تنیدن همه حرف‌ها در تار و پود اثر، به جای توصیه‌های آموزشی و اخلاقی مستقیم




عنوان داستان : دیار دور
نویسنده داستان : زربانو شرفی

گویند در سرزمین بسیار بسیار بسیار دوری،دیاری بود که خیلی دور بود و آن دیار آنقدر دور بود که آن دیار از اینجا دیده نمی شد .
مردم آن دیار بسیار هنرمند بودند و علاقه زیادی به بت سازی و مجسمه سازی داشتند و همیشه از یکدیگر بت و مجسمه می ساختند و می گذاشتند در میدان دیار! یعنی فقط کافی بود تا یک خوبی از یکی ببینند و یا نیاز داشته باشند از کسی تعریف کنند، سریع مجسمه آن شخص را می ساختند و می گذاشتند در میدان !هرچقدر این شخص برایشان بزرگتر و پر اهمیت تر می شد،مجسمه ها هم زیباتر و بزرگ تر می شدند به طوری که حتی از خود آن فرد هم زیباتر و با ارزش تر جلوه می کرد! اما آن ها یک عادت بد داشتند . آن هم این بود که اگر از آن شخص کوچکترین بدی یا چیزی خارج از انتظار می دیدند ، میرفتند و مجسمه اش را خراب می کردند و با قدرت هرچه بیشتر آن را تکه تکه می کردند!چندی نگذشت که دیگر مردم آن دیار راضی به خوبی کردن به خصوص در جمع نمی شدند، چون میزدند و مجسمه اش را تکه تکه می کردند! دیگر هیچکس راضی نمی شد بری دیار کاری انجام دهد چون میدانست ازش مجسمه میسازند و بعد هروقت بهانه ای می یافتند خرابش می کردند! یکنفر نبود به آن ها بگوید که: خب از اول از طرف مجسمه نساز تا بعدش اعصابت خورد نشود بروی مجسمه را خراب کنی!اصلا از هیچکس مجسمه نساز که بعدا خرابش کنی! نیازی نبود برای خوشایندی طرف ، حتما مجسمه او را در میدان بگذارند!همین که بگذارند طرف کار خودش را بکند کافی است ، حالا تشویق هم نمی خواهد! نساز برادر من! انقدر مجسمه نساز!داری چیکار میکنی؟!! نساز!

-عع با تو ام میگم نساز!

-عاقا بی زحمت اون تیشه رو بده من !
نقد این داستان از : آناهیتا آروان
خانم زربانو شرقی سلام

«دیار دور» را خواندم. زبان روایتی که در آغاز داستان به کار برده‌اید جاذبه شروع افسانه‌ها و داستان‌های عامیانه را دارد و مخاطب خودش را برای خواندن ماجرای جالبی که انتظار دارد در ادامه بیاید آماده می‌کند، اما نوشته انتظار خواننده را برآورده نمی‌کند. یعنی مخاطب هرچه منتظر می‌ماند تا ماجرا شروع شود، داستانی آغاز نمی‌شود و اتفاقی نمی‌افتد. انگار فقط مقدمه‌ای طولانی ادامه می‌یابد و هرگز به تنه اصلی ماجرا نمی‌رسد و داستان هنوز شروع نشده در همان مقدمه به پایان می‌رسد. داستان در هر فرم و قالبی که هست اگر اتفاقی نداشته باشد که خواننده را با اثر درگیر کند نمی‌تواند تا انتها روی پای خودش بایستد. در سرزمین داستان شما مردم از آدم‌های خوب بت می‌سازند و اگر بدی از او ببینند بتی که ساخته‌اند می‌شکنند. این کنایه به عادت بت‌سازی در جامعه، کنایه ظریف و خوبی است اما داستانی نداریم تا این کنایه را در بافت و بدنه خودش نگه دارد. داستان به پیرنگ نیاز دارد. طراحی می‌خواهد و عناصری با چیدمان درست. فضاسازی، توصیف‌ها، صحنه‌ها، گفتگوها، شخصیت‌پردازی‌ها و تمامی عناصر دیگر هر کدام بار بخشی از ساختار اثر را بر دوش می‌کشند. در تمامی فرم‌های داستانی، از کلاسیک‌های خطی تا آثار مدرن با تکنیک‌ها و فرم‌های متفاوت، مینی‌مال‌ها و همه، می‌خواهند داستان بگویند، می‌خواهند قصه‌گو باشند و می‌خواهند مخاطب را با خودشان همراه کنند. نویسنده تلاش می کند مخاطب با اثر درگیری ذهنی و حسی پیدا کند. دست به تجربه زدن در تمامی فرم‌های داستانی هم حق شماست اما پیشنهادم این است که در آغاز راه، داستان‌هایی با روایت های خطی بنویسید. چند فکر اولیه انتخاب کنید. فکر اولیه‌ای که در یک سطر در یک جمله بشود خلاصه‌اش کرد. از بین فکرهای اولیه‌ای که یادداشت می‌کنید یکی را که بار دراماتیک بیشتری دارد انتخاب کنید. یا به عبارت ساده‌تر سوژه‌هایی را که داستانی‌تر هستند و انرژی بیشتری برای تبدیل شدن به داستان دارند جدا کنید. بعد همان فکر اولیه را بزرگ کنید. پرداختش کنید. برایش عدم تعادل طراحی کنید. از خودتان بپرسید این داستان، داستان چه کسی است؟ کجا اتفاق می‌افتد و مشکل چیست؟ آن وقت ساختمان داستان را مثل یک معمار کارکشته پی‌ریزی کنید. تا می‌توانید پرداخت را تصویری‌تر کنید و از روایت صرف بپرهیزید و نگذارید داستانتان دچار شعارزدگی افراطی یا توصی‌ های آموزشی مستقیم شود. مثلاً لازم نیست مدام تکرار کنید: «... خب از اول از طرف مجسمه نساز تا بعدش اعصابت خورد نشود بروی مجسمه را خراب کنی! اصلا از هیچکس مجسمه نساز که بعدا خرابش کنی! نیازی نبود برای خوشایندی طرف، حتما مجسمه او را در میدان بگذارند!...» کافی است شما داستان را نشان بدهید. اگر همه اجزاء در جای خودشان قرار بگیرند و هر کدام سرنخی باشند تا مخاطب را به جایی که باید به آنجا برسد هدایت کنند، همه توصیه‌ها و هدف‌های فکری و لایه‌های معنایی که در ذهن نویسنده بوده در تار و پود اثر تنیده می‌شوند و به مخاطب انتقال می‌یابند. امیدوارم به تمرین و تکرار ادامه دهید و در پایگاه نقد خواننده آثار خواندنی و قابل بحث شما باشیم.

منتقد : آناهیتا آروان

متولد 1354- تحصیلات: کارشناسی زبان و ادبیات فارسی محض- کارشناسی ارشد پژوهش هنر- آغاز فعالیت : 1379



دیدگاه ها - ۲
زربانو شرفی » سه شنبه 30 مرداد 1397
متشکرم خانم آروان. ممنونم از نقد سازندتان،مواردی که عرض کردین را مد نظر قرار خواهم داد.
آناهیتا آروان » دوشنبه 12 شهریور 1397
منتقد داستان
سلام. امیدوارم نکاتی که به آن ها اشاره شد برای خلق آثار جدیدتان کارآمد باشند. منتظر آثار فراوان و قابل بحث شما هستیم. برایتان از صمیم قلب آرزوی موفقیت می کنم.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.