داستانک، فلش فیکشن و بیرون پریدن از قاعده‌ها




عنوان داستان : زن فیل
نویسنده داستان : شمیم توپچی

هنگام غروب بهاری خورشید فیل به سمت رودخانه قدم های سنگینش را برمی داشت، به کنار رودخانه رسید و ایستاد، آرام پاهایش را درون آب گذاشت و منتظر ماهی های کوچک و بزرگ ایستاد تا بیایند و پاهای غول آسایش را با بوسه های کوچکشان نوازش کنند تا خستگی روزش را کمی تسکین دهند.

دم ظهر زنِ فیل مبل بزرگ سبز رنگی که فیل همیشه رویش لم میداد رو همراه دستگاه ماساژوربرقی اش فروخته بود به سمسار رهگذری که توی بلندگویش فریاد میزد: همه چی خریداریم...
نقد این داستان از : امیلی امرایی
خانم توپچی عزیز اگر اشتباه نکنم پیش از این، داستانک «زن فیل» و داستانک‌های در حال‌وهوای مشابهی از شما را در مجله‌ی «گلستانه» خوانده بودم. زن فیل هم شبیه داستانک‌هایی است که هر روز در وبلاگ‌ها و فروم‌های طرفداران فلش فیکشن و داستان‌های چندصد کلمه‌ای خوانده و نوشته می‌شود. داستانک‌هایی که می‌توانند تمام قواعد داستان‌نویسی را نادیده بگیرند و هیچ منطقی نداشته باشند. داستانک شما هم در حال‌وهوای فانتزی شکل گرفته است، خارج از تمام قاعده‌های منطقی که این‌روزها در این فضاها محبوب است.
با این‌حال آنچه در جریان اصلی فلش فیکشن و داستان‌های مینی‌مالیستی تدریس می‌شود یا تایید مدرسان ادبیات خلاق در دانشگاه‌ها را به دست می‌آورد، از همان قاعده‌ی حاکم بر داستان کوتاه پیروی می‌کند، همان داستان کوتاه کوتاهی که می‌تواند در کوتاه‌ترین شکل ممکن همچون پتک بر سر خواننده فرود بیاید. می‌گویند از این کوتاه‌تر و اثرگذارتر دیگر ممکن نیست، همانجا که همینگوی روی کاغذ سیگار و برای شوخی و شرط‌بندی پشت میز کافه نوشت: «کفش نوزاد، فروشی، هرگز پوشیده نشده.» اما به‌نظر آفرینش یک لحظه‌ی اثرگذار با کمترین کلمات آن‌قدر سخت است که خیلی‌ها عطایش را به لقایش بخشیده‌اند و ترجیح می‌دهند داستانک‌های طنزآمیز و فانتزی بنویسند.
شما اما به‌نظر شاخ‌وبرگ‌هایی که قرار است عناصر یک داستان کوتاه کوتاه داشته باشد را رعایت کرده‌اید، دو بند که یک فانتزی را می‌سازند. ضرباهنگ تند در کمترین کلمات هم به چشم خواننده می‌آید، اما قرار است این برش ناگهانی از یک تصویر کجا به کار بیاید؟ به‌نظر داستانک شما این به کار آمدن را نادیده گرفته، بیشتر به یک کامنت می‌ماند تا یک داستان مینی‌مالیستی.
با این حال تجربه‌هایی از این دست و داستان‌های مینی‌مالیستی در ایران چندان جدی گرفته نمی‌شوند، نوشتن و تولید چنین داستانک‌هایی را نویسندگان ایرانی به نویسندگان فضای مجازی سپرده‌اند، اما حالا نویسنده‌هایی هستند که حتی در فضاهای مجازی نیز محبوبیت ویژه‌ای دارند و در این ژانر می‌نویسند، یکی از محبوب‌ترین‌هایشان هم نویسنده‌ی جوان آسیای شرقی است به نام ماری کوندو Marie kondo، پیشنهاد می‌کنم نگاهی به داستان‌هایش بیندازید. در ضمن هر قدر متنی که نوشته‌اید کوتاه‌تر باشد اشکالاتش بیشتر به چشم می‌آید، درست مثل این داستانک کوتاه که رسم‌الخط یک دستی ندارد، گاهی شکسته‌نویسی شده مثل «لم میداد رو...»، در صورتی که در باقی این دو بند زبان محاوره به چشم نمی‌آید و در عین‌حال علائم سجاوندی را هم رعایت نکرده‌اید.
اگر دوست داشتید درباره‌ی مینی‌مالیسم و فلش فیکشن بیشتر بخوانید، کتاب «ریخت‌شناسی داستان‌های مینی‌مالیستی» نوشته‌ی جواد جزینی سرراست و ساده تمام قواعد را توضیح داده است. امیدوارم این سبک و سیاق را ادامه بدهید و داستان‌های مینی‌مالیستی میان نویسنده‌های ایرانی هم جدی گرفته شوند.

منتقد : امیلی امرایی

امیلی امرایی روزنامه‌نگار و مترجم است،



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.