از بالای در تمساح پرت نکنید / از کتاب «۳۸ خطای رایج داستان‌نویسان»



به کارگیری فاجعه یا گره‌های ناجور در پایان صحنه روند داستان را تلخ می‌کنند. اما این گره‌ها گاهی خودشان تبدیل به فاجعه دیگری می‌شوند. استفاده از کلمه «فاجعه» می‌تواند نویسنده تازه‌کار را گمراه کند و فکر کند که هر چیز واقعاً بدی در پایان صحنه، خوب از کار درمی‌آید.

می‌گویند زمانی کسی واقعأ در پایان صحنه مربوط به کارآگاه و مشتری‌اش با انداختن تمساح از دریچه بالای در یک «فاجعه» درست کرده بود. در این حکایت کارآگاهیِ افسانه‌مانند، سَم اسپید [کارآگاه رمان «شاهین مالت» اثر داشیل هَمِت] نشسته و در دفتر به هم ریخته‌اش با مراجعه‌کنندۀ زیبارویی صحبت می‌کرد. هدف او، که آشکارا هم بیان شده، فهمیدن اسم مردی است که زن را تهدید به مرگ کرده است. بنابراین پرسش صحنه به وضوح این است که آیا او هویت مرد را کشف خواهد کرد یا خیر؟

نویسنده در پایان صحنه داستان متوجه می‌شود که به فاجعه‌ای نیاز دارد. در اینجاست که تالاپ! از دریچه بالای در اتاق کارآگاه، تمساح زنده‌ای پایین می‌افتد، خیس و لزج به زمین کنار میز می‌خورد و خیلی ناجور پخش زمین می‌شود.

سیر داستان بسیار احمقانه بود. چرا؟ چون به پرسش صحنه پاسخ نمی‌داد.

به یاد بیاورید که پرسش صحنه این بود که «آیا سَم هویت مردی را شناسایی می کند که مراجعه‌کننده‌اش را تهدید کرده بود ؟» تمساح ربطی به این پرسش نداشت. اگر مربوط بود، فاجعه باید به آن پرسش پاسخی می‌داد. عملاً پاسخ نمی‌توانست این باشد که: «خدای من، آن موضوع را ولش کن همین الان یک تمساح از دریچه بالای در افتاد پایین.»

این بدترین نوع فریب مخاطب است، تأسف‌بارترین نوع نوشتن. این کار را نکنید. همۀ ما رمان‌نویسان را بدنام می‌کنید.

فکر کنید که پرسش صحنه چیست. بعد مانعی ایجاد کنید، پاسخ منفی برای پایان صحنه، پاسخی که خبر بدی باشد، منطقی اما پیش‌بینی‌نشده، ولی به سؤال پرسیده‌شده پاسخ‌هایی بدهد.

دربارۀ صحنه اسطوره‌ای و پرسشی که الان مطرح شد، تصور اینکه چطور تمساح می‌تواند فاجعه‌ای درست ایجاد کند دشوار است، اما پیدا کردن فجایعی که مرتبط باشند آسان است.

پاسخ ساده می‌تواند این باشد: «خیر، سَم هرگز به پاسخ نمی‌رسد.»

حتی پاسخی بهتر می‌تواند این باشد که «بله، سَم سرانجام به جواب دست می‌یابد، اما وقتی آن زن به هویت تهدید کننده‌اش پی می‌برد، معلوم می‌شود که او بهترین دوستِ سَم است.»

یا حتی ممکن است جواب این باشد که «خیر، سَم هرگز به جواب دست پیدا نمی‌کند، اما آن‌قدر مشتری‌اش را عصبی می‌کند که در جا او را اخراج می‌کند، از دفترش بیرون می‌اندازد و دیگر هرگز جواب را نمی‌فهمد - یا نمی تواند دستمزدی را که به آن احتیاج دارد بگیرد.»

همیشه آسان نیست که فاجعه‌ای منطقی و پیش‌بینی‌نشدنی درست کنید، اما می‌توانید این کار را انجام بدهید. اگر می‌خواهید با خوانندگانتان منصفانه رفتار کنید و کاری کنید که داستانتان با تنش و تعلیق پیش برود، باید بتوانید.

 

بخشی از کتاب «۳۸ خطای رایج داستان‌نویسان» [جلد سوم از مجموعه «گام به گام تا داستان‌نویسی حرفه‌ای»] نوشته جک م. بیکهم، ترجمۀ محمدعلی قربانی،انتشارات عصر داستان، ۱۳۹۶، صفحات ۱۴۷ تا ۱۴۹




در تلگرام به اشتراک بگذارید
دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.