داستان مینیمال، داستان حذف است




عنوان داستان : صیاد
نویسنده داستان : محمد ولی وردی پسندی


هوا سوز داشت، پارو ها را به دوش کشید و از قایقی که چند لحظه پیش، آن را بسته بود دور شد. لباس صیادی را از تن درآورد و به پاروها - که حالا به دیوار کومه تکیه داده بودند - آویخت.

دستانش را نزدیک بخاری گرفت، در گرمای کومه نشست و چای خورد... از روزنه ی در به بیرون نگاه کرد: ساحل هنوز شلوغ بود. دوباره برای خود چای ریخت و...

منتظر بود تا ساحل خلوت شود .

طبق باوری قدیمی، ماهی های صید شده نباید درشلوغی ساحل و در مقابل چشم های کنجکاوِ مردم به کومه منتقل شود.

نگاهی به آفتاب انداخت، چیزی به غروب نمانده بود. داشت دیر می کرد . . .

از روزنه ی کومه، ساحل خلوت بود. تصمیم گرفت ماهی ها را از قایق به کومه منتقل کند. به داخل قایق خم شد و کیسه ها ی ماهی را بلند کرد. کیسه ها سنگین بود. انگار چیزی از پشت اش دوید و قفسه‌ی سینه اش را فشرد. احساس خفگی کرد، کیسه ها از دستانش رها شد. ساحل بود و قایق و ماهی ها...

خبر ساحل را دوباره شلوغ کرده بود.
نقد این داستان از : احسان عباسلو
یک داستان مینیمال که پایان بندی آن بار اصلی داستان را بر دوش گرفته است اما بخش های اضافی دارد که می توانسته حذف شوند. داستان مینیمال از هر مطلب اضافه ای باید پرهیز کند. مهم نیست چقدر داستان کوتاه شود مهم آن است که هیچ زائده و اضافه ای نداشته باشد. خواننده داستان مینیمال آمادگی آن را دارد تا کوتاهی داستان را بپذیرد اما یک داستان مینیمال از آن جهت کوتاه شده که دیگر اضافه ای نداشته باشد. کاربرد آن چند خط اول در داستان چیست؟ آیا گفتن آن ها ضرورتی داشته است؟ اگر به کاربرد معنایی برخی جملات نگاه کنیم متوجه می شویم فقط خود را تکرار کرده اند. "در گرمای کومه نشست و چای خورد... از روزنه ی در به بیرون نگاه کرد: ساحل هنوز شلوغ بود. دوباره برای خود چای ریخت و..." همین جملات را در جمله بعدی تکرار شده می بینیم : "منتظر بود تا ساحل خلوت شود." این که منتظر بود تا ساحل خلوت شود خود حکایت از شلوغی ساحل و انتظار او دارد. اصولاً اگر داستان از همین جا آغاز می شد چه اشکالی داشت؟ اطلاعاتی که در بخش پیش از آن گفته شده بود در بخش بعد از آن نیز به نوعی گفته می شود و ما می فهمیم که او چه کاره بوده و چرا در انتظار بوده است. پس چه ضرورتی به وجود جملات ابتدایی حس می شود؟ داستان مینیمال داستان حذف است. هر آنچه تکراری و زائد است را همیشه حذف کنید.
مانند هر مینیمالی، زبان این اثر ساده و قابل فهم بوده و این نقطه قوت داستان است. مضمون آن نیز در همان لایه های اول داستان فهمیده می شود به خصوص که نام داستان نیز به این فهم کمک می کند. صیادی که خود صید دام زندگی و مرگ می شود.
شروع داستان با جمله "هوا سوز داشت" شروع زیبایی است البته بعدها از این سوز استفاده نشده و رها شده است. گرچه ضرورتی هم در استفاده بیشتر حس نمی شود ولی برای ایجاد فضا می توان از چنین مواردی استفاده خوبی کرد. ضمن آن که جمله فوق، یک شروع داستان بسیار مینیمالیستی و ساده و زیباست. این جمله یکی از جملات آموزشی در بحث مینیمال نویسی می تواند باشد که راحت و مفهوم حرف خود را زده بدون آن که چیزی کم یا زیاد داشته باشد.
حالا در این جا نمونه خلاصه شده ای از جملات اولیه خود را ببینید: هوا سوز داشت. به کومه که رسید لباس صیادی را از تن درآورد و به پاروها آویخت.
چه اطلاعاتی را در داستان خود دارید که در این متن موجزتر شده وجود ندارد؟ هیچ اطلاعات مفید و ضروری ناگفته نمانده است.
داستان نقطه ضعف بزرگ دیگری هم دارد و آن عدم شکل گیری حادثه و گره است. مرد بسیار ساده می میرد. چنین مرگی را خواننده های داستان دوست ندارند. مرگ شخصیت زیادی فلسفی و در عین حال ساده است. این که خواننده نظاره گر صیادی باشد که ندانسته منتظر خلوت شدن ساحل است تا خود به چنگ صیاد بزرگ تری به نام مرگ گرفتار آید خیلی فلسفی به نظر می آید. یادتان باشد که مرگ ساده با مرگ بدون جذابیت فرق دارد. گاهی مرگ های ساده هم می توانند جذاب باشند اما اگر بدان اهمیت لازم را بدهید. اگر در زمان انتظار مسائلی برای صیاد پیش می آمد که این انتظار را معنادارتر می ساخت پایان داستان زیباتر می شد اما این انتظار چندان جهت دار و خاص نشده است. کنش های او در زمان انتظار می توانست پایان را پررنگ تر سازد. داستان مینیمال این گونه است. هر آنچه در ابتدا شکل بگیرد بخش انتهایی را معنادارتر و پررنگ تر می سازد. پس ارتباطی معنادار میان بخش های پیشین داستان با پایان بندی آن در داستان های مینیمال وجود دارد. چای خوردن کنشی از روی بی خیالی است و نشانه ای از بی خبری و از این جهت معنادار می تواند باشد اما کنش های پررنگ تری هم می شد انجام داد که معنادار‏تر باشند.
علی ایحال با حذف بخش های اضافه یک داستان خوب می توان از این نوشته بدست آورد.

منتقد : احسان عباسلو

متولد تهران فوق لیسانس ادبیات انگلیسی داور جایزه کتاب سال داور جایزه جلال داورحایزه پروین داور جایزه نقد داور کتاب فصل ...



دیدگاه ها - ۱
محمد ولی وردی پسندی » چهارشنبه 03 آبان 1396
سلام جناب آقای عباسلو بسیار بسیار ممنونم از نقد مفید و موثرتان. برای من که تجربه های ابتدایی داستان نویسی ام را شروع کرده ام خیلی راهگشا بود

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.