مکالمه‌ای که داستانی نیست




عنوان داستان : دعوت به همایش
نویسنده داستان : فریده الحاوی

_سلام
_ سلام
_ پایگاه نقد داستان؟
_ نه اشتباه گرفتید؛ نقد شعره.
_ من شماره رو نگرفتم؛ همکارتون برام وصل کردن.
_ الان نیستند آقای رضائیان.
_ از چهارشنبه تا الان میخوام تماس بگیرم موفق نشدم.
_ کارتون چیه؟
_ بابت دعوت به همایش تماس گرفته بودن. من همون موقع نتونستم جواب بدم. باید با خانواده هماهنگ می کردم‌.
_ خب...می خواهید نباشید؟
_ نه...! می خوام باشم.
_ باشه من اسم شما رو اضافه میکنم به لیست شون. تا دو سه روز دیگه یه کانال واتس اپ درست می کنند و اطلاعات لازم رو بهتون میدن.
_ عالیه. واقعا لطف میکنید. من فریده الحاوی هستم. ا...ل...ح...
_ می دونم خانم. اینقدری سواد دارم.
_ شرمنده... آخه فامیلی من سخته؛ معمولا فقط داروسازها بلدن. میدونم شما جز جامعه فرهنگی هستید. ببخشید جسارت شد.
_ نه...اشکالی نداره. من هم فامیلی سختی دارم. برای سربازی اسم من رو چند جور نوشته بودن...
_ عمه من هم اسمش اُرَینَبه. وقتی دانشگاه قبول شد روزنامه ها به صد مدل متفاوت اسمش رو چاپ کرده بودن. با مزه ترینش رو هم به رسم یادگار تو خاطرم نگهداشتم: اُریینت الی ولی !
_ ههههه...
_ باز هم ممنون از لطفتون. روز بخیر.
_ خواهش میکنم. خدانگهدار.

پ.ن: هماهنگی های با خانواده ناهماهنگ شد و بالاخره نتونستم باشم.
نقد این داستان از : آناهیتا آروان
خانم فریده الحاوی سلام

خوشحالم که داستان‌نویسی را آغاز کرده‌اید؛ به شما تبریک می‌گویم و از اعتمادتان به پایگاه نقد داستان سپاسگزارم. «دعوت به همایش» فقط دیالوگی است که می‌تواند در داستانی مثلاً با همین مضمون بنشیند اما خود داستان نیست. داستان ساختار کاملی دارد با عناصر مشخص که دیالوگ یکی از آن‌هاست. البته ممکن است داستان دیالوگ‌محوری داشته باشیم که نقش دیالوگ‌ها در آن بسیار پررنگ باشد و یا اصلاً به طور کلی بر پاشنه دیالوگ بچرخد، نمونه‌هایش هم زیاد است اما در همان نمونه‌ها هم دیالوگ در کار ساختن مکان، توصیف، صحنه، شخصیت‌پردازی، فضاسازی و عناصر دیگر است. اما در اینجا فقط شاهد گفتگوی تلفنی بین راوی و نفر دوم پای تلفن هستیم و آنچه از این گفتگو به دست می‌آوریم، این است که راوی به همایش دعوت شده و دارد موافقتش را برای شرکت در آن همایش اعلام می‌کند و درباره دشواری فامیلی‌اش هم یکی دوجمله رد و بدل می‌شود؛ همین. این گفتگوها اطلاعات داستانی دیگری به مخاطب نمی‌دهند. مثل این است که خواسته باشید بخشی از خاطرات روزانه‌تان را ثبت کنید. پیرنگ ندارد؛ اتفاق داستانی ندارد؛ تعلیق ندارد؛ از فضاسازی خبری نیست و ...بنابراین پیشنهادم این است که چندین و چند سوژه برای خودتان فهرست کنید. سوژه‌هایی که بار دراماتیک بیشتری داشته باشند. برای تمرین می‌توانید فکر اولیه داستان‌هایی را که خوانده‌اید و یا فکر اولیه در شناخته‌شده‌ترین داستان‌های کوتاه را از آن‌ها بیرون بکشید. مثلاً ببینید فکر اولیه در داستان «چرا دریا طوفانی شده بود» صادق چوبک یا «ته خیار» هوشنگ مرادی کرمانی، یا «جشن فرخنده» جلال آل‌احمد و ... چه بوده است. نکته دیگر اینکه در انتخاب سوژه‌ها از تجربه‌های زیستی و خاطره‌هایتان استفاده کنید، این کار هیچ اشکالی ندارد، اما در پرداخت کار و در نوشتن تمام داستان به خاطره‌هایتان متکی نباشید وگرنه اثر آنچنان به خاطره پهلو می‌زند که به کلی از مغناطیس داستان دور می‌شود. شما قرار است به عنوان یک نویسنده خلاق، جهان داستانی جدیدی برای مخاطبان بسازید؛ جهانی با تجربه‌ها، حس‌ها، کشف‌ها و جاذبه‌هایی که ویژه اثر داستانی مستقلی است؛ البته معمولاً تمام آثار بخش‌هایی از تجربه‌های زیستی نویسنده را به شکلی نامحسوس در رگ و پی خود خواهند داشت اما قرار نیست خاطره باشند. منتظر آثار داستانی قابل بحث شما هستیم. برایتان آرزوی موفقیت می‌کنم.

منتقد : آناهیتا آروان

متولد 1354- تحصیلات: کارشناسی زبان و ادبیات فارسی محض- کارشناسی ارشد پژوهش هنر- آغاز فعالیت : 1379



دیدگاه ها - ۲
فریده الحاوی » دوشنبه 12 شهریور 1397
خانم آروان عزیز، از نطرات ارزشمندتان و وقتی که گذاشتید سپاسگزارم.
آناهیتا آروان » سه شنبه 13 شهریور 1397
منتقد داستان
سلام. منتظر آثار داستانی و خواندنی شما هستیم. برایتان از صمیم قلب آرزوی موفقیت می کنم.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.