خواننده به تصویر مشخص نیاز دارد




عنوان داستان : جنگ واژه‌ها
نویسنده داستان : صدیقه کیانی

روزی که باید روبروی هم قرار میگرفتند، بلاخره رسید .ردیف ا-با کلاه سفید و گردنهای برافراشته و غبغبهای جلو آمده با قامتهای کشیده با یک گونی پراز واژه با نامها و عناوین مختلف.و
گروه ۲- با کلاه سیاه و رنگ پوستهای مختلف و قامتهای گوناگون و آنها نیز با خود همه واژه هایشان را در چمدانهای زیبا گذاشته و با خود آورده بودند.قرارشان باید در پارک بزرگ پایتخت در فضای آزاد وباز اتفاق می‌افتاد .هردو طرف اماده مذاکره بودند. و ادعاهای زیادی داشتند طرف های کلاه سفید روی کلاهشان نوشته بود؛«ادبیات ایرانی» .اول شروع کردند؛
ور،ور،ور،ور.ور،ور
و طرف مقابل که کلاه سیاه داشتند،روی آن نوشته شده بود؛ «ادبیات خارجی یا بیگانه». شروع کردند به حرف زدن :،زر ،زر، زر،زر، ،زر
آسمان صاف ابری شد ،و همچنان هر دو طرف ادامه می‌دادند، ابرها سیاه شدند. و باران شروع به باریدن گرفت .رعد و برق شدید به درگیری دو طرف دامن زد و همچنان باران بشدت می‌بارید و به فرق هر دو گروه میکوبید اول گروه کلاه سفید که روی کلاهش نوشته بود ادبیات ایرانی کثیف شد، وتمام واژه هایش گلی شد و بسختی میتوانست صره از ناصره را تشخیص بدهد، و بعدکلاه سیاها هم رنگشان خاکستری شد و هر کدام خواستند نام بزرگانشان را بگویند، ولی واژهایشان کثیف و گلی شده بود و در هم گم شده بودند، ناگهان گردبادی عظیم از راه رسید و هر کدام را به سمتی برد. چاره ای جز صبر برای پایان گرد باد نداشتند، وقتی هوا آرام شد یک هیکل خیلی بزرگ با کلاه خاکستری پیدا شد که روی کلاهش نوشته شده بود« ادبیات ملل» تنهایی در پارک زیر نور تابان خورشید ور،ور، و،زر،زر میکرد و با چمدان بزرگی از کتابهای الهی و زمینی غبغب خیلی بزرگش را جلو داده بود و سیگار برگ میکشید، به دور دست نگاه می‌کرد....
نقد این داستان از : احسان عباسلو
داشتن ایده خیلی خوب است، اما برای داستان کافی نیست. تمام افرادی که میل به داستان‌نویسی دارند ابتدا در ذهن و دل خودشان موضوع داشته‌اند. اولین عاملی که باعث می‌شود خیلی‌ها به فکر داستان نوشتن بیفتند، ایده‌های خوب بوده است. اما از همه‌ی این افراد تنها تعداد انگشت‌شماری شاید بتوانند داستان خوب بنویسند و از همان تعداد هم شاید فقط یک نفر نویسنده شاخصی بشود (آن هم با احتمال پایین). علت این امر در شیوه‌ی پرداخت ایده‌هاست. داستان فقط معنا و منظور نیست بلکه فرم و شیوه‌ی روایت هم بسیار مهم است. دو نفر می‌توانند داستان واحدی را تعریف کنند ولی یکی آن‌قدر زیبا تعریف کند که مخاطب را ساعت‌ها پای داستان خود نگه دارد و دیگری با همان چند خط اول حوصله مخاطب را سر ببرد. برای همین است که داستان‌گویی و داستان‌خوانی نیز یک هنر به حساب می‌آید.
این ایده‌ی شما که از ادعاهای پوچ و بی‌مورد در مورد ادبیات یک کشور انتقاد کرده و ادبیات همه جهان را مورد تشویق و احترام دانسته‌اید، ایده‌ی مقبول و درستی است اما در بیان داستانی آن به نظر زیبا عمل نشده است. غلبه‌ی ایده بر فرم و شیوه‌ی روایت همواره داستان را خراب می‌کند. شما باید بیشترین تلاش خود را بر نحوه‌ی گفتن یا به عبارتی بر چگونه گفتن قرار دهید تا بر چه گفتن.
