داستان مینیمال یک تصویر صرف نیست.



عنوان داستان : گردو کاغذی

به طور مشترک از یک ظرف یکبار مصرف زیر نور شدید آفتاب ساعت سه بعدازظهر و با سنگینی نگاه های جوراجور آدمهای رنگارنگ دور برشان که در رفت و آمدند، هول هولکی غذا می خورند، سن شان به بیست نمی رسد، روی گونی کنارشان مقداری گردو بود که با تکه چوب و کاغذی رویش نوشته شده، گردو کاغذی 14 تومن.
نقد این داستان از : احسان عباسلو
داستان نیازمند حادثه است. بدون حادثه هیچ داستانی شکل نمی‌گیرد و اگر هم به نوعی شکل بگیرد جذابیتی نخواهد داشت.. زیبایی یک داستان به حادثه و بزرگی و آن است. منظور از بزرگی البته اهمیت آن در داستان است. گاهی این حادثه از تقابل دو صحنه و یا دو شخصیت به وجود می‌آید. البته برای اتفاق افتادن این حادثه نیازمند به شخصیت نیز هستیم. شخصیت‌ها حرکت و کنشی را انجام می‌دهند و این حرکت و کنش به حادثه ختم می‌شود.
در این متن ما دو شخصیت داریم و موقعیتی نیز وجود دارد، اما هیچ کنشی را شاهد نیستیم و بدون کنش به حادثه نمی‌رسیم، حادثه ای که در نهایت همان گره داستان ما بشود. این که در جمله انتهایی داشته باشیم گردو کیلویی ۱۴تومن نشانه خاصی نیست که تضادی را شکل داده باشد و بخواهد فقر را برساند و این فقر بشود گره داستان.
در متن شما فقط یک تصویر وجود دارد و آن این که دو نفر زیر بیست سال به گردوفروشی مشغول‌اند. اگر قرار به داستانی کردن این متن باشد بهتر بود دو بچه را به جای این دو جوان قرار می‌دادید. دو بچه ده تا دوازده سال معنای بیشتری به نوشته شما می‌داد و گرهی در داستان ایجاد می‌کرد که می شد آن را گره ذهنی دانست. برخی گره‌ها بیرونی هستند، مانند دعوای دو نفر با هم. برخی گره‌ها ذهنی و درونی هستند، یعنی درگیری ذهنی یک نفر با خود. اگر شما از کودکان کم‌سن استفاده کرده بودید گره این داستان این می‌شد که دو کودک ده تا دوازده ساله به جای رفتن به مدرسه و کلاس و یا ماندن در منزل، دارند گردو می‌فروشند.
دیگر این که زبان را در همه جای متن ساده نگه دارید. به جای عبارت "به طور مشترک" که کمی نیز مقاله‌ای و رسمی است از عبارت "هر دو" استفاده کنید. ضمن آن که عبارت "به طور مشترک" نمی‌رساند که چند نفر منظور شما بوده است. آیا دو نفرند یا سه نفر و یا بیشتر؟
همچنین عبارت "با سنگینی نگاه..." غلط به نظر می‌آید. بهتر است بگوئید "زیر سنگینی نگاه". وقتی حرف از بار و سنگینی است زیر آن بودن نشان‌دهنده وزن آن و فشار آن است.
در ساخت موقعیت خوب عمل کرده‌اید. گرمای ظهر، سن شخصیت‌ها، نگاه سنگین مردم، گرسنگی و غذا خوردن در ظرفی یک بار مصرف، گونی و گردوفروشی، اما نتوانسته‌اید همه این‌ها را هدفدار کنید. متن یک جمله کلیدی یا یک کنش اصلی کم دارد. به نظر بهترین کار، کم کردن سن شخصیت‌هاست مگر این که خودتان روی آن بیشتر فکر کنید.
برای یادگیری داستان مینیمال فعلاً کتاب خوبی وجود ندارد. اما در حد نیاز باید گفت به داستان‌هایی مینیمال می‌گویند که از نیم صفحه تا دوصفحه هستند (در خصوص حجم داستان، قواعد و نظرات متفاوت است) و در آن‌ها نگاه داستان متمرکزتر است و فقط روی یک نکته قرار می‌گیرد، شخصیت‌ها بسیار اندک بوده و همه چیز مرتبط با داستان و خط داستان پیش می‌رود. علیرغم کوتاهی یک داستان مینیمال، حوادث بسیار عمیق هستند. داستان مینیمال هیچ‌گونه زیادی ندارد و فقط در حد نیاز حرف می‌زند. زبان آن هم بسیار ساده است و از کلمات سخت و سنگین و پیچیده حذر می‌شود.
داستان مینیمال یک داستان است، یعنی دارای گره و حادثه می‌باشد و فقط یک تصویر صرف نیست.

منتقد : احسان عباسلو

متولد تهران فوق لیسانس ادبیات انگلیسی داور جایزه کتاب سال داور جایزه جلال داورحایزه پروین داور جایزه نقد داور کتاب فصل ...



دیدگاه ها - ۱
ریحانه محمدی » چهارشنبه 25 مهر 1397
سلام و عرض ادب بر استاد بزرگوارم امیدوارم که روزی بتوانم از محضر شما و دیگر اساتید برزگوار به صورت حضوری استفاده کنم. گاهی به تهرانی ها غبطه می خورم که امکانات فرهنگی زیادی دارند. در همین چند داستان من نکات زیادی از شما یاد گرفتم که قبلا نمیدانستم و این ذوق زده ام میکند. در این داستان منظور من نشان دادن فقر بوده، که هم ان دو نفر فقیرند و هم مردمانی که در حال گذرند و کالای آنها خریدار کمتری داره. نکات ارزنده شما را یادداشت میکنم و در نوشته هایم لحاظ میکنم. سپاس از مهرتان

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.