خلق شر در داستان / از کتاب «فن و هنر داستان‌نویسی»



داستان‌ها مکان‌هایی‌اند که شر در آنها خانه کرده است، به‌طور کلی داستان حضورشان را تضمین می‌کند. کسانی که برای نخستین بار داستان می‌نویسند، با شر همان‌طور رفتار می‌کنند که زندگی روزمره‌شان اقتضا می‌کند؛ قصد ندارند به آن اجازۀ عرض اندام دهند، بلکه به شکلی تقابلی آن را حذف می‌کنند. آنها چنان طرفداری از خیر را در وجود خود نهادینه کرده‌اند که در کوتاه‌ترین زمان، دست بالا را به خیر می‌دهند و زمانی برای آزادی عمل شر باقی نمی گذارند.

اما هیچ چیزی به اندازۀ یک شخصیت خبیث، یک دسیسۀ درست وحسابی یا یک خباثت جانانه به دل خوانندگان نمی‌نشیند. نمایندگان خوب شر مانند شیاطین، خون‌آشام‌ها و غریبه‌ها به‌راحتی از عرض قرن‌ها و اعصار گذشته‌اند و ما را همراهی می‌کنند. داستان‌های فاقد شر، عاری از لطف‌اند. اشباع داستان با شخصیت‌های عالی فقط کسالت به بار می‌آورد.

 

تمرین

فهرستی از ویژگی ها، رفتارها و انگیزه های تنفربر انگیز تهیه کنید. حال آنهایی که جداً تنفرتان را برمی‌انگیزند انتخاب کنید. اکنون شخصیتی طراحی کنید که نمایانگر این ویژگی‌ها باشد. معقولانه توضیح دهید که چگونه «شخصیت»اش پدید آمده است. برای این کار گذشته‌اش را در چند جمله بنویسید.

ارزیابی

شخصیت را جلو چشمانتان در نظر بگیرید: آیا واقعاً اهریمنی، نفرت‌آور و رذل است؟ اگر نقصی دارد کاملش کنید، خوانندگان را با زشتی‌اش تحت تأثیر قرار دهید.

مقصود از خلق یک شخصیت منفی مانند تمرین بالا، فقط این است که بر موانع اولیۀ بازنمایی شر در زبان غلبه کنید. بیشتر نویسندگان در حين نخستین تلاش برای «بیان شر و خباثت در زبان» شکست می‌خورند. اگر از نتیجۀ کار خود راضی نبودید، با دیگران در این زمینه صحبت کنید، از آنها بپرسید زشت‌ترین و کریه‌ترین ویژگی‌هایی که می‌شناسند کدامند. به این روش دیدتان بازتر می‌شود.

 

برای آن که اجازه دهیم شرورها در روایت‌ها ظاهر شوند، ملاحظات دیگری هم لازم است. هدف فی نفسه این نیست که شخصیت‌های شر و دیدگاه‌های تاریکشان طراحی شوند، بلکه آنها می‌توانند کانون داستان باشند و در مقام شخصیت مخالف، روبه‌روی شخصیت اصلی ظاهر شوند. شرورها سد راه قهرمان‌ها در رسیدن به اهدافشان می‌شوند و آنها را وادار به مقابله می‌کنند. شخصیتی مانند هانیبال لِکتر در «سکوت بره‌ها»ی توماس هریس، در نهایت قهرمان زن (کلاریس استارلینگ) را به مقابله می‌طلبد و او را وادار به نبردی بی‌رحمانه می‌کند.

و ضدقهرمان‌ها ممکن است تجسم شر باشند، ولی الزاماً چنین نیست. ممکن است شخصیتی به‌صورت تصادفی یا بر اساس نیات خوب نقش ضدقهرمان را بپذیرد. نانسی کرس رده‌شناسی محدودی از انواع شرورها به دست داده است که برای خلقشان مفید است:

- شرور تصادفی: این مورد قهرمان تراژیک کلاسیکی است که بر اساس یک اشتباه شخصیتی یا یک نقطه ضعف غیر قابل کنترل، دست به عمل شرورانه‌ای می‌زند. این شخصیت باید خوب طراحی شود و در بطن خود مهربان و متفکر باشد. نمونۀ خوب چنین شخصیتی، مکبث شکسپیر است که به خاطر عطش قدرت دست به قتل می‌زند.

- شرور آزموده: این شخصیت علنی و آگاهانه دست به عمل شرورانه می‌زند. خشن یا تا حدی خشن است. شرور آزموده هم مقتضی طراحی خوب است و باید انگیزه‌هایش قابل انتقال به خوانندگان باشند. راسکولنیکوف در «جنایت و مکافات» داستایوفسکی در کانون داستان قرار دارد و موضوع مطالعات روان‌شناختی شر است. راوی نیز بر طبق این مشخصات نیازمند دسترسی به فرآیندهای آگاهی شخصیت است و باید او را از منظر دانای کل توصیف کند.

