نقش ماشین در داستان‌ها / اندرو تیلر - ترجمه علی امیرریاحی



نویسندگان از اتومبیل‌ها در نوشته‌هایشان استفاده کرده‌اند تا تجربیاتی خلق کنند که ما نمی‌توانستیم حتی تصورشان کنیم. در رمان «باد در میان شاخه‌های بید» نوشتۀ کنت گراهام، وقتی درشکۀ بدون اسب (خودرو) در جاده دیوانه‌وار به سمت تود، رَتی و مول هجوم آورد، منادی اولین نمودهای خودرو در ادبیات بود. «.. از پشت سرشان صدای غرشی شنیدند، صدایی شبیه به وزوز زنبوری از دوردست. سر برگرداندند، تودۀ کوچکی از گردوخاک دیدند که با سرعتی باورنکردنی نزدیک می‌شود، هم‌زمان با آن تودۀ گردوخاک، غرشی "پوووپ-پوووپ"مانند، چیزی شبیه نعرۀ حیوانی زخم‌خورده، شنیده می‌شد.» «باد در میان شاخه‌های بید» در ۱۹۰۸ منتشر شد، درست در همان سالی که هنری فورد خودروی فورد مدل تی خود را رونمایی کرد. در ادبیات نیز تود اولین خودرو را سرقت می‌کند و باعث روی دادن رشته‌ای از مصائب می‌شود: «با خود گفت: "هیچ خطری نمی‌تونه داشته باشه!"؛ بعد بلافاصله گفت: "فقط موندم که این ماشین‌ها راحت روشن میشن یا نه ؟!» از همان موقع است که خودروها تأثير انکارناپذیری در ادبیات گذاشته‌اند، مانند «چیتی‌چیتی بنگ‌بنگ» اثر یان فلمینگ، فورد پرنده در «هری پاتر»، «تصادف» اثرجی جی بالارد و «کریستین» نوشتۀ استفان کینگ.

خودرو بخشی مشخص از داستان‌های بسیاری است که الگوی سفر دارند، جابه‌جایی پروتاگونیست‌ها از جایی به جای دیگر، هم به لحاظ جغرافیایی و هم در راستای ارتقای شخصيت. همان‌طور که رولند پریمو در کتاب «رمانس جاده‌ای: ادبیات جاده‌ای آمریکایی» می‌نویسد، اتومبیل آمریکایی «همیشه چیزی بیشتر از جابه‌جایی بوده است؛ چیزی بوده برای نشان دادن حالت، موفقیت، رؤیاپردازی، ماجراجویی، رمز و راز و جنسیت.» البته نه هرساخت و مدلی. بی‌تردید جیمز باند برای حفظ غرور و شخصیتش کلی به‌زحمت می‌افتاد اگر خالقش، یان فلمینگ، به جای خودروی استون مارتین او را از یک موریس مینور پیاده می‌کرد.

نویسندگان با خودرو قومیت، نژاد، طبقه یا ویژگی‌های شخصیت را نشان می‌دهند. به قول یک منتقد، فلمینگ تعمداً اتومبیلی انتخاب می‌کند که باند را «بی‌باک، خونسرد و مجرّدی منحصر به‌فرد با ذائقه‌ای اشرافی معرفی کند. در واقع یکی از خودروهای محبوب جهان که نشان‌دهندۀ نبوغ بریتانیایی است». در مقابل، جگوار مدل ۱۹۶۰ که بازرس مورس می‌رانَد و ساب قدیمی بازرس ری‌باس گویای این است که کار هیچ‌کدام مثل ۰۰۷ به رختخواب کشیده نمی‌شود. این منتقد می‌گوید: «پیتر گوریس در نوشته‌هایش مدام به خودرویی که کليف هاردی میراند، یعنی آن فالكون قدیمی، اشاره می‌کند. به نظرم، حذف کردن خودرو از ادبیات معاصر شبیه حذف کردن اسب از فیلمهای وسترن است.»

