مکانی که کارکرد داستانی ندارد




عنوان داستان : اداره امور ماترکات
نویسنده داستان : علی خانی

مدتی است به عنوان رئیس "اداره امور ماترکات" که به تازگی در چارت غیر‌مصوب یکی از بخش‌های قوه‌ی قضائیه اضافه شده، مشغول کار هستم. فعلا کارمندی ندارم و این موضوع کمی با مصوبات سازمان برنامه کشور در خصوص تعریف ادارات که علاوه بر رئیس، لااقل باید چهار کارمند در اختیار داشته باشند منافات دارد. راستش را بخواهید این اداره با پیشنهاد و پی‌گیری‌های من و به‌منظور حل یکی از مهمترین مسائل انسانی و اجتماعی که سال‌ها دغدغه‌ی اصلی‌ام بود و به روش‌های مختلف آن را در جراید و رسانه‌ها مطرح کرده بودم، و جامعه به فقدان چنین مرجعی واقف و ایجاد آن به مطالبه‌ی عمومی تبدیل شده بود، تشکیل و سیستم قضائی برای نشان دادن حسن نیت‌اش، ریاست آن را بر عهده‌ی خودم گذاشت.
بیشتر ما خیال می‌کنیم دیرتر از بقیه می‌میریم و حتی می‌توانیم خودمان را در مراسم خاکسپاری کسانی بسیار کم سال‌تر از خودمان تصور کنیم و مراتب تأثر و تأسف خودمان را بروز دهیم و تصمیمات مهمی‌ برای اداره‌ی زندگی بازماندگان بگیریم و حجم حمایت‌ها‌ی مالی‌مان از آن‌ها‌ را برآورد نماییم. فکری برای زنان بیوه‌شان بکنیم و راهی برای سر و سامان دادن به وضعیت بچه‌ها‌ پیدا کنیم. زمانی هم ‌که به این جمع‌بندی می‌رسیم خودمان در سراشیبی مرگ قرار‌ گرفته‌ایم، فرضیات ما عکس می‌شود و فکر می‌کنیم پیرترین افراد نیز سال‌ها‌ بعد از ما شانس زندگی دارند و در ذهن، دنبال کسی می‌گردیم که بشود به او اعتماد کرد و زن و بچه را دست‌اش سپرد.
ابتدا هیچ‌کس را شایسته‌ی اعتماد نمی‌یابیم. اما در اولین مواجهه با دیگران، اعم از راننده تاکسی، همکار، رئیس دفتر اسناد رسمی، نگهبان اداره، برادر یا برادرزاده، خواهرزاده‌ی کوچک، و یا هر‌کس دیگری‌گمان می‌بریم دقیقاً همین فرد می‌تواند امور مربوط به ماترکات ما را به جایی که باید سوق‌دهد.
گاهی هم به این نتیجه می‌رسیم که می‌شود به جای یک نفر، به چند تن متوسل شد و احتمال اشتباه را کاهش داد و به متوسطی از تُناردیه و ژان والژان رسید. گرچه در این حال نیز موضوع تبانی دور از ذهن نیست.
خیریه‌ها‌ همه‌چیز را بالا می‌کشند و قوه‌ی قضائیه هم واحدی برای رسیدگی به این مباحث ندارد. به این ترتیب که جایی با نظارت‌ها‌ی لازم، بتواند عادلانه مسائل متفویان را آن‌طور که مدنظر آن‌ها‌ و یا منصفانه است، به انجام رساند. البته گاهی مثل فیلم‌ها، وکلایی به این کارها مبادرت می‌کنند. اما تعداد وکلایی هم‌ که دست به اموال موکلین خود می‌برند کم نبوده. به‌خصوص‌که در این مورد امکان کنترل کاملی وجود ندارد.
چاره اندیشی به این موضوع اهمیت‌اش بیشتر از پوشش‌ها‌ی بیمه‌ای است و آرامش خاطری در زندگی و اطمینانی بعد از مرگ به آدم‌ها‌ می‌دهد که قابل قیاس با چیز دیگری نیست. زندگی به گونه‌ای که نگران مرگ قریب‌الوقوع و تبعات ناشی از آن نباشیم و بدانیم که جایی هست که همه‌ی مسائل را به بهترین وضعیت ممکن مدیریت خواهد کرد، حاوی لذتی وصف ناشدنی است.
البته اگر کسی در این حوزه مشکلی را تشخیص دهد و از مبادی قانونی پی‌گیری‌ها‌ی لازم را بنماید، بالاخره می‌تواند تا حدودی کاری از پیش برد. اما تعداد متوفیان قابل مقایسه با افراد متعهدی که دغدغه‌ی احقاق حقی را داشته باشند نیست. پیدایش نهادهای مدنی مثل بیمه و بانک‌ها‌ و ...هم نشان از آن دارد که نمی‌توان برای حل این معضل مهم روی وجدان فردی اشخاص حساب باز کرد و در این زمینه نیز بایستی فکر ایجاد یک نهاد اجتماعی بود که فارغ از دغدغه‌ها‌ و تعلقات فردی و به عنوان تعهدی جمعی به این موضوع بپردازد و با تعرفه‌ها‌ی معین و نظارت‌ها‌ی دقیق به انجام آن همت گمارد.
استفاده از این خدمات را می‌شود اجباری و یا نظیر انواع بیمه‌ها‌، اختیاری نمود. نتایج و گزارش‌ها‌ی رسیدگی به این امور باید به صورت شفاف در سایت‌ها‌ی مشخص در دسترس همگان قرار گیرد و به صورت سالنامه‌ها‌ی آماری و به ترتیب حروف الفبای اسامی‌ متوفیان منتشر شود و در آینده به لحاظ کمی‌ و کیفی به مهمترین اسناد بشری تبدیل شود.
حاصل اقدامات مربوط به هر نفر می‌تواند در یک‌صفحه و شبیه گزارش‌ها‌ی حسابرسی سازمان و شرکت‌ها‌ ارائه شود و به تبع تداوم نسل بشری، این گزارش‌ها‌ بیانگر سیر تحول اموال و دارایی‌ها‌ و اتفاقاتی باشد که در جوامع ما در جریان است.
این اسناد می‌تواند مورد استفاده خیریه‌ها‌ و ادارات کل مالیات باشد و از ثروت‌ها‌ی فراموش‌شده و جاری برای بهبود اوضاع فعلی بهره‌برداری مناسبی به‌عمل آید. این‌ها و بسیاری مطالب ناگفته از دلایل شکل‌گیری اداره‌ی ما بود و حالا منتظر نظارت‌های دوره‌ای ستاد مرکزی قوه‌ی قضائیه هستیم تا با تایید چارت بخشی که من در آن مشغول کار هستم، و رسمیت یافتن "اداره امور ماترکات"، بتوانیم چند کارمند استخدام و بخش‌های مختلف کشور را پوشش دهیم.
لازم است در استان‌ها و شهرها هم بخش‌های متناظر تشکیل و در این‌خصوص خدماتِ درخوری به هموطنان ارائه شود. برخلاف سایر ادارات ‌که خدمات‌شان عموماً متوجه زنده‌ها و در مواردی ناظر به مُرده‌هاست، فعالیت‌های "اداره امور ماترکات"، زنده‌ها و مُرده‌ها را به یک‌اندازه پوشش می‌دهد و از این نظر پایانی برای اقدامات ما متصور نیست.