- شرور نابهنگام: شرور نابهنگام در مقام شخصیتی فرعی وارد داستان می‌شود. اغلب بسیار خشن است. ممکن است در طول داستان یک جانی تحت تعقیب از آب درآید. این شخصیت الگوی نوعی ِ رمان‌های جنایی است. خواننده نباید از تمام ذهنیات چنین شخصیتی آگاه شود، فقط توصیف کنش‌هایش کافی است. مسئله مهم این است که شخصیت جدی و مصمم باشد. زمانی پرده از چهره این شخصیت برداشته می‌شود که وجود دیگرش هم عیان شده باشند. هر دو چهرۀ این شخصیت باید معقول و منطبق بر یکدیگر باشند.

- شرور استاندارد شماره یک: گونۀ افراطی شرور است که در اکثر فیلم‌ها مانند مجموعه فیلم‌های جیمز باند یا بتمن وجود دارد. هانیبال لکتر هم از همین دسته است. این شخصیت‌ها پیچیدگی روان‌شناختی ندارند، عیان و اغراق‌آمیزند. آنها از هیچ کاری احساس پشیمانی نمی‌کنند، در فکر جنایت‌های پیچیده‌اند و بیشتر در فیلم‌های ژانر اکشن ظاهر می‌شوند. برای طراحی‌شان باید به ابعاد جدیدی از جنایت فکر کرد، چون جذبه و کشش آنها منوط به همین ابعاد است. مبارزه با آنها مقتضی حضور ابَرانسان‌هایی است که در مقام منجیان بشریت ظاهر می‌شوند.

- شرور استاندارد شماره دو: این نمونه گونۀ روزمره و عادی شر است که بر اساس حماقت، احساس وظیفه، بی‌توجهی یا عادت، زندگی دیگران را تباه می‌کند. یک شخصیت ساده، بی‌روح، حقیر و یک‌بعدی مانند فرمانده کوئیگ در اثر هرمان ووک به نام «شورش قابیل». این شرور باید پرداخت خوبی داشته باشد و رفتارش حداقل برای خودش سنجيده باشد.

 

شخصیت‌های منفی هم دوست دارند که مانند شخصیت‌های مثبت با دقت خلق شوند. آنها هم به اندازۀ شرورهای اغراق‌شدۀ فیلم‌های اکشن نیازمند گذشتۀ پس‌زمینه‌ای هستند و باید انگیزه‌ها و شخصیت‌هایشان برای خوانندگان فهم‌پذیر باشد.

انتخاب نوع شرور به‌طور کامل بسته به ژانر داستان است. ژانرهای وسترن، جنایی، خیالی، علمی-خیالی و ژانر وحشت، همه شرورهایی استاندارد و مختص به خودشان دارند؛ همان‌هایی که خوانندگان یا بینندگان انتظارشان را می‌کشند. اگر در چنین ژانرهایی می‌نویسید باید شخصیت‌هایی مناسبشان خلق کنید.

رده‌شناسی شرِ فوق این مطلب را روشن می‌کند که چه زمانی خلق شخصیت‌های سیاه و سفید و چه زمانی خلق شخصیت‌های متفاوت و خاکستری ضروری است. البته برای همۀ آنها یک قاعده معتبر است: باید برای قهرمان‌های خود توجیه شخصیتی مناسبی داشته باشید که شر را باورپذیر کند.

ناگفته نماند که همۀ داستان‌ها نیازمند شرور نیستند. بدون شر هم می‌توان پیرنگ‌های جالبی را طراحی کرد. تقابل یک قهرمان با یک ضدقهرمان ابزار خوبی برای خلق کشاکش است. دو شخصیت باید نیرویی برابر داشته باشند تا نبرد جذاب‌تر شود. اگر نقاط قوت ضدقهرمان با نقاط ضعف قهرمان منطبق باشد، شکل مناسبی ایجاد می‌شود، چون تاحدی امکان موفقیت شرور افزایش می‌یابد، کشمکشی برابر اتفاق می‌افتد و در این حین حرکت‌های هر کدام از شخصیت‌ها باعث نفی حرکت‌های رقیب می‌شود.

 

منبع: «فن و هنر داستان‌نویسی: چگونه زندگی را در زبان بیان کنیم؟» نوشتۀ اتو کروزه، ترجمۀ پیمان کی‌فرخی، نشر اختران، ۱۳۹۵، صفحات ۱۵۲ تا ۱۵۵




در تلگرام به اشتراک بگذارید
ارسال کننده مقاله : احسان رضایی
دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.