، توجه به کودکان فقیر، عدم قضاوت عجولانه و غیره. مضمون، مضمون خوبی است اما پردازش به نظر ضعیف می نماید. حس ترحم و دلسوزی و یا نوع دوستی مخاطب زمانی بیشتر و موثرتر برانگیخته می شود که در مورد خاص و ملموسی تحریک شود. اگر مهربانی خورشید خانم نسبت به کودک خاصی نشان داده می شد تاثیرگذارتر بود تا جمعی از کودکان که خواننده فقط یک تصویر کلی و یک برداشت عام از آن ها دارد. داستان معمولاً نگاه خاص به مقولات اجتماعی و زندگی است. این نگاه خاص شخصیت های خاص نظیر همین ننه خورشید را می طلبد. بهتر بود به جای آن جماعت از بچه ها یک بچه ی خاص در همسایگی استفاده می شد.
همچنین داستان ما را با ننه خورشید بیشتر وصل می کند تا آن که توجه مان را به سمت بچه ها ببرد. در حالی که چنین داستان هایی در نهایت می خواهند توجه مخاطب را به کسانی که نیازمند هستند معطوف دارند. نام داستان که خورشید است و شخصیت ننه خورشید، کانون و محور داستان را به سمت او حرکت داده است. علت این امر همان عدم خاص بودن و شدن دیگران به غیر از ننه خورشید است.
تنها تکنیک استفاده شده در اثر ایجاد یک زمینه ذهنی در مخاطب و سپس برهم زدن آن بوده است که البته تکنیک مرسوم داستان های مینیمال می باشد که در قالب شوک تنهایی تحقق پیدا می کند. در ابتدا با گفتن خرید بستنی برای نوه ها خواننده دو تصور را شکل می دهد یکی واقعاً داشتن نوه است و دیگری همان طور که سهراب می گوید دیوانه بودن ننه خورشید. اما در نهایت می بینیم که برداشت های اولیه ما به هم می خورد و خورشید خانم همچون خورشید و مهری که به همه نور و گرما می بخشد به کودکان کار نیز مهر می بخشد.
جدای از همه کودکان که خاص نشده اند، سه شخصیت در داستان حاضرند که سهراب و ننه خورشید و جوادآقا هستند. حضور سهراب در ایجاد باور اولیه نسبت به دیوانگی ننه خورشید و فروش بستنی لازم می آید اما وجود جواد آقا به نظر اضافی است. دلیلی ندارد که بخواهد در داستان بوده و حتی اظهار نظری نماید. آن جمله انتهایی را خود خواننده هم می توانست پیدا نماید. شخصیت ها برای آمدن و یا رفتن حتماً دلیل می خواهند. جواد آقا هیچ نقش تاثیرگذاری در داستان ندارد.
زبان داستان نیز چندان فاخر نیست. افعال بسیار ساده و تراش نخورده استفاده می شوند. به این دو نمونه دقت کنید :
- خودش رو از مغازه کشید بیرون.
- از مغازه بیرون آمد.
دومی بسیار ساده و ابتدایی استفاده شده است اما اولی فعل را به راحتی استفاده نکرده است. در عین حال خواننده به یک کنش واحد را می رسد. البته این مثال بود نه این که بگوییم حتما در این داستان باید اولی گفته می شده است. مهم آشنایی با طرز بیان داستانی است. این که افعال را راحت خرج نکنیم.
نویسنده محترم بایست بیشتر داستان بخوانند و داستان هایی از نویسندگان بزرگ هم بخوانند تا زبان بیشتر ملکه ذهن و قلم شان شود. از لحاظ رسیدن به ایده داستانی اما خوب عمل کرده و اگر نقص تکنیک و زبان شان برطرف شود نویسنده خوبی خواهند شد.

منتقد : احسان عباسلو

متولد تهران فوق لیسانس ادبیات انگلیسی داور جایزه کتاب سال داور جایزه جلال داورحایزه پروین داور جایزه نقد داور کتاب فصل ...



دیدگاه ها - ۱
فرخنده رضاپور » یکشنبه 07 آبان 1396
سلام, ممنون از راهنمایی و نکات جالبی که برای بهتر شدن داستان عرض فرمودید. سپاس از شما استاد گرامی. رضاپور

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.