گذر از کلیشه‌ها داستان شما را متفاوت می‌کند




عنوان داستان : تنهایی
نویسنده داستان : علی راستان

تازه داشتم جای خالی زهره رو حس می‌کردم، بعد ازچندماه دوری حس تنهایی به سراغم آمده بود. به بهانه قدم زدن رفتم دنبال یه دختر بگردم، تا ازتنهایی منو دربیاره. چشمم به دختری که مانتوتنگ قرمز پوشیده بودوداشت تاب می‌خورد افتاد، پشتش به من بود. داشت باگوشی صحبت می‌کرد میگفت:«حوصله ام سررفته مینا جون، دوساعته اومدم پارک یه پسرتورکنم خبری نیست...، باشه الان میام پیشت» صدابرای من آشنابود. ازتاب پیداشد برگشت رو درروی من قرارگرفت، هنوزبعدازچندماه نگاه زهره ازیادم نرفته بود. داشتم شاخ درمی‌آوردم، ازکنارم به آرامی رد شد ونشست توی ماشین مدل بالایی که براش بوق زدورفت.
نقد این داستان از : احسان عباسلو
داستانی مینیمال و ساده در مورد دوستی‌های بی‌ریشه که فقط برای گذران وقت است. این داستان‌ها داستان شخصیت هستند. خواننده باید با تمرکز بر شخصیت‌ها و تحلیل رفتاری آنها به نکته مورد نظر نویسنده برسد. دو شخصیت دراین متن حاضر هستند: یکی راوی که پسری است و گویا اهل رابطه داشتن با دختران بوده و تازه از دختری به نام زهره جدا گشته و اینک به دنبال دختر دیگری است؛ و شخصیت دوم که دختری است با مانتوی قرمز تنگ که در پارک بر تابی نشسته است و دارد با موبایل حرف می‌زند و از قضا متوجه می‌شویم همان زهره دوست قبلی این پسر است. حالا این دختر هم به دنبال یک دوست جدید به پارک آمده است. نویسنده می‌خواسته ظاهر و باطن چنین دوستی‌هایی را که ریشه ندارند نشان بدهد.
هر دو شخصیت این داستان افرادی سیاه هستند. این یک امتیاز برای داستان است. نویسنده فارغ از کلیشه‌ها که یکی را ظالم و دیگری را مظلوم کند هر دو را منفی نشان داده. نویسنده نشانه و نکته‌ای در داستان قرار نداده تا بدانیم علت جدایی این دو از هم در ابتدا چه بوده و لذا نمی‌شود یکی را ظالم و دیگری را قربانی دانست. در ادامه هم کنش‌های هر دو نشان‌دهنده آن است که هر دو نفر در نهایت می‌توانند مقصر بوده باشند. این هم نکته مثبتی برای داستان است و وحدت هویتی شخصیت‌ها را حفظ می کند.
معمولاً راوی اول شخص این مشکل را دارد که همه چیز را از زاویه نگاه خود نشان می‌دهد و لذا گاه مظلوم‌نمایی می‌کند و واقعیت را حداقل در مورد خود نمی‌گوید. اما این شخصیت راحت حرف دلش را بیان می کند و می‌گوید برای چه به پارک می‌رود و دنبال یک عشق واقعی نیست. بدین ترتیب چون خود او را از زبان خودش می‌شنویم بدون آن که اجباری به دروغ گفتن داشته باشد، تکلیف‌مان با او روشن می‌شود. کنش‌های دختر هم فارغ از داوری پسر هستند پس شخصیت‌پردازی او هم صادقانه است. این که دخالتی در شخصیت‌پردازی‌ها از سوی نویسنده نباشد یک امتیاز حساب می‌شود. شخصیت‌ها در یک داستان باید خودشان باشند. نویسنده دخالتی در شکل‌گیری و معرفی شخصیت‌ها نباید داشته باشد.
با توجه به این که داستان شما چیز زیادی ندارد و فقط بر شخصیت‌ها استوار است ذکر این نکته برای شما به نظر ضروری می‌نماید که راه‌های شخصیت‌شناسی در داستان سه تا هستند. آن‌چه شخصیت می‌گوید و دوم آن‌چه انجام می‌دهد و سوم آن‌چه در مورد شخصیت گفته می شود. آن‌چه پسر از خود می‌گوید و آن‌چه زهره در قالب گفت و گوی تلفنی به دوستش می‌گوید بیانگر شخصیت‌های آنان است. کار و کنش‌ها هم همین‌طور. لباس تنگ قرمز پوشیدن و تاب‌بازی در پارک و سوار ماشین غریبه‌ای شدن، کارها و کنش‌هایی است که زهره را به ما نشان می‌دهند. پسر هم همین‌گونه، رفتنش به پارک و دنبال دختری گشتن کنش‌هایی هستند که شخصیت او را پردازش می‌کنند.
داستان شما تا همین جا نیز یک داستان مینیمال خوب است. گرچه شکل ادبی سطح بالایی ندارد اما سادگی از شروط اصلی و بنیادین داستان‌های مینیمال است که داستان شما نیز از آن بهره‌مند است.
در مورد منابع داستان مینیمال در حال حاضر کتاب جامعی وجود ندارد و هر کس از برداشت خود چیزهایی گفته است بدون آن که نظریه‌پردازی صورت بگیرد. برخی هم مطالبی را جمع‌آوری و ترجمه فقط کرده اند. منبع خوب کم است. اما انشالله تا پایان سال یک اثر دو جلدی را در دست چاپ داریم در حوزه مینیمالیسم که نیاز شما را پاسخ خواهد داد. تا پایان سال صبر نمایید.

منتقد : احسان عباسلو

متولد تهران فوق لیسانس ادبیات انگلیسی داور جایزه کتاب سال داور جایزه جلال داورحایزه پروین داور جایزه نقد داور کتاب فصل ...



دیدگاه ها - ۱
علی راستان » یکشنبه 11 شهریور 1397
-باسلام بابت نکات آموزنده سپاسگذارم...

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.