چطور می‌نویسم؟ / نیل سایمون - ترجمه مهرناز زاوه



نیل سایمون (۱۹۲۷-۲۰۱۸) معروفترین نمایشنامه‌نویس آمریکایی که به تازگی درگذشت، در طول دوران نویسندگی‌اش بسیار کم مصاحبه کرد و این مصاحبه مربوط به زمان انتشار دومین کتاب اتوبیوگرافی‌اش با عنوان «نمایش ادامه دارد» در سال ۱۹۹۹ است.

 

-این‌طور به نظر می‌رسد که جوآن، همسر دومتان، مارشا میسون و بقیه اعضای خانواده اغلب الهام‌بخش نمایش‌هایتان هستند.
من سی‌ویکمین نمایش‌نامه‌ام را تمام کرده‌ام و در واقع تنها پنج تا از آنها بر اساس ازدواج‌هایم بوده و شاید پنج تا درباره خانواده‌ام. بقیه از ذهنم آمده و خودم خالق‌شان هستم.

-تولستوی گفت یک نویسنده تمام کاراکترهایش را پیش از ۱۲ سالگی می‌بیند.
اگر اجازه باشد با تولستوی مخالفت می‌کنم. روشن است که بخش عمده‌ای از شخصیت شما پیش از ۱۲ سالگی شکل می‌گیرد، اما تنها در چند تا از نمایش‌هایم مثل «گروه برادوی» و «خاطرات ساحل برایتون» از شخصیت‌های دوران کودکی‌ام استفاده کرده‌ام. نمایش‌های پخته‌تر از تجربیات دوران بزرگسالی‌ام تاثیر گرفته‌اند.

-از چخوف به عنوان یک عامل موثر نام می‌برید.
همیشه به دیدن نمایش‌ها می‌روم، و هر وقت که یک اثر چخوف را می‌بینم شگفت‌زده می‌شوم که چطور این نمایش‌ روسی بعد از ۱۰۰ سال در نیویورک، خانه را به یادم می‌اندازد. به خاطر شیوه رفتارش با شخصیت‌ها و روابطشان با یکدیگر است که به او جلب می‌شوم.

-به نظر می‌رسد که همیشه در حال نوشتنید.
من هم مثل همه پنج روز در هفته کار می‌کنم و تعطیلاتم را دارم. همواره کار می‌کنم، هر چه باشد. اقرار می‌کنم که امسال وقتی با خانواده‌ام به تعطیلات چهار هفته‌ای اروپا رفتم، هر روز صبح ساعت شش بیدار شدم و روی «مهمانی شام» کار کردم. داستانی با شش شخصیت در یک مهمانی شام اعیانی. یک تجزیه و تحلیل از ازدواج‌ها و طلاق‌هایشان.

-سرآغاز یک نمایش جدید برای شما یک شخصیت است، یا داستان و یا مضمون؟
همه با هم. با شخصیت‌ها شروع می‌کنم اما تلاش می‌کنم که همزمان بفهمم در چه وضعیتی هستند و چه چیزی آنها را به هم متصل می‌کند. بعد از ۲۵ یا ۳۰ صفحه فکر می‌کنی که در دنیا نوشت‌افزار کافی برای نوشتن کل داستان وجود ندارد. این بهترین حس ممکن است... هنوز برایم اسرارآمیز است که نمایش چطور صفحه به صفحه می‌آید و از کجا می‌آید؟ نویسنده احساس می‌کند یک واسطه است و با یک خودکار در دست بالای صفحه ایستاده. نیرویی بزرگ‌تر از من بالای سرم ایستاده و به من می‌گوید چه بنویسم. شاید به نظر رمانتیک بیاید، اما این حسی است که وجود دارد.

-خودکار در دست؟
هر کس یه شیوه‌ای که می‌نویسد وابسته می‌شود و من به دفترهایم وابسته‌ام. و این جایی است که نمایش‌ها را می‌نویسم. هر بار تنها دو یا سه صفحه، بعد به ماشین تحریر منتقل می‌کنم و هنگام تایپ کردن بازنویسی می‌کنم... این اولین بازنویسی است! از کامپیوتر استفاده نمی‌کنم. از آن آدم‌هایی هستم که باید کاغذ را در دستانم ببینم.

 

منبع: ایبنا




در تلگرام به اشتراک بگذارید
ارسال کننده مقاله : احسان رضایی
دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.