استفاده هدفمند از امکانات داستان




عنوان داستان : بازی موکت
نویسنده داستان : حسین خاموشی

مبینا کوچولو دست علی را می گیرد تا بروند موکت بازی بکنند. روی موکت علی با گچ یک عروسک برای مبینا می کشد و قصه اش را تعریف می کند. این بازی را خودشان اختراع کردند. علی هر چه را که در خانه ی همسایه می دید روی موکت برای مبینا می کشید و قصه اش را تعریف می کرد. قصه ی تخت خواب، کامپیوتر، تلویزیون. کارتون آن روز توی ذهن علی مانده بود؛
" پسربچه ای به یک مدرسه رفت و از همه خواست که هر چی دلشان می خواهد روی کاغذ بنویسند تا او آرزویشان را برآورده کند. هیچ کس باور نکرد جز یک دانش آموز. پسربچه کاغذ را توی مشتش گرفت سوار قالیچه ی پرنده اش شد و رفت. قالی پرواز کنان به شهری رسید که در آن حوضی پر از آب سبز وجود داشت. او کاغذ را توی حوض انداخت و مدتی بعد یک دست کت و شلوار نو آمد روی آب."
علی در حالی که دارد تصویر یک قالی را روی موکت می کشد این قصه را برای مبینا تعریف می کند. مبینا که دست زیر چانه و دمر خوابیده می پرسد:
- شهر سبز کجاست؟
- اون دوردورا.
- موکت ها هم پرواز می کنن؟
- آره.
- کجا؟
- توی کارتونا.
هفده روز به سال تحویل مانده و علی در جواب خانم معلمش که پرسیده بود چه آرزویی دارید تمام آرزوهایش را روی تکه کاغذی می نویسد. آرزوهایش همان هایی بودند که روی موکت می کشید. وقتی به خانه رسید تمام وسایل شان به کارتن تبدیل شده بود. بلاخره پدرعلی توانسته بود خانه ای پیدا کند که اجاره اش سبک تر بود. علی به اتاق خواب می رود و صدای ریزه میزه ای را می شنود.《منو به شهر سبز ببر》صدای مبینا بود که رفته بود توی کارتن خالی و داخلش را با بریده موکتی فرش کرده بود!
آنها به محله ای رفتند که همسایه ها هم کامپیوتر نداشتند. عید تنها بیست و چهار ساعت با شهر فاصله داشت. توی کوچه ی قدیمی علی اینا یک قالی با پاهای دوتا مرد راه می رفت و آدرس می پرسید. یکی از همسایه ها گفت که آنها از اینجا رفتند. کارگرها آدرس جدید را گرفتند. دور نبود. قالی روی شانه های آنها داشت پرواز می کرد.
نقد این داستان از : احسان عباسلو
قصه، قصه‌ی فقر است. علی و مبینا (موبینا) شخصیت‌های کودک این داستان، در عین فقر ناگزیرند با وسایل خیالی بازی کنند. نشان دادن فقر با استفاده از شخصیت‌های کودک این قابلیت را دارد که احساس بیشتر و عمیق‌تری در مخاطب بر جای می‌گذارد. اگر شخصیت‌ها بزرگسال بودند شاید عمق این احساس کمتر می‌شد. اما این احساس عمق بیشتری هم پیدا می‌کند وقتی می‌بینیم بچه‌ها از ابتدایی‌ترین وسایل بازی و سرگرمی بی‌بهره هستند. از سویی نقاشی کردن وسایل بازی هم ایده زیبایی است. ساده‌ترین شکل ممکن برای بازی می‌تواند باشد.
ویژگی مثبت دیگر نوشته شما استفاده از تکنیک داستان در داستان است. البته این را برای داستان کوتاه توصیه نمی‌کنند چرا که داستان کوتاه، داستان تمرکز است. داستان کوتاه آمده تا بر یک تک صحنه یا یک تک احساس متمرکز شود. اما در داستان بلند تکنیک داستان در داستان بسیار کاربرد حرفه‌ای دارد. با این حال، هم خواننده و هم منتقد به لحاظ نوع داستان شما این را می‌پذیرند.
