راهی برای نشان دادن بیابید




عنوان داستان : رویای بادبادک ها
نویسنده داستان : محمدرضا امیراحمدی

عموی من یک پرنده بود. یک چتر باز حرفه ای. یک روز که به خونمون اومده بود یه ماجرا تعریف کرد
می گفت: خیلی دلش می خواد که بپره خیلی دلش می خواد رهایی رو با تمام وجودش حس کنه. اون می گفت:
یه روزی می پرم بدون چتر اگر چه همه بگن من یه دیوونه بودم.
من می پرم برا کسایی که زجر دیدن. برا کسایی که به خاطر رویاشون مسخره میشن .برای کسایی که به خاطر ارزوی بزرگشون خیال پرداز رویا باف میشن
من می پرم برای کسایی که دلشون زخم دیده برا اونایی که به دلشون نرسیدن .وقتی که دیوونگی همه وجودم رو فرا بگیره هیچ ایرادی نداره اگه بگن من دیوونه بودم اونا نمی دونن
چند روزه بعد من شنیدم که می گفتن یه دیوونه بود به ارزوش رسید .بدون این که بترسه
خوش حالم از این که منم یه رویا پرداز دیونه ام که تاوانش تنهایی بود مردم هرچی رو می تونن تحمل کنن ولی کسی که ارزوی بزرگ داره اصلا، حالا می خوان بخندن یا مسخره کنن یا بگن نمیشه مردم ممکنه خیلی چیزا بگن
نقد این داستان از : احسان عباسلو
داستان هر چه کوتاه‌تر شود نگاهش باید محدودتر گردد. این متن اگر فقط روی عموی راوی مانده بود بهتر بود. مخاطب نمی‌داند باید با کدام شخصیت پیوند بخورد. عموی راوی مورد نظر است یا راوی؟ داستان مینیمال نگاه متمرکزی را می‌طلبد. در این متن تکه‌ای که به خود راوی بازمی‌گردد اضافی است. خواننده یک رابطه احساسی با عموی راوی پیدا کرده و نباید آن را منحرف به سمت دیگری کرد.
اسم داستان در متن آن چه کاربرد و رابطه‌ای دارد؟ شخصیت‌های این متن دارای آرزو و رویایی هستند اما تشبیه‌شان یا رابطه‌شان با بادبادک چیست؟ آیا صرف پرواز در آسمان کافی است تا این تشبیه را منطقی بدانیم؟ البته برای هر کلمه‌ای می‌شود ارتباطی با انسان یا زندگی و یا هر موضوعی یافت اما این ارتباط نباید خیلی دور از ذهن و یا سخت‌ساز باشد. به‌خصوص که قرار است استعاره‌ای از درون متن بوده و تداعی چیزی را در متن بکند. خیلی چیزها می‌توانند در آسمان باشند، از پرنده‌ها گرفته تا هواپیما و بالن و ... اما چرا بادبادک؟ با توجه به این که با این جمله که "عموی من یک پرنده بود" شروع کرده‌اید شاید حتی رویای پرنده‌ها اسم بهتری بود. اگر بادبادک را مظهر رهایی گرفته‌اید که بادبادک رها نیست؛ نخش دست کسی است. اگر بادبادک را چیزی گرفته‌اید که میل به رهایی دارد باید گفت این برداشت تا حدودی شخصی است. برخی چنین تصوری از بادبادک ندارند که میل به رهایی دارد. به خصوص با توضیحاتی که شخصیت برای این پریدن می‌دهد و ما بایست دلایل او بدانیم.
دیگر این که نگذارید شخصیت به سمت شعار دادن برود. بیانیه صادر کند یا فلسفه‌بافی نماید. از جایی که شخصیت می‌گوید "من می‌پرم..." انگار دارد بیانیه صادر می‌کند. همه بخش‌هایی که با "من می‌پرم" آغاز می‌شوند اضافه هستند.
همچنین داستان خوب داستانی است که همواره خواننده را شگفت‌زده کند. چنین عنصری همراه با تعلیق خواننده را تا انتها می‌کشانند. در اینجا همان اول شما داستان را لو داده‌اید. انگار در جملات اول داستان را آغاز و تمام کرده‌اید.
شخصیت‌ها برای این که با مخاطب پیوند بخورند نیاز به پردازش دارند. خواننده نیاز دارد تا از شخصیت بیشتر بداند. ما از "عمو" هیچ چیز نمی‌دانیم. آیا سیاسی است؟ آیا ناامید است و افسردگی دارد؟ اصلاً چه شکلی است؟ سنش چقدر است؟ برخی ویژگی‌ها هستند که شخصیت را بسیار خوب جا می‌اندازند. این ویژگی‌ها در موقعیت‌های خاص کاربرد خاصی هم پیدا می‌کنند. در اینجا سن شخصیت ویژگی بسیار مهمی بود. هر چه جوان‌تر اگر بود احساس دلسوزی و رابطه مخاطب بیشتر می‌شد.
خواننده بیشتر کنش می‌خواهد و هیجان. وقتی ابتدا از عمو می‌گویید و اضافه می‌کنید "یه ماجرا تعریف کرد" خواننده مشتاق شنیدن می‌شود. کلمه ماجرا هم کلمه خوبی برای برانگیختن حس کنجکاوی اوست. اما بعد به جای اتفاق افتادن ماجرا و ورود دادن مخاطب به صحنه‌ی اتفاقات، به سمت توصیف و توضیح می‌روید اصل اتفاق را هم در دو خط به‌طور خبری و گزارشی بیان کرده‌اید. پریدن عمو باید عمق بیشتری پیدا می‌کرد. شخصیت را خلق و مهم کرده‌اید پس به سادگی نباید برود. البته منظور از سادگی در اینجا آن است که وقتی این‌همه مقدمه برای پریدن را بافته است نباید رفتن او کمرنگ به نظر بیاید و یا با جملاتی که به‌طور غیرمستقیم بر رفتن او دلالت دارند بیان شود.
داستان خلأهای زیادی دارد. همان‌گونه که ذکر شد تمرکز را روی عمو برده و بیشتر به شخصیت او بپردازید. یک جایی حس می‌شود جمله و سخن هم ناقص است. در جایی که گفته‌اید: "وقتی که دیوونگی همه وجودم رو فرا بگیره هیچ ایرادی نداره اگه بگن من دیوونه بودم اونا نمی‌دونن". ساختار جمله به این شکل غلط است. آنها چی رو نمی‌دانند؟ جمله هم نقطه پایان خط ندارد و این کار خوانش و فهم را سخت می‌کند. از طرفی وقتی هم که به راستی دیوانگی عمو را فرا بگیرد که دیگران غلط هم نمی‌گویند اگر بگویند او دیوانه شده و واقعاً هم ایرادی ندارد. ایراد زمانی وجود خواهد داشت که او دیوانه نباشد. پس عبارت "وقتی دیوونگی همه وجودم رو فرا بگیره" از حیث کارکرد مفهومی و معنایی غلط است.
در نشان دادن ضعف مردم در شناخت افراد خوب عمل نشده است. معمولاً می‌گویند نشان دهید و نگویید. شما دارید مستقیم این‌ها را می گویید. راهی برای نشان دادن بیابید.

منتقد : احسان عباسلو

متولد تهران فوق لیسانس ادبیات انگلیسی داور جایزه کتاب سال داور جایزه جلال داورحایزه پروین داور جایزه نقد داور کتاب فصل ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.