جاهای درست و اشتباه داستانمان کجاست؟




عنوان داستان : جوجه تیغی و دختر کوچولو
نویسنده داستان : مریم باقری

یک روز دختر کوچولویی داشت توی پارک بازی می کرد.او وقتی
بازی اش تمام شد مادرش آنجا نبود. او گم شده بود.
دختر کوچولو فکر کرد که او خیلی خوب راه خانه را بلد است.
او رفت و رفت تا رسید به یک جوجه تیغی. او خیلی زیاد از جوجه تیغی خوشش آمد. دختر کوچولو راه خانه را پیدا نکرد. جوجه تیغی همین طور راه رفت، دختر دنبالش رفت تا یک دفعه به خانه رسیدند.
دیگر کم کم شب شد. دختر خوابید ولی یادش رفت جوجه تیغی را بخواباند.
صبح شد. دختر کوچولو صدای شکارچی ها را شنید. رفت بیرون و دید شکارچی ها جوجه تیغی را اذیت می کردند. دختر در خانه را باز کرد و گفت: جوجه تیغی بیا اینجا. جوجه تیغی سریع رفت پیش دختر.
شکارچی ها که خیلی تعجب کرده بودند، واقعا نمی دانستند چطور اون دختر با یک جوجه تیغی دوست شده است؟
آنها رفتند. چند ساعت بعد یک عالمه جوجه تیغی پشت سر هم آمدند.
دختر فهمید که این همه جوجه تیغی، خانواده ی جوجه تیغی یا دوستانش هستند. آنها جوجه تیغی را با خود بردند.
دختر کوچولو برای جوجه تیغی دست تکان داد و رفت توی خانه تا بازی کند. او هیچ وقت جوجه تیغی را فراموش نمی کرد.
نقد این داستان از : آناهیتا آروان
مریم خانم باقری عزیز سلام

خواندن داستان شما دختر ۷ساله عزیز که جوان‌ترین نویسنده پایگاه نقد داستان هستید، ما را خوشحال و امیدوار می‌کند.
داستان «جوجه تیغی و دختر کوچولو» را خواندم. داستان کوچولوی بانمکی بود. آفرین. با خواندنش مهربانی قلب شما و دختر کوچولوی داستان را احساس کردم که خیلی خوب است و امیدوارم همه خواننده‌های این داستان چنین احساسی داشته باشند. می‌دانید برای دخترخانمی به سن شما مهمتر از خود داستان، اشتیاق به نوشتن است. همین که تصمیم گرفته‌اید داستان بنویسید و شروع به نوشتن کرده‌اید باید به شما آفرین گفت، اما خوب معلوم است که هر کاری برای خودش سختی‌ها و راه و روشی دارد. مثل یاد گرفتن الفبا است، مثل یاد گرفتن هر کار قشنگ اما سخت دیگری است که آدم اولش خیلی خوب بلد نیست انجام بدهد اما با آموزش دیدن و با تمرین کردن و تمرین کردن و باز تمرین کردن بالاخره یاد می‌گیرد. بنابراین می‌خواهم بگویم همه کسانی که درباره داستان شما نظری می‌دهند دارد تلاش می‌کنند تا به شما کمک بکنند تا هر بار داستان بعدی را بهتر و جذاب‌تر از قبلی بنویسید.
حالا برسیم به همین داستان. در اینجا دختر خانمی داریم که در پارک گم شده است و یا مادرش را گم کرده است بعد یک جوجه تیغی می‌بیند و دنبال جوجه تیغی راه می‌افتد و راه خانه‌اش را پیدا می‌کند و وقتی صبح می‌شود کاری می‌کند تا شکارچی‌ها کاری به کار جوجه تیغی نداشته باشند. خانواده جوجه تیغی هم می‌آیند و جوجه تیغی را با خودشان می‌برند، اما مهم این است که دختر کوچولو با جوجه تیغی دوست شده است. این خلاصه داستان زیبای شماست.. بیایید با هم بعضی قسمت‌های آن را بررسی کنیم. معمولاً در داستان‌ها برای شخصیت اصلی، یعنی آدم مهم و اصلی داستان مشکلی به وجود می‌آید و مشکل دختر کوچولوی داستان شما هم این است که گم شده. تا اینجای کار درست است. اما راهی که دخترکوچولو برای رسیدن به خانه پیدا می‌کند خیلی درست و عاقلانه به نظر نمی‌رسد. در حالی که داستان باید جوری نوشته شود که هم قشنگ باشد و هم درست و منطقی و خواننده هم باورش بکند. منظورم این است که باید دلیلی داشته باشیم تا دختر کوچولو بتواند به جوجه تیغی اعتماد بکند و دنبال او راه بیفتد. اگر خواننده از خودش بپرسد چرا دختر کوچولو به جوجه تیغی اعتماد می‌کند؟ باید نتیجه بگیرد چون از جوجه تیغی‌ها خوشش می‌آمده؟ از نظر خود شما این دلیل یعنی همین که از جوجه تیغی خوشش بیاید برای اعتماد کردن به جوجه تیغی کافی است؟ از کجا معلوم؟ اگر جوجه تیغی دخترکوچولو را به جای خانه، به بیراهه می‌برد و دختر کوچولو بیشتر راه را گم می‌کرد چه؟ حالا اگر مثلاً جوجه تیغی با دخترک حرف می‌زد یا راه مطمئنی به او نشان می‌داد مثلاً به او می‌گفت از چه کسانی می‌تواند کمک بگیرد باز یک حرفی؛ اینطوری هم درست‌تر بود و هم باورکردنی‌تر می‌شد. می‌دانید برای چه؟ برای اینکه اگر این داستان را برای دختر خانم‌ها و آقا پسرهای کوچک‌تر از شما یا همسن و سال شما بخوانیم، ممکن است خیال کنند هر وقت گم شدند، اگر دنبال هر کسی یا هر چیزی که از آن خوششان آمده راه بیفتند می‌توانند به خانه برسند اما خود شما هم می‌دانید اینطور نیست. مگر نه؟ پس به این نکته فکر کنید و اگر با نظر من موافق هستید در داستان‌های بعدی حتماً به این چیزهای کوچولو اما مهم توجه داشته باشید. همیشه فکر کنید جاهای درست و اشتباه داستانم کجاست؟ اینطوری بهتر از هر کسی آنها را پیدا می‌کنید. وقتی پیدایشان کردید اشتباهات را درست کنید و قشنگی‌های داستان را سر جایشان بگذارید. قشنگی‌هایی مثل کمک کردن به حیوانات، مهربانی کردن و خوبی‌های دیگر را.
مریم خانم باقری عزیز، برای شما از ته دل آرزوی موفقیت می‌کنم و امیدوارم باز هم خواننده داستان‌های زیبا و خواندنی شما دختر مهربان و هنرمند باشیم.

منتقد : آناهیتا آروان

متولد 1354- تحصیلات: کارشناسی زبان و ادبیات فارسی محض- کارشناسی ارشد پژوهش هنر- آغاز فعالیت : 1379



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.