گاهی حذفیات داستان شما را کامل می‌کنند



عنوان داستان : حمالی

برنامه فرهنگی در پایین شهر تمام شده بود. بچه ها دسته دسته محل را ترک می کردند، یک آن، صدای شوخی و خنده بچه ها بالا رفت، پسر شر و شلوغ، سر به سر همه می گذاشت.

-لیاقت تو همان حمالی تو را چه به درس خواندن، برو بیرون و دیگه هم تو اینجور برنامه ها شرکت نکن.
پسر غر زنان بسمت در رفت. مسئول برنامه با نگاه پیروزمندانه ای صحبتش را با مهمانان از سر گرفت:

ببخشید داشتم چی می گفتم، آهان داشتم می گفتم که ما در اینجا بیشترین فعالیت-های فرهنگی را در منطقه انجام می دهیم و من بشخصه دوست دارم که همه کودکان اینجا، از این برنامه ها بیشترین استفاده را کرده و در زندگی اجتماعی شان بکار ببندند.

تن صدایش آهسته شده بود. صدای قدم های پسر که بدر خروجی رسیده بود شنیده می شد.
نقد این داستان از : احسان عباسلو
یک ایراد داستان اتفافاً همان زمان جملات شماست. اگر برنامه فرهنگی تمام شده بود پس چرا مسئول برنامه هنوز دارد صحبت می‌کند؟ این زمان (تمام شده بود) را گذشته کامل یا ماضی بعید می‌گویند و نشان می‌دهد کاری و فعلی در زمان گذشته قبل از کار و فعل دیگری انجام شده و پایان یافته است. پس وقتی می‌گویید برنامه فرهنگی تمام شده بود یعنی هیچ چیزی که مرتبط با برنامه باشد دیگر نباید ادامه پیدا نماید (مانند سخنرانی مسئول برنامه برای خانواده‌ها) اما در متن شما ادامه پیدا کرده.
در مورد دیالوگ‌ها هم برخی اعتقاد دارند دیالوگ‌ها بایست با زبان رسمی نوشته شوند و برخی می‌گویند باید آن‌ها را با زبان خودمانی نوشت. این انتخاب خود شماست چرا که داستان قاعده و قانون ندارد. خودتان با توجه به نیاز داستان‌تان انتخاب نمایید. زبان غیررسمی برای دیالوگ‌ها باورپذیری بیشتری دارد. با زبان غیررسمی دیالوگ‌ها طبیعی‌تر می‌شوند. پیشنهاد من این است که متن را با زبان رسمی بنویسید و دیالوگ‌ها را با زبان غیررسمی و خودمانی. این طوری هم متن تنوع پیدا می‌کند و هم دیالوگ‌ها طبیعی‌تر و باورپذیرتر می شوند. در توجیه این پیشنهاد خودم می‌توانم این را بگویم که اگر قرار باشد مشکل زبانی و تلفظی شخصیتی را در داستان برسانیم باید چه کنیم؟ اگر زبان رسمی به کار ببریم که نمی‌توان مشکل زبانی کسی را رساند. پس زبان غیررسمی این امکان را به ما می‌دهد تا شخصیت را طبیعی‌تر خلق کنیم. آدم‌های طبیعی اشکالات زبانی و تلفظی هم دارند.
اما برگردیم به داستان شما. موضوع خوب است، منتها پردازش ضعیف. یکی همان بحث‌های زبانی و زمانی است که گفتم. دیگر این که تاکید شما بر پایین‌شهر بودن اصلاً ضرورتی ندارد. چنین برخوردی پایین‌شهر و بالاشهر ندارد. یک معضل اجتماعی که ریشه در خود مدارس و مربیان دارد چندان هم مدرسه و منطقه نمی‌شناسد.
داستانی‌هایی با این حجم را داستان مینیمال می‌گویند. داستان مینیمال علاوه بر کوتاهی چند خصلت دیگر دارد که از جمله آن عمومی بودن موضوع آن است (و حتی شخصیت‌ها). مدرسه در داستان مینیمال مدرسه خاصی نیست و نمونه‌ای از تمام مدارس می‌تواند باشد. این‌جا نیز بهتر بود پایین‌شهری بودن مدرسه را حذف می‌کردید. مشخص است که تعمد نویسنده فقط باعث این ذکر منطقه شده در حالی که بهتر است نویسنده در متن دخالت نکند.
همچنین بهتر است برای آن برنامه فرهنگی هم اسم خاصی می‌گذاشتید تا بیشتر خود را نشان دهد. مثلاً "جلسه تربیتی هفتگی".
"جلسه تربیتی هفتگی تازه تمام شده بود و بچه‌ها در حال ترک مدرسه بودند که سر و صدای اذیت یکی از بچه‌ها داد بقیه را درآورد. مربی تربیتی داد کشید: «حمال تو به درد ...» اما بقیه صدایش در همهمه پدر و مادرها که داشتند از جلسه بیرون می‌آمدند گم شد."
این هم همان متن شماست اما خلاصه‌تر و صریح‌تر. داستان مینیمال به این صراحت سخن می‌گوید اما پر مفهوم. داستان‌های بیشتری بخوانید و روی زبان داستان‌ها تمرکز کنید. تکنیک نویسندگان بزرگ برای برقراری رابطه بین موضوع و زبان را پیدا کنید. شما توانایی خوبی دارید و فقط بیشتر مشکل‌تان انجام اصلاحات درست است که لازمه آن آشنایی با قالبی است که از آن استفاده می‌کنید و تکنیک‌هایی که در این قالب به کار می‌روند. در مورد داستان مینیمال بیشتر بخوانید. کلاس داستان هم بروید.

منتقد : احسان عباسلو

متولد تهران فوق لیسانس ادبیات انگلیسی داور جایزه کتاب سال داور جایزه جلال داورحایزه پروین داور جایزه نقد داور کتاب فصل ...



دیدگاه ها - ۱
ریحانه محمدی » دوشنبه 23 مهر 1397
سلام و عرض ادب زبانم قاصر است از اینکه تشکر بکنم خیلی خیلی زحمت کشیدید چشم حتما توصیه هایتان را بکار می گیرم. سپاس

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.