توجه به حجم داستان مینیمال



عنوان داستان : خواهر

دخترک رو کرد به پدرش و گفت: بابا من داداش می خوام. چون هر وقت مامان با تو دعواش میشه میگه به داداشم میگم ها....

پدر سرش را تکان داد و مادر هیچ نگفت.

صدای پای خواهر برزگتر سکوت اتاق را شکست.
نقد این داستان از : احسان عباسلو
داستان زیبایی است. تمام شخصیت‌ها مؤثر حضور داشته‌اند و در چنین فضای کوچکی این تعداد شخصیت بیایند و همه مؤثر باشند نشان‌دهنده قوت متن و داستان است.
کلمه دخترک نشان‌دهنده کوچکی شخصیت و متناسب بودن با سئوالی است که می‌کند. خواسته دختر در عین حال چند واقعیت در مورد زندگی این خانواده را نیز نشان داده است. این که او برادر ندارد و این که پدر و مادر گاه با هم دعوا می‌کنند. سکوت پدر و مادر نیز واکنش خوبی نسبت به خواسته دخترک است که در عین نگفتن چیزی، شاید خیلی چیزها هم گفته‌اند. اما زیباتر از بقیه داستان، حضور یک خواهر است که تا اینجا کسی تصور حضور و وجودش را نمی‌کرده و به‌طور طبیعی همه فکر می‌کرده‌اند دختر تنها فرزند خانواده است. حالا آمدن خواهر نوعی طنز را هم تداعی کرده است. این که خواهر کوچک‌ترش گویی پسر و برادری را بر او ترجیح می‌دهد و حالا خواسته او باعث شده تا بیاید و ببیند ماجرا چیست. همه‌ی حضورها و کنش‌ها و واکنش‌های این متن، مؤثر و مفید هستند و چیزی اضافه نوشته نشده.
داستان را اگر در انتهای همان خواسته دخترک هم تمام کرده بودید خودش یک داستان کامل بود، اما این مشکل را داشته که شاید به لطیفه نزدیک می‌شد در حالی که داستان مینیمال یا فلش فیکشن‌ها با لطیفه فرق دارند. بماند که بخش انتهایی فعلی نیز به همان اندازه‌ی جملات اول داستان را زیبا و طنزآلود کرده است.
دو لحن رسمی برای توصیفات و متن و لحن غیررسمی برای دیالوگ داریم که خوب به کار رفته‌اند. ترجیحاً همین تکنیک برای داستان امروز بهتر است. لحن غیررسمی دیالوگ آن را باورپذیرتر می‌کند.
شکستن خطوط و مجزا کردن کنش‌های هر کدام از شخصیت‌ها باعث شده تا هر کنش بهتر به چشم بیاید اما این را هم فراموش نکنید که شکل حجمی را زیاد کرده‌اید و این با داستان مینیمال منافات دارد. با این حال از آنجا که حجم چندان هم زیاد نشده می‌شود آن را قابل قبول دانست، در عین حالی که کارکرد شکستن جملات در این داستان بهتر از نشکستن آن بوده است. فقط جهت اطلاع حواس‌تان باشد که چنین کاری شکل حجمی داستان مینیمال را زیاد می‌کند.
در مورد اسم داستان پرسیده‌اید. به نظر همین "خواهر" بسیار زیباتر است. از یک سو با دیگر اسامی که به کار برده‌اید یعنی پدر و مادر و دخترک همخوانی دارد و از سوی دیگر به دو شخصیت می‌تواند بازگردد، هم خود دخترک و هم خواهر او که در انتها وارد می‌شود. محور داستان فعلی ارتباطات (خواهر و برادری) است و نه حمایت کردن و نکردن. حمایت کردن و نکردن فرع این قضیه می‌شود. مادر اول داداش دارد و بعد حامی. ضمن آن که کلمه خواهر علت حضور شخصیت انتهایی یعنی خواهر دخترک را بسیار پررنگ‌تر می‌کند.

منتقد : احسان عباسلو

متولد تهران فوق لیسانس ادبیات انگلیسی داور جایزه کتاب سال داور جایزه جلال داورحایزه پروین داور جایزه نقد داور کتاب فصل ...



دیدگاه ها - ۳
احسان عباسلو » 10 روز پیش
منتقد داستان
سلام به دوستان. متاسفانه کتاب های مفید در این زمینه نداریم. مشکل اصلی ما همین عدم تئوریزه کردن داستان نویسی است. تجربیات شخصی را معمولاً استفاده می کنیم و یا آثاری را که در زبان های دیگر می خوانیم. من کتاب ها و مقالات انگلیسی را بیشتر خوانده ام. علی ایحال خودم دارم کتابی در زمینه مینیمالیسم می نویسم که تا اینجا بالای هزار صفحه شده است. انشالله قرار است در همین امسال چاپ شود. فکر کنم جامع ترین اثر در زمینه مینیمالیسم خواهد شد.
علی معتمدی » 11 روز پیش
ریحانه عزیز، از داستان خوب شما و جناب عباسلو از نقد شما لذت بردم. من خیلی به داستان های فلش علاقه دارم. می تونم بپرسم چه کتاب یا نویسنده (هایی) رو چه فارسی چه غیر فارسی پیشنهاد می دید برای مطالعه بیشتر؟
ریحانه محمدی » 15 روز پیش
سلام و هزاران سلام بر شما استاد برزگواری که با نقدهای توام با تعریف هایتان دلم می خواهد هیچ کاری نکنم پای لپ تاپ بنشینم و هر روز یک داستان بنویسم و بفرستم. امید آنکه یک روز در محضر شما بیش از اینها از علم و دانش شما بهره برده و سعه صدرتان را الگو عملی زندگیم قرار دهم. سپاس بیکران

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.