بگذارید عنوان تفکربرانگیز باشد



عنوان داستان : شب بو

گل خندید: زیبایی زمین مدیون من است.
پروانه رقصان روی گلبرگی نشست و عشوه گری آغاز کرد.
مورچه که آمد، پروانه و گل سر در هم فرو برده به تمسخر.
مورچه نگاهی به آندو انداخت: زیبایی شما را ستایش می کنم، دوست دارم درکنار شما بمانم،اما دریغ که عمرتو ای گل زیبا کوتاه است و تو نیز در دامگه کودکانی .
من مدیون شبم وقتی مرا می پوشاند تا راه گریزی باشد از دست صیادان.
من زیبایی را در زنده ماندن و نفس کشیدن می دانم.
امیدوارم از این چند روز هدیه ی زندگانی لذت ببرید.
نقد این داستان از : احسان عباسلو
ایده زیبایی داشته‌اید. این که ارزش‌های واقعی در کجا هستند و چه هستند. این که انسان نباید به ارزش‌های کاذب غرّه شود. تمثیلات معمولاً کارکردی آموزشی دارند و این داستان تمثیلی شما هم جنبه آموزشی دارد و بسیار هم خوب است. دو جور می‌شود این گونه داستان‌ها را نوشت: یکی مدلی که شما نوشته‌اید و اصل و حقیقت را از زبان یکی از شخصیت‌ها توضیح داده‌اید؛ مورچه به‌طور شفاهی حقیقت را به دو شخصیت دیگر یعنی گل و پروانه می‌گوید. مدل دیگر نشان دادنی است و در آن شما می‌توانید به جای گفتن، صحنه‌ها را نشان دهید و بگذارید مخاطب خودش حقیقت را بگیرد. مثلاً در داستان شما، باید چند روزی می‌گذشت و گل بر اثر باد یا گذشت زمان دیگر پژمرده شده بود و پروانه هم آثاری از بال‌هایش بر تار عنکبوتی مانده یا در پای همین گل افتاده بود، به نشانه این‌که طعمه یا اسیر دست کودکان شده است و مورچه همچنان فعال و زنده اما حاضر بود. این‌طوری خود مخاطب با توجه به اول داستان به نتیجه اخلاقی لازم می‌رسید. هر دو الگو خوب هستند و قابل استفاده. شاید که با معیارهای داستان امروز، شیوه دوم مخاطب‌پسندتر باشد چرا که مصداق «نشان دهید و نگویید» است. پس با هر دو شیوه تا اینجا آشنا شدیم.
اما داستان شما: معمولاً به صفت‌ها و ویژگی‌هایی بهتر است اشاره کنید که از سوی مخاطب راحت‌تر پذیرفته می‌شود و واقعی‌تر می‌نماید. برای گل گفته‌اید "زیبایی زمین مدیون من است". این ویژگی درست است و قابل پذیرش و انتخاب خوبی هم کرده‌اید. به پروانه که رسیده‌اید پردازش کمی ضعیف شده. از بال‌های زیبای او باید می‌گفتید. درست است که مخاطب می‌داند پروانه هم زیباست اما توصیف شما برای متن‌تان لازم بود. کمی از رنگ و طرح زیبای بال‌های پروانه می‌گفتید بهتر بود، همان طور که شاید از رنگ گل هم اگر می گفتید بهتر بود. فراموش نکنید که تفاوت این سه شخصیت داستان شما در رنگ‌های آن‌هاست پس باید به این رنگ‌ها می‌پرداختید.
در ادامه داستان خیلی خوب پیش می‌رود و ما شاهد حضور مورچه و تمسخر او از سوی دو شخصیت دیگر هستیم و سخنان مورچه هم جالب توجه است. اما دفاع ناگهانی او از شب با منطق داستان شما جور درنمی‌آید. شما از زشتی مورچه در چشمان دو شخصیت دیگر می‌گویید و صحبتی از شب نیست. دفاع مورچه از شب با منطق داستان‌تان ناهماهنگ است. مورچه باید از خود دفاع کند و اگر هم چیزی نمی‌گوید و منتظر زمان می‌ماند باز هم نباید از دیگری سخن بگوید. اول این که اوست که در مرکز این بحث قرار دارد و دوم این‌که اگر از شب بگوید تمرکز اهمیت داستان را از خود برداشته به جای دیگر منتقل می‌کند. باید بگذارید خودش مرکز داستان بماند. وقتی از عمر کوتاه گل و در دام کودکان افتادن پروانه می‌گوید و سپس از خودش حرف می‌زند که زنده می‌ماند، منطق داستان به خوبی حفظ شده است پس چرا سراغ شب برویم؟ ضمن آن که درست است که شب رنگ مورچه را می‌پوشاند اما مورچه چندان هم از این جهت در خطر نیست که وجود شب برایش لازم باشد. البته می‌دانیم که در شب استتار می‌شود، اما در روز هم معمولاً چندان خطری حس نمی‌شود. مورچه صیادان زیادی ندارد.
دو نکته فنی دیگر وجود دارد. اگر زیبایی را دلیل عمر کوتاه قرار داده‌اید باید گفت مورچه هم چندان طول عمر زیادی ندارد. معمولاً در داستان‌های تمثیلی از این دست از حیواناتی مانند کلاغ استفاده می‌کنند که طول عمری زیاد و یا بیش از یک قرن دارد. حتی داستانی هم داریم که از مناظره عقاب و کلاغ می‌گوید و کلاغ به عقاب سفارش می‌کند که مردارخواری کند و آشغال بخورد تا عمرش مانند خودش طولانی شود اما عقاب ترجیح می‌دهد عمر کمتر داشته باشد و در عوض غذای پاک بخورد. مورچه از این حیث رقیب خوبی برای پروانه و گل نیست، چرا که عمر او هم یک سال است. البته مورچه فرعون تا ۱۵ سال هم عمر می کند ولی در ذهن مردم عمر مورچه هم کوتاه است. باید حیوان دیگری را انتخاب می‌کردید یا نکته داستان را روی چیز دیگری قرار می‌دادید. بماند که برای برخی مورچه هم زشت نیست و حتی زیبا هم هست چرا که رنگی یکدست دارد و سیاهی رنگ چندان زشتی هم نیست.
این نکات را همواره در نوشتن داستان‌هایی از این دست در نظر داشته باشید. اما اگر آن‌ها را اختلاف سلیقه هم بدانیم لازم است تا لااقل یک خط از داستان شما حذف شود: "من مدیون شب.... از دست صیادان."
نکته نهایی نیز آن که اسم داستان چه ربطی به داستان دارد؟ شب‌بو اسم گلی است که در شب بو می‌دهد و به همین خاطر نام شب‌بو بر آن گذاشته‌اند و زیبایی ظاهری ندارد و در روز هم کارآیی ندارد. اینجا به نظر ما گلی داریم که زیبایی رنگی و ظاهری دارد و از نوع گل شب‌بو نمی‌تواند باشد. استفاده از نام شب‌بو برای چنین محتوایی کاملاً غلط است. بهتر است نام این داستان کمی سئوال و تفکربرانگیز باشد. نامی مانند "زیبا" انتخاب کنید. بگذارید خواننده در نهایت به این برسد که زیبا واقعاً کیست؟
در کل متن‌تان بسیار خوب بوده و به نظر بنده با حذف جمله اشاره‌شده و تغییر نام آن قابل استفاده است. موفق باشید.

منتقد : احسان عباسلو

متولد تهران فوق لیسانس ادبیات انگلیسی داور جایزه کتاب سال داور جایزه جلال داورحایزه پروین داور جایزه نقد داور کتاب فصل ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.