نشانه های ساده‌تری در متن مینیمال قرار دهید




عنوان داستان : آخرین کتاب
نویسنده داستان : لیلا نوروزی

گفتم:چی شد؟هی آبدارچی،باهاش حرف زدی؟
گفت:چاپ شده.
پرتش کرد سمتم.
-برای چی پرتش میکنی؟من زحمت کشیدم واسه این کتاب.
بلند شدم و گفتم:این مال من نیست.کتاب من هفتاد صفحه ای بود.نه هفتصد صفحه.چرافقط یکی؟
چند قدم برگشت.
-همینی که هست.به من گفتند همین رو بده بهش.
-می خوام ببینمش همین هایی که میگی...
کتاب از دستم سر خورد،روی زمین ولو شدم.آبدارچی نبود...
کتاب روکه باز کردم نوشته ها توی هم می پریدند.نوشته هایی که اینطور بی رحمانه پخش شده بود.توی بعضی صفحات فقط چند جمله داشت .سفیدی بعضی صفحات چشم هام رو کور کرد.و من به شکل درد ناکی آخرین کتاب رو خوندم.
نقد این داستان از : احسان عباسلو
ایده‌ای در ذهن داشته اید اما متأسفانه در پردازش کمی نیاز به کار بهتر و بیشتر حس می‌شود. اولین جایی که به نظر اصلاح می‌خواهد در قسمت تبدیل شدن کتاب ۷۰ صفحه‌ای به کتاب ۷۰۰ صفحه‌ای است. معمولاً در انتشاراتی‌ها برعکس این اتفاق رخ می‌دهد و کتاب ۷۰۰ صفحه ای به ۷۰ صفحه تبدیل می‌شود. این برای مخاطب هم قابل قبول‌تر است. شکلی از ویرایش برای کتاب این مرد رخ داده و کتاب به ۷۰ صفحه تقلیل پیدا کرده. البته به نظر اشکال تایپی شاید باشد چرا که در ادامه گفته شده "چرا فقط یکی" و گویا منظور این است که جلد دیگر کار بوده. اگر چنین نباشد آن جمله بسیار بی‌معنا خواهد بود و دلیل نوشتنش مشخص نیست. پس باید اشکال تایپی باشد.
نکته بعد پاسخ آبدارچی است: "گفت چاپ شده". این اثر اگر تألیف باشد که نمی‌تواند چاپ‌شده باشد. منظور آبدارچی از چاپ شده دقیقاً چیست؟ فقط برای ترجمه ممکن است که کتابی قبلاً چاپ شده باشد. مگر آن که این فرد کلک زده باشد و کتاب چاپ‌شده را آورده باشد.
حتی اگر منطقی هم در ذهن و نگاه نویسنده وجود داشته باشد تمام برداشت‌های ناقص ما به دلیل ندادن نشانه درست برای تفسیر و نقد متن است. اطلاعات بسیار گنگ و مبهم داده شده‌اند. یا زبان آنها را گنگ کرده است.
متن در مجموع بر برخورد ناشران با داستان و کتاب محوریت پیدا کرده و شیوه برخورد به نظر طبیعی است، از این حیث برای مخاطب نیز قابل درک و فهم است. این که پاسخگوی این تشکیلات به ارباب رجوع، یک آبدارچی است از برخورد توهین‌آمیز آن نشر می‌گوید و این برای بیان مظلومیت نویسنده و این که حتی ناشر خود حاضر به پاسخگویی به زحمت نویسنده نیست قشنگ است.
به زبان خود دقت بیشتری داشته باشید. لحن در انتها عوض شده است. افعال کامل و دستوری استفاده شده و حالت رسمی دارند اما برخی کلمات دیگر شکل خودمانی پیدا کرده و رسمی نیستند. باید زبان واحد و یکدست باشد.
پایان داستان نیز تراژیک باید باشد. در این دوره، خواندن آخرین کتاب، می‌تواند معانی متفاوتی را به دست دهد. آخرین کتاب یعنی دیجیتالی شدن تمام کتاب‌ها و دیگر کتاب کاغذی نداشتن. اما در اینجا بیشتر می‌شود این را برداشت کرد که نویسنده قصد نابود کردن خود را دارد. آخرین کتاب را خواندن مانند آخرین دعا را خواندن است. چنین تداعی‌هایی باعث می‌شوند ذهن خواننده به سمت خودکشی نویسنده پیش برود. اگر پایان بندی دیگری را در ذهن داشته‌اید باید گفت که نشانه‌های شما چیزی غیر از این به دست نداده‌اند.
در مجموع حواس‌تان باشد که داستان هر چه کوچک‌تر می‌شود شما باید در دادن نشانه‌ها دقت بیشتری به خرج دهید. اگر نشانه‌ها غلط داده شوند مقصر خواننده نیست که معنای غلطی هم بگیرد. واقعیت امر این است که نشانه‌های خوبی برای مخاطب انتخاب نکرده‌اید. در داستان مینیمال نشانه‌ها باید بسیار ساده و گویا باشند. داستان باید بسیار آسان فهمیده شود و بدون حل کردن راز و معما و پیچیدگی‌های خاص متنی. داستان مینیمال راحت حرف می‌زند، پس متن‌تان را سخت نکنید. نشانه‌های ساده و بهتری در متن قرار دهید.
تا کار دیگر شما.

منتقد : احسان عباسلو

متولد تهران فوق لیسانس ادبیات انگلیسی داور جایزه کتاب سال داور جایزه جلال داورحایزه پروین داور جایزه نقد داور کتاب فصل ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.