رعایت زبان و زمان در داستان




عنوان داستان : پدرم گم شده است
نویسنده داستان : مهدی خدایی


صدای گریه کودکی سر و صدای حرم را زله کرده است. خادمی به سمت او رفت و او را به کناری کشید .
به او گفت : آرام باش عزیزم پسری به خوشگلی تو با این موهای زرد و مرتب و با این لباس گل گلی قشنگ که گریه نمی کند .
به خیال خودش داشت با این حرف ها او را ساکت میکرد ولی کودک این بار با شدت بیشتری گریه ادامه داد. بعد از او پرسید چی شده چرا گریه میکنی. کودک هم هق هق کنان مانند آهو بچه ی جامانده از گله گفت :گم شده ام .
خادم پرسید: عزیز دلم با پدرت بودی .
کوک جواب داد: بله با بابام بودم. بعد دوباره زد زیر گریه .
خادم با حالت ناچاری سرش را بالا آورد و دید که مردم از سمت نماز و حرم چرخیده و او را تماشا میکنند . خواست کودک را تحویل گم شدگان حرم بدهد .
خنده ی ریزی کرد و گفت : پسرم گریه نکن تو که گم نشده ای ، تو که پیش منی این پدرت هست که گم شده است.
کودک متوجه نشد . خادم دوباره تکرار کرد پسرم پدرت گم شده است نه تو.
کودک آرام آرام گریه اش قطع شد و با پشت دست چپ مشت کرده اش اشک هایش را پاک کرد و آرام گرفت و گفت : آره بابام گم شده.
خادم از این که توانسته بود او را این گونه ساکت کند شاد بود و برگشتن نگاه مردم از او و پسرک هم که نشان از تشویق عمومی بود شادی او را دو چندان کرده بود.
لحظاتی نگذشت که دیدم لب های کودک جمع شد و آویزان شد و چشمانش پر از اشک شد و دوباره زد زیر گریه و این بار فرصت صحبت به خادم نداد و گفت : پدرم پدرم گم شده است خواهش میکنم پیداش کنید.
این بار دیگر نگاه ها همراه با خنده بود.
نقد این داستان از : احسان عباسلو
اولین نکته در خصوص یک داستان، حفظ زبان و زمان است. وحدت زبانی و زمانی جزو بدویات یک داستان محسوب می شوند. نویسنده محترم در همان خط اول این وحدت را بر هم زده و از دو زمان حال کامل یا ماضی نقلی و بعد گذشته ساده استفاده کرده است. "زله کرده است" دلالت بر زمانی دارد که تا حال ادامه پیدا کرده اما خادم کنش خود را در زمان گذشته انجام می‌دهد. پس یک نویسنده باید به این نکته توجه لازم را داشته باشد. اصل وحدت در داستان در همه چیز از جمله حس و اندیشه و غیره و به خصوص زبان و زمان لازم است.
در جایی که جمله سئوالی است باید علامت سئوال حتماً استفاده شود. این نکته نیز رعایت نشده که باید مد نظر قرار گیرد. همیشه خود را مقید به رعایت تمام اصول ریز نگارشی بکنید. این به شما عادت خوبی می دهد.
این نوشته تلاش کرده تا یک داستان طنز به خواننده بدهد اما طنز حاصله چندان قوی نیست. دو بار که در وسط داستان و زمانی که خادم حرم به بچه می گوید این پدر توست که گم شده و نه تو، دیگر حرف انتهایی زده شده و یک بار هم که خود بچه پیشتر این را می گوید، پس تکرار آن در پایان نمی تواند طنزآلود باشد. طنز بر هم خوردن تناسب است و اگر در این نوشته بچه در انتها با یک جمله صریح و مستقیم اظهار می داشت که "پدرم گم شده" طنز بیشتری بدست می آمد چرا که ما انتظار این جواب را نداشتیم و ناگهان موفعیت بر هم خورده و طنز ایجاد می شد اما جمله بچه حالت تکرار پیدا کرده و آن تازگی خود را در متن از دست داده است.
در ضمن چنین متونی نباید ادامه پیدا کنند و همان جا که سخن اصلی گفته می شود بایست تمام شوند. جمله "این بار دیگر نگاه ها همراه با خنده بود" اضافی است و نباید حس طنزی که در خواننده ایجاد شده با حس دیگری مخلوط شود تا پررنگی خود را از دست بدهد.
حضور ناگهانی راوی در نوشته هم ضرورتی ندارد. تا اواخر متن، ما شاهد روایت ناظری غایب بودیم که مانند دوربینی کنش ها را روایت می کرد اما به طور ناگهانی با جمله "دیدم لبهای کودک..." مواجه می شویم که در آن فعل "دیدم" نشان از یک ناظر حاضر دارد. چه ضرورتی در حضور ناگهانی این راوی احساس شده؟ این باید از عدم توجه نویسنده باشد متاسفانه. پس حواسمان باشد که وقتی ضرورتی در حضور راوی نیست ناگهان او را بر روی صحنه حاضر نکنیم. حضور هر چیز و هر کسی در داستان باید دلیل و علت و استفاده داشته باشد. این را فراموش نکنیم. نباید کسی فقط به میل و اراده ما بیاید و برود. داستان باید حضورها را بطلبد.
کودک در ضمن از کلماتی استفاده می کند که به نظر مناسب سن او نیستند. "پدرم" و "خواهش می کنم" این ها کلمات یک کودک نیستند. به خصوص که در چنین موقعیتی که کودک ترس به دلش هم باید افتاده باشد نمی تواند رسمی حرف بزند: " بابام، بابام رو می خوام" این جمله شاید باور پذیری و طبیعی بودن بیشتری داشت. بماند که کودک در جایی "پدرم" و در جایی دیگر "بابام" گفته است که همان عدم تناسب و رعایت زبانی در نگارش را می رساند.
البته این نوشته قبلاً به صورت لطیفه در کتاب ها و مجلات و جاهای مختلف گفته شده است و از این حیث هم تکراری بوده و تازگی ندارد. اما اگر بخواهیم آن را به عنوان یک تمرین نگارشی بررسی کنیم می توانیم به این نکات دقت کنیم:
۱ - در تعریف باید به زمان متن دقت شود.
۲ - زبان هم باید یکدست باشد و متناسب، یعنی لحن شخصیت‌ها متناسب موقعیت داستان باشد. بچه با زبان خود و خادم هم با زبانی که مناسب خودش هست حرف بزند. البته اگر خادم بچه را مخاطب قرار داده با زبان بچگی باید با او حرف بزند.
در این جا اگر جملات دیالوگ ها با لحن خودمانی نوشته شوند بیشتر جواب می دهد مثلاً خادم بگوید "این باباته که گم شده"
۳ - در یک نوشته کوتاه، در جایی که هدف ایجاد یک حس (طنز یا تراژدی یا هر چیز دیگری) است وقتی حس به صورت کامل انتقال پیدا کرد بهتر است همان جا داستان تمام شود چرا که نوشته به هدف خود رسیده است.
۴ - حضور هر شخصیت دیگری با دلیل باشد.

منتقد : احسان عباسلو

متولد تهران فوق لیسانس ادبیات انگلیسی داور جایزه کتاب سال داور جایزه جلال داورحایزه پروین داور جایزه نقد داور کتاب فصل ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.