داستان در خلأ شکل نمی‌گیرد



عنوان داستان : پیک آخر

قربونت برم آقا، فدای کبوترات، خیلی خوش گذشت...

حالا آقا نه اینکه این مدتی رو که مهمونت بودم بد گذشته باشه ها، یا بخوام کنایه بندازم.

نه؛ هیچ کدوم...

اما خودت که دیگه منو می شناسی، اگه فقط بساط یه شب عشق و حال رو هم ردیف می کردی؛ دیگه مهمون نوازیت در حق من کمال و تمام انجام شده بود. تازه یه پیک هم به سلامتی نقاره زنای حرم می زدم...



به خودم اومدم، فکر کنم بازم از خودم رفتم:

هی یارو! می فهمی چی میگی؟ امام رضا عه هااا
اینهمه آدم میان اینجا که حاجتاشونو بگیرن، که آقا یه نگاهی بهشون بندازه
اون وقت توعه یه لا قبا اینجوری حرف میزنی.
یکم حرمت نگه دار...


گرمای دستی رو شونم جا خوش کرد،
- سلام آقا جواد

برگشتم سمت صدا
- به به داش اسی! خوبی؟ از اینورا؟

- اولا اسی نه و اسماعیل. دوما تو که می دونی من ساکن مشهدم. تو چی؟ جایی برای موندن داری؟

- راستش نه، یعنی می خوام برگردم تهران.

- لازم نکرده؛ حالا بریم خونه ما...


رسیدیم خونه اسماعیل. اسماعیل الان با اونی که من می شناختم زمین تا اون بالا بالا های آسمون فرق داشت.
عکس آقای بهجت رو روی دیوار می بینم، دستم رو می برم روی زنجیر روی سینم، سعی میکنم که پنهانش کنم.
نگاهم را از روی عکس بهجت برمی گردانم سمت عکس اسماعیل که کنار حرم انداخته بود، ای خدا ریشاشو ببین، چقدرم بهش میاد.
اون پسری که پایه ثابت عشق و حال بود. آخر هفته ها بدون اون مزه نداشت...

اما از وقتی اومد مشهد قید همه چی رو زد؛ خصوصا ما ها رو...

- خب آقا جواد، اینم چیزی که خواسته بودی...

بساطی آماده کرده بود، فقط یک لیوان!

چشمام داشت از کاسه در می اومد، آخه خودشم که اهل این چیزا نبود! اصلا چرا فقط یک یوان؟

- مگه به خاطر این چیزا نبود که قید ماها رو زدی؟ پس این چیه؟

- تو کاریت نباشه! هر چقدر می خوای بخور.

- تا نگی لب نمی زنم. تو رو به هرچی می پرستی، بگو...


رنگ تو صورتش نبود، نمی تونست حرف بزنه

- آقا ازم خواست مهمونی رو برات سنگ تموم بزارم.
نقد این داستان از : آناهیتا آروان
آقای مهدی مولایی سلام

معمولا هر اثر داستانی دارای کیفیتی هنری (به معنای زیبایی‌شناسانه) است. البته نوع و سطح ویژگی آثار با هم متفاوتند اما مخاطب در مواجهه با داستان حتی به شکلی کاملاً ناآگاهانه تحت تأثیر برجستگی‌هایی از اثر است که دارای اصول و ویژگی‌های زیبایی‌شناسی هستند. شاید اگر از خود شما بخواهم تعدادی از آثار داستانی که تا امروز خوانده‌اید فهرست کنید و بخش‌هایی از داستان‌ها که بیشترین تأثیر را بر شما داشته‌اند و یا بخش‌هایی از داستان‌ها که دوست داشته‌اید دوباره بخوانید، خواهید دید در تعدادی از همان آثار شخصیت‌ها، در تعدادی مکان‌ها، در تعدادی توصیف‌ها و صحنه‌ها، یا شاید مجموع فضاسازی، دیالوگ‌ها یا حتی حس‌های جاری در یک اثر بوده‌اند که در ذهن شما جایگاه ماندگارتری یافته‌اند نه لزوماً خود سوژه‌ها. دلیل هم دارد. دلیلش ارزش پرداخت است. این پیشنهاد در آغاز داستان‌نویسی تمرین خوبی است برای شناخت بهتر عناصر شاخص و برجسته داستانی. به هر حال در هر داستان، برجستگی تعدادی از عناصر است که بر ذهن مخاطب اثر می‌گذارد. حالا در این اثر چه داریم؟ مردی که در حرم امام هشتم هم به دنبال خوش‌گذرانی است. دوستی قدیمی او را می‌بیند و به خانه‌اش دعوت می‌کند و می خواهد خواسته نامعمول مهمان را برآورده کند. راوی (مهمان) متوجه می‌شود میزبان او امام هشتم را به خواب دیده و علی‌رغم اعتقادات و پایبندی‌های محکم مذهبی و اخلاقی، حاضر به انجام چنین کاری شده است و همین، باعث تنبّه او می‌شود. در اینجا مشکل فکر اولیه یا سوژه نیست، بلکه مشکل اساسی همان پرداختی است که به آن اشاره شد؛ پرداختی که وجود ندارد. اگر یک بار دیگر به اثر نگاه کنید می‌بینید که بین زیارت حرم و دیدار دوست و مهمان شدن در خانه او هیچ توصیف و صحنه قابل‌توجهی وجود ندارد. انگار همه چیز دارد در خلأ اتفاق می‌افتد در حالی که به واقع اینطور نیست. می‌توانستید از امکانات گسترده‌ی توصیف، صحنه و فضاسازی استفاده کنید. توصیف تعدادی از جزییات در حرم یا در خانه میزبان می‌توانست جهان داستان شما را دیدنی‌تر و کامل‌تر کند. اما حالا با دنیای ناتمامی سر و کار داریم که هیچ چیزش شکل نگرفته است؛ همه چیز در آن ناقص و ناتمام مانده است. جز عکس آیت‌الله بهجت و عکس خود میزبان در کنار حرم، هیچ توصیف قابل توجه دیگری نداریم. توصیف و صحنه از ابزار بسیار حیاتی پرداخت آثار داستانی به شمار می‌روند. پیشنهاد می‌کنم روی این دو عنصر متمرکز شوید و تمرین کنید. بد نیست به اسم داستان هم اشاره‌ای بکنم. «پیک آخر» به دلیل دو پهلو بودنش عنوان بدی نیست. چون ابتدا به نظر می‌رسد منظور از پیک، قاصد و پیغام‌بر است اما بعد معلوم می‌شود در واقع توبه‌نامه‌ای است برای راوی و در عین حال به هر دو این‌ها نیز می‌تواند دلالت کند. به مطالعه حرفه‌ای و جدی ادامه دهید و دست از تلاش و تمرین خستگی‌ناپذیر برندارید. برایتان آرزوی موفقیت می‌کنم.

منتقد : آناهیتا آروان

متولد 1354- تحصیلات: کارشناسی زبان و ادبیات فارسی محض- کارشناسی ارشد پژوهش هنر- آغاز فعالیت : 1379



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.