حذف، شکل‌های مختلف دارد



عنوان داستان : ته مانده های سیگار

کارگرساختمانی است ساعت هفت صبح، کنار دیوار چمباتمه زده است منتظر ماشینی است که با بقیه کارگران سرکار برود. زیرپایش پر از ته مانده¬های سیگار است.
نقد این داستان از : احسان عباسلو
اولین قاعده داستان مینیمال، حذف است. باید موارد اضافی و تکراری را از متن تان جدا کنید. سعی کنید جملات را تبدیل به عبارات و عبارات را تبدیل به کلمات بکنید. برای نمونه خود نام داستان‌تان. "ته‌مانده‌های سیگار" را می گ‌شود "ته سیگار" هم نوشت. لزومی ندارد دنبال شکل جمع آن باشیم؛ شکل مفرد عبارت هم منظور را می‌رساند چرا که در انتهای داستان به خوبی معنا رسانده شده. در ثانی در چنین مواقعی این نوع اسامی تمثیلی از خود شخصیت می‌شوند و به داستان معنای اضافی می‌بخشند. ته سیگار شاید برای برخی تداعی خود شخصیت را در مواجهه‌ی با تقدیر هم بکند.
دومین حذف و تقلیل کلمات، شامل افعال می‌شود. شکل انشائی جملات را به هم بزنید. گاهی برای امتحان هم که شده برخی کلمات را حذف کنید و اگر مشاهده می‌کنید که همچنان مفهوم رسانده شده و وجود آن‌ها ضرورتی ندارد این کلمات را حذف نمایید. جملات اول را ببینید: "کارگر ساختمانی است ساعت هفت صبح، کنار دیوار چمباتمه زده منتظر ماشینی که با بقیه کارگران سر کار برود." در این متن دو تا "است" از داستان شما حذف شده اما در اصل داستان هیچ تفاوتی دیده نمی‌شود. ضمن آن که حذف افعال ربطی به‌خصوص متن را ادبی‌تر کرده و از حالت انشائی خارج می‌کند.
در مورد ساعت داستان که هفت صبح ذکر کرده‌اید بهتر است ساعت دم ظهر باشد. هفت صبح زمانی نیست که برای رفتن سر کار دیر شده باشد. شاید هفت صبح کسی دنبال کارگر نیاید و اگر می‌خواهید برسانید که زمان زیادی منتظر بوده هفت صبح هنوز زود است. ساعت یازده وقت مناسب‌تری است و می‌رساند که این کارگر از صبح منتظر بوده.
البته ذکر ساعت با توجه به حضور ته سیگارها در زیر پایش چندان مورد نیاز نیست. وقتی در متن اشاره به تعداد زیاد ته سیگارها دارید یعنی زمان زیادی گذشته است و اتفاقاً این نوع بیان غیرمستقیم زمان بسیار داستانی‌تر می‌نماید. اصل مینیمال می‌گوید از تکرار پرهیز کنید. داشتن زمان و یا ته سیگارها کارکرد واحدی در داستان دارند، پس به نظر اگر زمان را از داستان حذف کنید به مینیمال‌نویسی نزدیک‌تر شده اید.
با توجه به نکات ذکر شده اگر داستان شما را این‌گونه بازنویسی کنیم همان محتوا به دست می‌آید، در عین حالی که داستان کوتاه‌تر و مینیمال‌تر شده است: "کنار دیوار چمباتمه زده منتظر ماشینی شاید که با بقیه کارگران سر کار برود. زیرپایش پر از ته سیگار است."
کلمه "شاید " را اضافه کرده‌ام تا امکان رسیدن به کار را برساند و نه اطمینان از آن را و این از لحاظ احساسی تأثیرگذارتر است. وقتی هم می گوییم "با بقیه کارگرها" یعنی خودش کارگر بوده است پس لزومی به ذکر آن نیز در ابتدای داستان نیست. در گویش "پر از ته سیگار" همان معنای شکل جمع را دارد.
توانایی خوبی برای داستان مینیمال دارید. کلاس بروید و به نوشتن ادامه دهید.

منتقد : احسان عباسلو

متولد تهران فوق لیسانس ادبیات انگلیسی داور جایزه کتاب سال داور جایزه جلال داورحایزه پروین داور جایزه نقد داور کتاب فصل ...



دیدگاه ها - ۱
ریحانه محمدی » دوشنبه 02 مهر 1397
سلام وعرض ادب چقدر خوشحالم از نقدتان چقدر خوشحالم از اینکه می بینم انسانهای بزرگواری چون شما بی هیچ چشمداشتی برای افراد مبتدی چون ما کمک می کنند. سپاس از مهرتان

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.