دکتر ربکا جوهینک معتقد است خودرو به خواننده چیزهای زیادی در مورد شخصیت می‌گوید، و مسلماً بعضی که نکته‌سنج‌تر از بقیه‌اند می‌دانند که خودرو نمادی‌ست از قدرت مردانه، فرار و آزادی. او معتقد است خودرو اغلب نمادی است از داستان طغيان نوجوانی. داستانهایی دربارۀ جوانانی که اولین بار دست به راندن اتومبیل می‌زنند. «به طورکلی خودرو ارتباط مستقیمی با آیین‌های گذر مردانه دارد.»

پل رایدر در رسالۀ دکترایش، در مورد فرم و کارکرد خودرو در ادبیات انگلیسی، اتومبیل‌ها را «موتور روایت» توصیف می‌کند که نه فقط شخصیت‌ها را وصف می‌کند، که از رخدادهای آینده نیز خبر می‌دهد و اتفاقات را تقویت می‌کند. در «گتسبی بزرگ» اسکات فیتزجرالد، رولز رویسی که میرتل ویلسون را می‌کشد باعث به وجود آمدن رشته‌ای از اتفاقات می‌شود و درنهایت هم به مرگ گتسبی میانجامد. به زعم رایدر «اگر ما اتومبیل را از متن‌هایی چون گتسبی بزرگ حذف کنیم، عملاً موتور حرکت متن را حذف کرده‌ایم؛ بدون اتومبیل اصلاً دیکر چیزی به اسم گتسبی بزرگ نداریم.» او همچنین به تصادف خودرویی اشاره می‌کند که در رمان «گذر به هند» ای. ام. فورستر اتفاق می‌افتد و آن را به مثابه نوعی پیش‌آگاهی از رابطه‌ای می‌داند که قرار است تباه شود. او می‌گوید تصادف اتومبیل می‌تواند «پیش آگاهی‌ای از فروپاشی رابطه‌ها باشد. وقتی اتومبیل‌ها از هم می‌پاشند، چیزهای دیگر را ببین که چطور از بین می‌روند و متلاشی می‌شوند.»

با این حال، تصادف اتومبیل در رمان اتو-فیتیش «تصادف» معنای دیگری می‌تواند داشته باشد. به زعم جو هینک هدف جی جی بالارد نوشتن رماني هرزانگارانه بر اساس تکنولوژی بوده است. او می‌گوید: «بالارد در کتاب از غایت استعاره برای توصیف غایت یک وضعیت استفاده می‌کند که هر دو اخطاری هستند دربارۀ خطر تکنولوژی، ارزش‌های جامعه در دهه ۱۹۷۰ و همچنین افراط‌گرایی در بی بند و باری‌های جنسی،» جو هینک میگوید در نوشته های فوتوریستی اتومبیل در واقع میانبری است برای استعارۀ تکنولوژی‌ای که از کنترل خارج شده است. با این حال، به‌طور طبیعی، رابطۀ بشر با چنان تکنولوژی‌ای چون اتومبیل منفعل و یک‌سویه نیست و نباید آن را به مثابه جبرگرایی تکنولوژیک تفسیر کرد. تکنولوژی در واقع فرهنگ است، نه چیزی دیگر.» به گفتۀ جو هینک اتومبیل‌ها در داستان‌ها به زوال یا تباهی قریب‌الوقوعی اشاره می‌کنند که اغلب با زیاده‌خواهی، سرمایه‌داری یا ویرانی محیط زیست پیوند خورده‌اند. چرا که «استرالیایی‌های بیشتری در جادهها کشته شده‌اند تا در هر دو جنگ جهانی. اتومبیل‌ها تهدید کننده‌اند، اتومبیلها خطرناک اند، اتومبیل‌ها مطلقاً غیرقابل اعتمادند.»

آن دسته از نویسندگان که کارهای اندیشمندانه‌تری می‌نویسند، به نظرشان اتومبیل به اندازۀ وضعیت انسانی جناب نیست. اما نویسندگان هارور (ترسناک) و تریلر (هیجانی) با آغوش باز به تکنولوژی خوشامد می‌گویند و معتقدند خودروها تکنولوژی مسلط بر روی زمین هستند.

 

نوشته‌ای از اندرو تیلر، ترجمه علی امیرریاحی، مندرج در مجله «آنگاه» شماره ۳ (تابستان ۱۳۹۶)، صفحات ۱۳۰ تا ۱۳۵، با کمی تلخیص

 




در تلگرام به اشتراک بگذارید
دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.