این که داستان علی شکلی از واقعیت پیدا می‌کند نیز می‌تواند از جنبه‌های خوب داستان شما باشد. اما در عین حال فرشی که کارگرها حمل می‌کنند را باید آرزوی علی بدانیم؟ معلم خواسته کمکی بکند؟ یا پدر خریده بوده؟ آمدن فرش دلیل اصلی را به مخاطب انتقال نمی‌دهد. اما هر چه هست چون یک ما به ازای داستانی برای آن خلق شده (فرش پرنده داستان علی) این فرش هم با ورودش تداعی خاصی می‌کند. شاید طعنه‌ای به عوض شدن خانه علی باشد، شاید بهتر شدن وضع پدر، و شاید ورود یک فرش پرنده است.
علت برخی انتخاب‌ها را نمی‌دانم که دقیقاً چه بوده. مثلاً هفده روز مانده به عید؛ چرا هفده روز؟ چرا ده روز نه؟ یا بیست روز؟ اعداد و حجم‌ها و رنگ‌ها و بوها و امثال این‌ها امکانات داستان به حساب می آیند، چرا که معنای جداگانه و نمادین هم دارند. مثلاً عدد سه دلالت بر مذکر بودن دارد و چهار مونث بودن. دایره نماد کمال است و آبی رنگ عرفان. پس هیچکدام از اینها را در داستان بی دلیل استفاده نکنید. ایده داشته باشید. حتی اگر می‌خواهید منطقی را بر هم بزنید ایده‌ی برهم زدن منطق باید در داستان به دست بیاید و خواننده آن را بفهمد.
برخی اشارات شما خیلی خوب درآمده. مانند این که گفته‌اید "قالی با پاهای دوتا مرد راه می‌رفت". هم تداعی قصه علی و فرش پرنده را می‌کند و هم دارد واقعیت را بیان می‌دارد.
وقتی می‌گویید "آنها به محله‌ای رفتند که همسایه‌ها هم کامپیوتر نداشتند" کنایه تلخی از عدم تحقق رویاهای علی را دارید نشان می‌دهید. در محله قبلی افراد به زعم علی پولدار هم بودند اما در این محله کسی پولدار نباید باشد چرا که همه کامپیوتر هم ندارند. این به معنای فقر بیشتر است.
یک نکته در اینجا به چشم می‌آید و آن این که کامپیوتر داشتن یا نداشتن دلیل فقر نیست. بهتر بود وسیله دیگری مانند تلویزیون را اشاره می‌کردید. از این مسأله‌ی نداشتن کامپیوتر می‌توان چنین برداشت کرد که قضیه فرش در جمله انتهایی نیز کنایه تلخی به عدم تحقق رویاهاست. فرشِ روی شانه‌های کارگران پرواز نخواهد کرد.
یک ضعف به نظر من در جایی است که از حال استمراری استفاده می‌کنید. همه داستان را به گذشته ساده بنویسید. جایی گذشته ساده دارید و بعد با حال استمراری مواجه می‌شویم. برای مثال "علی به اتاق خواب می‌رود و صدای ریزه میزه ای را می‌شنود". یک دست بودن زمان و زبان برای داستان و به‌خصوص برای داستان کوتاه بسیار ضروری است. شاید خواسته‌اید به قولی صحنه را تصویری کنید اما وحدت زمانی و زبانی به هم می‌خورد.
به نظر داستان باید کمی جمع و جورتر شود. در داستانی به این کوتاهی شخصیت‌ها زیادند. علی و مبینا و پدرشان و معلم و کارگران. می‌شود قسمت معلم را حذف کرد و مضمون آن را در جای دیگری به نحوی بازگو کرد.
سلامت و موفق باشید.

منتقد : احسان عباسلو

متولد تهران فوق لیسانس ادبیات انگلیسی داور جایزه کتاب سال داور جایزه جلال داورحایزه پروین داور جایزه نقد داور کتاب فصل ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.