96/11/21
نقد این داستان از : آناهیتا آروان
آقای علی خانی سلام

پیگیری، تمرین و تلاش شما قابل تحسین است و از اعتمادتان به پایگاه نقد داستان سپاسگزارم اما «اداره امور ماترکات» بیشتر شبیه یادداشت یا گزارشی روزنامه‌ای یا حتی درخواستی است که به مقامی مسئول نوشته شده باشد. انگار کسی از وضع موجود گزارشی مبسوط ارائه می کند تا برای بهبود اوضاع تصمیم تازه‌ای گرفته شود. درست است که خود اداره امور ماترکات فقط در نوشته شما وجود دارد اما خلق اداره یا هر مکان دیگری که وجود خارجی ندارد زمانی کارکرد خلاقانه و داستانی می‌یابد که به عنوان جزیی از اجزاء در ساختار داستانی قرار گیرد، وگرنه راه به جایی نمی‌برد. داستان اتفاق می‌خواهد، گره‌افکنی و گره‌گشایی می‌خواهد، شخصیت‌های باورپذیر می‌خواهد، دیالوگ می‌خواهد، توصیف و صحنه می‌خواهد، کنش‌ها و جزئیات داستانی می‌خواهد و ....که هیچ‌کدام در این نوشته نیستند. راوی جز ارایه دیدگاه‌های فلسفی یا اجتماعی یا روان‌شناسانه‌اش کار دیگری نمی‌کند؛ بنابراین اصلاً داستانی شکل نگرفته است. اما نکته‌ای که ممکن است یادآوری‌اش در نوشتن آثار بعد نیز کارآمد باشد، توجه به ساختمان درست و قابل فهم جمله‌هاست. لطفاً یک بار دیگر این جمله‌ها را بخوانید: «راستش را بخواهید این اداره با پیشنهاد و پی‌گیری‌های من و به‌منظور حل یکی از مهمترین مسائل انسانی و اجتماعی که سال‌ها دغدغه‌ی اصلی‌ام بود و به روش‌های مختلف آن را در جراید و رسانه‌ها مطرح کرده بودم، و جامعه به فقدان چنین مرجعی واقف و ایجاد آن به مطالبه‌ی عمومی تبدیل شده بود، تشکیل و سیستم قضائی برای نشان دادن حسن نیت‌اش، ریاست آن را بر عهده‌ی خودم گذاشت» این جمله‌های بلند با ساختمان نادرست دستوری و افعالی که به غلط ناتمام می‌مانند و مفاهیمی که گم می‌شوند، نه تنها با نثر سالم و روان داستانی فاصله دارند بلکه به پیکره هر نوع نوشته‌ای آسیب می‌زنند. پیشنهاد می‌کنم مطالعاتتان را بر شناخت بیشتر و بهتر عناصر داستان متمرکز کنید و اصول و مباحث تئوری را در نمونه‌های داستانی بیابید و بشناسید. برای به دست آوردن نثر ساده و روان اما در عین حال پرکشش و داستانی نیز تلاش کنید. منتظر داستان‌های شما هستیم. برایتان آرزوی موفقیت می‌کنم.

منتقد : آناهیتا آروان

متولد 1354- تحصیلات: کارشناسی زبان و ادبیات فارسی محض- کارشناسی ارشد پژوهش هنر- آغاز فعالیت : 1379



دیدگاه ها - ۱
علی خانی » 21 روز پیش
سپاس خانم آروان عزیر.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.