در داستان و به‌خصوص داستان کوتاه هر چه شخصیت داستان مشخص‌تر باشد بیشتر برای مخاطب ملموس خواهد بود. می‌توانستید از یک نفر به جای یک گروه استفاده کنید. یک نفر که نماینده ادبیات کشور خود باشد. این‌طوری خواننده می‌توانست تصویر ذهنی بهتری بسازد. خواننده نیاز دارد تا تصویرسازی کند و هر چه تصویر واضح‌تر باشد بهتر است. تصویر یک نفر راحت‌تر ساخته می‌شود تا تصویر یک لشگر یا یک ردیف آدم. می توانستید یک آدم سفیدپوش را نماینده ادبیات ایران و با همان نوشته بر کلاه در مقابل یک آدم سیاه‌پوش با همان نوشته قرار دهید. این خیلی داستانی‌تر بود چرا که شخصیت‌ها متمایزتر و داستانی‌تر می‌شدند. از سویی زبان ادبیات، زبان تمثیل و استعاره و نماد است. این آدم‌ها می‌توانستند نماد و استعاره واقع شوند و این یعنی ادبیات و داستان.
در نهایت و در پایان داستان یک نفر می‌توانست وارد شود که سیاه و سفید پوشیده بود و این، یعنی ترکیب این دو و منظور و مفهوم مورد نظر شما را هم می‌رساند. در تصویر ارایه شده‌ی شما از ادبیات ملل یک نکته‌ی منفی هم وجود دارد. وقتی شخصیتی نماد ادبیات ملل است و نماینده تمام ملت‌ها محسوب می‌شود پس باید به اعتقادات همه احترام بگذارد. چنین شخصیتی یا گروهی نباید سیگار بکشد. سیگار کشیدن نه فقط در فرهنگ ایران که حتی در فرهنگ‌های دیگر نیز مثبت نیست و لذا این کنشی که نسبت داده‌اید اتفاقاً تصویر زیبایی از ادبیات ملل نیست. این تکه را باید حذف کنید. اگر می‌خواهید عنصری از فرهنگ دیگر را در وجود او به تصویر بکشید باید یک عنصر فرهنگی مثبت باشد. گرچه فکر می‌کنم پیشنهاد من در خصوص سیاه و سفید پوشیدن همین ترکیب را می‌رساند.
به املای خود نیز توجه بیشتری داشته باشید. وقتی شما ایده‌ی بزرگی را می‌خواهید انتقال بدهید و از سویی ادبیات یک ملت را مورد نقد قرار می‌دهید خودتان باید از حیث زبان لااقل جلوتر باشید. "صره و ناصره" از لحاظ نگارشی غلط هستند و "سَره و ناسره" درست است. این، جدای غلط‌های دیگر نظیر "بلاخره" در سطر اول است. برخی اغلاط شاید به چشم نیایند اما برخی چون واژه‌های مهمی هستند همواره در چشم هستند. در نقد و نوشته‌های معمولی شاید این اغلاط مهم نباشند، اما در دل داستان باید بدان‌ها توجه کرد به‌خصوص که موضوع خود داستان همین ادبیات باشد و نویسنده ادبیات را زیر سئوال برده باشد.
در کل پیشنهاد این است که در کلاس‌های داستان‌نویسی حتماً شرکت نمایید تا بر شیوه ها و تکنیک‌های گفتن تسلط بیشتری پیدا کنید. موفق باشید.

منتقد : احسان عباسلو

متولد تهران فوق لیسانس ادبیات انگلیسی داور جایزه کتاب سال داور جایزه جلال داورحایزه پروین داور جایزه نقد داور کتاب فصل ...



دیدگاه ها - ۱
صدیقه کیانی » سه شنبه 20 شهریور 1397
متشکرم استاد خسته نباشین چشم شرکت میکنم ممنونم

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.