برخی داستان‌ها کوتاه نمی‌شوند




عنوان داستان : ادم‌ فضاییها
نویسنده داستان : صدیقه کیانی

رضا: حاضر شین راه بیفتیم بریم شیراز
راضیه : شب خطرناکه خوابت میبره
+ نه یه قهوه تیره عشقم بهم بده تا صبح معلق میزنم
-‌ مامانت بفهمه چی؟نگران میشه
+ راه میفتیم
- وسایل رو جمع کرد
+ بچه ها رو حاضر کنم خانومی؟
- لبخند زد و تشکر کرد
+ همه چی حاضره سوار شین
- قهوه یادش رفته بود
+ فردا اول وقت باید سر کار باشم
- شروع کرد آواز خوندن
+ یه صد کیلومتر بریم تو پارکینگ بخوابیم نیم ساعت
- چه سکوتی داره بیابون
+ خوبه همینجا
- رضا اون چیه؟
+ اره یه نوره میاد طرف ما
- ‌بیا فرار کنیم
+ از ماشین پیاده نشو
- یه سفینه فضاییه
+ خودتو محکم بگیر
- زودتر از تصور رسیدند
+ چرا جاذبه دارند؟
- محکم خودشو رو بچه های خواب انداخت
+ از ترس زبانش بند آمده بود
- سروصورتش فرو کرده بود تو تن بچه ها
+ نگه داشتن با ما چکار کنند؟
- نگاه به اطراف کرد‌ ادم فضاییهای کوتوله بودند
+‌ از ما چی میخواین
- با ترس نگاه میکرد
+ خودتونم اهنربایین؟
- ‌همه به هم چسبیدن و در محاصره ادم فضاییها
+ نبرین تو سفینه ما رو‌کجا میبرین؟
- بچه ها رو ول نمیکرد
+ بوی چیه؟
- اول بچه ها و بعد خانومش بیهوش شدند
+ چی میخواین از ما کمک؟ !
-‌ بیهوش بود چیزی نفهمید
+ هواروشن شده بود.‌اخ که چه دردی داره پهلوم!
-‌ زن هم بادرد پهلو بچه ها رو نگاه کرد
+ پاشین بریم توماشین خودمون اینجا ولمون کردن تو بیابون
- بسختی پا شد بچه ها خواب یا بیهوش بودند
+‌خون میاد از پهلوت
روسریش رو بست به زخم پهلو
+ دزد اعضای بدن بودند!
- بچه هاااااام!
+ ووووای خدا بچه هااااا بیهوش افتاد
- ‌همه بیهوش بودند
+ بیهوش شد
وقتی بهوش امد بیمارستان بود گفت؛ بچه هام؟ خانومم ؟!
- همه سرشون برگردوندند طرف او
+ خدا رو شکر زنده ایبن
-‌ سکوت کرد و‌اشک ریخت
+ دکتر چی شده؟
- کلیه نداریم
+ هممون؟ کبد هم نداریم؟
-‌ دوباره بیهوش شد
+ دکتر بچه هام؟ دکتر؛ متاسفم
بچه ها چشاشون بسته بودند
- پلکهای چشمش هنوز تکون میخورد
+ چشماشو بست
هیچوقت دزدان اعضای بدن پیدا نشدند
مادر رضا وسط چهارقبر کوچک و بزرگ چنبره زده بود زار میزد فضایی؟ کدوم فضایی؟! کار خودشونه! همین بی پدرمادراااا
تمام‌ اطرافش قبره همه خانواده مردند...

صدیقه کیانی
۱۳۹۷/۷/۶
نقد این داستان از : احسان عباسلو
اولین چیزی که در داستان جلب توجه می‌کند عدم باورپذیری آن است. آخر چگونه خانواده‌ای عده‌ای دزد را با آدم فضایی اشتباه می‌گیرند؟ در داستان فانتزی شاید چنین مسأله‌ای ممکن باشد چون جهان آن فانتزی است، اما این داستان فانتزی نیست.
بعد هم کلی مقدمات داریم که در داستان کاربردی ندارند. دیالوگ‌های این خانواده هم با آن آدم‌ها خیلی غیرطبیعی است.
داستان چقدر هم در مکان‌های مختلف حرکت دارد. داستانی به این کوتاهی بهتر است بر یک موضع و موضوع تمرکز کند. از خانه تا بیابان و بعد بیمارستان و در نهایت قبرستان داستان کشیده شده است. جمله آخر نیز بسیار نامفهوم است : "تمام‌ اطرافش قبره همه خانواده مردند..."
ما نه تصویری از اعضای خانواده داریم و نه از آدم فضایی‌ها. مخاطب بدون تصویر و توصیفات شما چه چیز را باید تصور کند؟
در جایی می گویید آدم فضایی‌ها کوتوله بودند. اگر طبق داستان در نهایت قبول کنیم که اینها عده‌ای دزد بوده‌اند چطور چند کوتوله توان دزدیدن اعضای بدن را خواهند داشت؟
داشتن ایده برای نوشتن یک داستان کافی نیست. برخی داستان‌ها هستند که نمی‌شود در یک یا چند صفحه آن‌ها را نوشت. این داستان نیز همین گونه است. موضوعی که شما انتخاب کرده‌اید نیازمند صفحات بیشتری است. هر بخش شامل شروع سفر تا مسائل جاده و دزدها و بعد بیمارستان و صحنه مرگ اعضا نیازمند چندین صفحه هستند. تلاش نکنید موضوعاتی را که نیازمند حجم هستند در یک داستان کوتاه قرار دهید. اگر مایل هستید داستان کوتاه بنویسید موضوعاتی را انتخاب کنید که در یک داستان کوتاه جا خواهند گرفت.
داستان بیشتر بخوانید. کلاس داستان‌نویسی بروید. باید نگاه خودتان را به داستان اول عوض کنید. هر نوشته‌ای را نمی‌شود داستان نامید. داستان شخصیت و شخصیت‌پردازی می‌خواهد. موقعیت قابل قبول از نگاه مخاطب می‌خواهد. کنش‌های منطقی می‌خواهد.

منتقد : احسان عباسلو

متولد تهران فوق لیسانس ادبیات انگلیسی داور جایزه کتاب سال داور جایزه جلال داورحایزه پروین داور جایزه نقد داور کتاب فصل ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.