به سئوال‌های داستان پاسخ دهید




عنوان داستان : خانه ی متروکه ی ذهنِ من
نویسنده داستان : سبیکه عزیزیان

به خانه می آیم٬شیر آب را باز میکنم٬ صدای گریه می پیچد.
شیر را میبندم٬ بطرف یخچال میروم درش را باز میکنم٬صدای ناله ی گربه ای را میشنوم.
می روم پرده را کنار میزنم،آفتابِ مُرده فرشِ فرش می شود و در چشمانم زُل میزند.
تلویزیون را روشن میکنم.هم چنان گوینده ی خبر از هوای طوفانی و مرگ و میر حرف میزند.
روی صندلی می نشینم چهره ای مغشوش٬متشنج٬ترسناک اما بی آزار، تصویرِ تلویزیون می شود.
چهار ستونِ صندلی به درد می آید و ضَجه می زند.
بلند می شوم، به سمتِ اتاق خواب می روم.
کلید را می فشارم،،،صدای جیغی می آید.یکدفعه قطع میشود و لامپ، هر ذره اش به قدرِ مورچه بر زمین میوفتد و پخشِ اتاق می شود.
به سمتِ تخت می روم، دراز میکشم.
مُتَکای زیرِ سرم از سرما یخ زده است، با گرمای تنم یخ هایش چکه می کند و در لا به لای موهایم پنهان میشود.

اینجا خانه پُر از دَرد است...!!!

#سبیکه_عزیزیان.

#اجزای_خانه_أم_هم_درد_میکند_رفیق.
نقد این داستان از : احسان عباسلو
از رایج‌ترین نکته‌هایی که در کلاس‌های داستان‎نویسی گفته می‌شود و همواره مورد تأکید قرار می‌گیرد، نشان دادن به جای گفتن است. پرهیز از شعار دادن. دور شدن از این که چیزی را مستقیم به مخاطب بگوییم. جمله‌ی "اینجا خانه پر از درد است" چنین کاری را می‌کند. مستقیم دارد حرف می‌زند. باید بگذارید خود خواننده به این مفهوم برسد.
نکته بعد در خصوص توصیفات مورد نیاز در یک داستان است. توصیفات دو دسته هستند: آن‌ها که مستقیم در یک داستان مورد استفاده هستند و آن‌ها که غیرمستقیم به کار می‌آیند. دسته اول در همان لحظه‌ی توصیف به پردازش صحنه و یا شخصیت کمک می‌کنند و یا در ایجاد فضای مورد نیاز داستان مورد استفاده هستند.
توصیفاتی که غیرمستقیم در داستان مورد استفاده قرار می‌گیرند آن‌هایی هستند که در لحظه‌ی بیان، زمینه‌سازی کنش‌ها و اتفاقات آینده را می‌کنند و شاید در همان لحظه‌ی اول به کار نیایند. در داستان‌های پلیسی و معمایی این توصیفات غیرمستقیم زیاد به کار می‌آیند چرا که آن اول چیزی را می‌گویند که بعد می‌بینیم در ادامه معنا پیدا می‌کنند و کمک به کشف نکته‌ای در داستان می‌شود. اما توصیف مستقیم، مانند شروع داستان «سقوط خاندان آشر» نوشته ادگار آلن پو، می‌تواند به گونه‌ای از محیط و هوا سخن بگوید که فضای مورد نیاز داستان را در همان ابتدا خلق کند و یا در مورد شخصیت باشد و او را برای مخاطب جا بیاندازد.
حال برگردیم به متن شما. در فضاسازی بد عمل نکرده‌اید اما بهتر از این هم می‌شد کار کرد. هر کنشی را که انجام داده‌اید با یک قید و صفت منفی همراه کرده‌اید تا فضای مورد نظرتان شکل بگیرد. شیر آب = صدای گریه، در یخچال = ناله‌ی گربه، پرده = آفتاب مرده، تلویزیون = طوفان و مرگ و میر، نشستن روی صندلی =چهره‌ی مغشوش، متشنج، ترسناک (تصویر خودتان در تلویزیون احتمالاً گرچه نگفته‌اید که خاموشش کرده‌اید)، صندلی = درد و ضجه، کلید برق = جیغ و قطع شدن و ترکیدن، متکا = سرما، و در نهایت پنهان شدن. تمام این‌ها در ایجاد فضای تنهایی و درد می‌توانند به کار بیایند گرچه شکلی از اغراق پیدا کرده‌اند. بار منفی همه‌ی این‌ها رابطه‌ای حسی میان آن‌ها برقرار کرده و این برای کلیت داستان خوب است.
اما برخی از این‌ها برداشت‌های شخصی خود شماست تا تصویری طبیعی از آن‌ها. شیر آب و در یخچال صدایی غیرطبیعی دارند که فقط برای شما شاید این‌گونه بوده باشند. آفتاب مرده برای مخاطب هم مفهوم است چرا که حتی ترکیب آن را بارها شنیده. خبر مرگ و میر تلویزیون هم طبیعی است و قابل درک. ناله‌های صندلی هم طبیعی و مفهوم می‌نماید. ترکیدن لامپ نیز کنشی معمول و قابل قبول است. پس فقط همان دو نکته اول را شاید بتوانید طبیعی‌تر بکنید. از شیر آب و در یخچال چیزهایی بگویید که واقعی‌تر و تجربه‌پذیرتر باشند. داستان‌هایی هستند که احساس را انتقال می‌دهند و داستان‌هایی احساس را می‌سازند. در هر دوی این‌ها ما نیاز داریم تا از تجربه مشترک حسی بین خودمان و خواننده استفاده کنیم. پس چیزی را بگویید که زنده‌کننده همان احساس باشد یا بتواند همان حس را در او به وجود بیاورد. اگر تصویر و ایماژ غریب باشد او قادر به ساخت آن احساس نخواهد بود و لذا شما در رسیدن به مقصود خود ناموفق خواهید بود.
دیگر این‌که خواننده به حس می‌رسد، اما این برای یک داستان کافی نیست. داستان حادثه می‌خواهد، کنش می‌خواهد، گره می‌خواهد. این که بگویید یک نفر درد دارد کافی نیست. در جهان داستان ما نیازمند علت و معلول هستیم. علت این‌ها چیست؟ به کدام معلول ختم خواهد شد؟ این‌ها نکاتی هستند که داستان باید بدان‌ها بپردازد. توصیف وضعیت موجود برای شکل دادن یک داستان کافی به نظر نمی‌رسد. هیجان داستان در کجاست؟ اندیشه آن چه؟
اصلاً این شخصیت کیست؟ هیچ چیز از او نمی‌دانیم. داستان را از ذهن خودتان دنبال نکنید . شاید به خاطر آشنایی با نویسنده که خودتان بوده‌اید خیلی سئوال‌ها را پاسخ داده‌شده می‌دانید. اما خیلی چیزهاست که خواننده نمی‌داند. او که شما را ندیده و با درون شما آشنا نیست. آیا متن شما برای این آشنایی به نظرتان کافی است؟
هر داستان باید به همه یا برخی از این سئوال‌ها پاسخ دهد: چه کسی؟ چی؟ چگونه؟ چرا؟ کجا؟ چه موقع؟
نوع سئوال به تناسب داستان مطرح می‌شود. شما سئوال‌های زیادی را پاسخ نداده‌اید.

منتقد : احسان عباسلو

متولد تهران فوق لیسانس ادبیات انگلیسی داور جایزه کتاب سال داور جایزه جلال داورحایزه پروین داور جایزه نقد داور کتاب فصل ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.