تناسب زبانی را فراموش نکنید




عنوان داستان : برادر طلا و دل خاک
نویسنده داستان : وحیدرضا هاشمی

برادری که با تلاش برادران به وضعیت خوبی رسیده بود ،در مجلسی برادر خود را خاک ناقص نامید وخود را زر خالص لقب داد ،برادرش گفت این زر تا در دل ان خاک است با هیچ قیمتی معاوضه نمیشود و به محض بیرون امدن با هر قیمتی کم وزیاد دست به دستش میکنند
نقد این داستان از : احسان عباسلو
زمانی با دوستی دقیقاً همین بحث را می‌کردیم که ارزش خاک به نسبت گنج چیست؟ یادم نیست کدام یک گفتیم که گنج‌ها ارزش خاک را بیشتر می‌کنند. داستان شما مرا یاد آن روز و آن بحث انداخت گرچه در محتوای مورد نظر ما تفاوتی دیده می‌شود. اما همین نکته می‌تواند برای ما نکته‌ای آموزشی هم باشد. مخاطبان شما می‌توانند تجارب زیستی شما هم از لحاظ احساس و هم از لحاظ اندیشه را داشته باشند لذا کارکرد داستان‌ها گاه یادآوری همان خاطرات است، یادآوری اندیشه‌ها و زنده کردن احساسات در درون ما.
متن شما زبان خاصی دارد اما تناسب زبانی در مواردی می توانست بهتر شود. لحن کمی کلاسیک است. کلمات "مجلس"، "زر" ،"خاک ناقص" و "زر خالص" و همچنین نوع شخصیت‌های متن‌تان در چنین برداشتی تأثیرگذارند. البته منظورم این نیست که این مسأله یک نقطه ضعف است، بلکه می‌خواهم به این برسم که اگر متنی چنین لحن و زبانی داشت باید در همه جای خود آن را حفظ نماید. شاید اتفاقاً چیزی که داستان‌تان را زیبا کرده یکی همین زبان و لحن باشد. با این حال باز متذکر می‌شوم می‌شد لحن را ارتقا داد. برای مثال کلمه "وضعیت" اصلاً با این متن و زبان همخوانی ندارد. اگر بخواهیم به زبان کلاسیک بگوییم و در عین حال ساده و مفهوم گفته باشیم می‌توانیم از "موضع" یا "مقام" استفاده کنیم. اما من عبارت "جای و جایگاه" را ترجیح می‌دهم. هم آهنگ دارند و به متن لحن موسیقی و کلاسیک بودن می‌دهند و هم معنا را حفظ کرده‌اند: "به جای و جایگاه خوبی رسیده بود". در نظر داشته باشید که آهنگ داشتن کلام یعنی لذت دادن به مخاطب و لذت، عامل خوبی در جذب مخاطب به حساب می‌آید.
از این سو کلمه "ناقص" نیز برای خاک زیبا و متناسب نیست. کاش کلمه متناسب‌تری انتخاب می‌کردید. ناقص متضاد خوبی برای خالص نیست.
نکته بعد این که اگر با تلاش برادران به جایی رسیده چرا به یک برادر تاخته است؟ بهتر بود به جای "برادر" از "برادران" استفاده می‌کردید. وقتی به یک برادر فقط اشاره می‌کنید می‌شود چنین توجیه کرد که حتماً مسأله‌ای فقط بین این دو برادر بوده اما وقتی او را با همه‌ی برادران در تضاد قرار می‌دهید دیگر نمی‌شود گفت همه مقصر بوده‌اند و این یکی نه، لذا خواننده نکته را می‌گیرد که این یک برادر غرّه شده است.
در سطر دوم برای موجز کردن کلام می‌شود "لقب داد" را هم حذف به قرینه کرد. این گونه متن کوتاه‌تر هم می‌شود.
متن حاضر هم شخصیت (برادران) دارد و هم موقعیت (مجلس) و هم کنش (جدل کلامی برادران). در عین حال گره نیز دارد که تضاد میان برادران و فاصله ایجادشده بین آنها است. از سویی در عین کوتاهی متن‌تان کامل است و هر آنچه لازم بوده را گفته. داستان بایست به اندازه نیاز خود حرف بزند. لزومی ندارد ما خیلی چیزها را در مورد شخصیت‌ها و یا زمان و مکان و غیره بدانیم و بگوییم. داستان هرچه کوتاه‌تر شود آنچه را که می‌خواهد بگوید از صافی‌های ریزتر عبور می‌دهد و در نهایت صرفاً چیزی را که لازم باشد می‌گوید. برای تحقق این امر نویسنده دست به انتخاب می‌زند و از کلمات و عباراتی بهره می‌گیرد که در خدمت داستان او هستند و خارج نمی‌زنند. در اینجا مسأله انتخاب، مهم‌ترین وظیفه و مهارت نویسنده می شود. او باید بهترین را انتخاب کند. آن کلماتی که در منعقد شدن کلام کمک می‌کنند و بیهوده و یاوه نیستند. داستان هر چه کوتاه‌تر، وظیفه نویسنده در انتخاب کلمات و عبارات سخت‌تر. مهارت یک نویسنده به‌خصوص نویسنده داستان‌های مینیمال در اینجا خود را می‌نماید.
در مجموع داستان خوبی نوشته‌اید، ساده و پرمفهوم. ممنون از شما. فقط برای داستان‌های بعدی باید تلاش کنید تکراری نباشید و نشوید. به دنبال فرم و محتوای جدید بروید. موفق باشید.

منتقد : احسان عباسلو

متولد تهران فوق لیسانس ادبیات انگلیسی داور جایزه کتاب سال داور جایزه جلال داورحایزه پروین داور جایزه نقد داور کتاب فصل ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.