متداول‌ترین خطای داستان‌نویسان / از کتاب «رمان به روایت رمان‌نویسان»



هیچ بخشی از کار رمان‌نویس نیست که در آن این خطا، که در همه بخشهای رمان رایج است، آن‌چنان متداول باشد که در بخش گفتگو چنین است. خیلی آسان است که نویسنده دو تن از شخصیت‌های داستان را وادارد دربارۀ هر موضوع اتفاقی حرف بزنند که خود او فکر می‌کند خیلی چیز دربارۀ آن می‌داند! از این راه می‌توان در باب هر موضوعی داد سخن داد، از ادبیات و فلسفه و سیاست گرفته تا ورزش؛ آن هم در قالب سبکی شل و ول و پر از پرت و پلا؛ و نویسنده هم می‌تواند، همان‌طور که دارد در هپروت اعلا پرواز می‌کند و صفحات را یکی پس از دیگری سیاه می‌کند، دل خوش بدارد که دارد دل خواننده را به دست می‌آورد. و من فکر می‌کنم نویسنده اشتباهی از این گنده‌تر مرتکب نمی‌تواند شد. گفتگو معمولاً دلپذیرترین بخش هر رمانی است؛ اما به شرطی چنین است که نشان دهد به نحوی می‌خواهد داستان اصلی را بازگوید. البته لازم نیست طوری باشد که گویی تمام همّ گفتگو محدود به همین یک چیز است؛ اما گرایش اصلی آن همواره باید در همین راستا باشد. غافل نباید بود که نیروی درایت و تیزهوشی خواننده هم عادلانه عمل می‌کند و هم سخت و بیرحمانه؛ و چون به گفتگویی طولانی برخورد کند که در باب چیزی خارج از موضوع اصلی کتاب باشد، بی‌درنگ احساس می‌کند دارند کلاه سرش می‌گذارند و مجبورش می‌کنند چیزی را بپذیرد که وقتی رمان را به دست گرفت، قرار نبود جزئی از معامله باشد. خواننده در لحظۀ خواندن خواهان سیاست و فلسفه نیست، بلکه فقط خواهان داستان است و بس. البته ممکن است نتواند این‌چنین دانسته و شمرده بگوید که گفتگو در نقطه‌ای معین از مسیر اصلی داستان منحرف شده است؛ اما وقتی چیزی پیش آید او خود بخود آن را احساس می‌کند؛ و این احساس احساسی سخت ناخوشایند خواهد بود. کاش آن که می‌خواهد رمان‌نویسی را پیشه کند، و در عین حال تردید دارد که آیا این گفتگو بر حق است یا نه، برود و یکی از رمانهای [ادوارد] بول‌ور [سیاستمدار و نویسندۀ انگلیسی قرن نوزدهم] را بخواند - که در آنها، از حق نگذریم، زیبایی و جذابیت هم هرچه بخواهی وجود دارد - و آن‌گاه از خود بپرسد آیا توهین به او نیست که این‌همه گفتگوهای نامربوط را به خوردش داده‌اند؟!

و این عنصر گفتگو، که رمان‌نویس جدید وقتی می‌خواهد سلیقۀ خواننده احتمالی‌اش را در نظر بگیرد مجبور است بدان توجه بسیار کند، خود می‌باید طبق قواعد دیگر نیز به بند کشیده شود و منضبط گردد. نویسنده اگر بخواهد می‌تواند بخش بزرگی از داستان خودش را به صورت گفتگو بیان کند؛ اما در انجام این کار می‌باید حرفهایی را در دهان شخصیت‌هایش بگذارد که خود آن شخصیتها در موقعیت‌هایی بر زبان می‌آوردند که او آنان را در آنها قرار داده است. نویسنده حق ندارد، محض خاطر داستانش، شخصیت‌هایش را وادارد سخنان طولانی از آن دست بر زبان آورند که به‌طور معمول از دهان هیچ زن و مردی شنیده نمی‌شود. حرفهای عادیِ مردم عادی در قالب جملاتی کوتاه و تند و پر احساس جریان می‌یابد ؛ جملاتی که در اغلب موارد هرگز تمام نیز نمی‌شوند - زبان این‌گونه حرفها حتی در میان مردم فرهیخته نیز اغلب زبانی نادرست و غیردستوری است. رمان‌نویس در طرح‌ریزی گفتگوهایش باید درست از میان کمال صحت زبان، از یک سو، و اوج بی‌بند و باری و شلختگی سخنگویان معمولی، از سوی دیگر، چنان پیش برود که نه هرگز بدین نزدیک شود و نه بدان؛ چه گفتگو اگر بدان یکی نزدیک شود، رنگ «لفظ قلم» و عادات «ملانقطیان» را به خود می‌گیرد؛ و اگر بدین دیگری نزدیک شود، بوی دهن‌کجی به کسان و دست انداختن آنان از آن برمی‌خیزد؛ و این بسا که توهینی به خواننده قلمداد گردد. تنها از این رهگذر است که رمان‌نویس می‌تواند چنان تأثیری در گوش خواننده برجا بگذارد که که به احساس واقعیت نزدیک باشد. رمان نویس اگر از هر نظر کاملاً واقعی باشد، طوری به نظر ما خواهد رسید که گویی دارد می‌کوشد تا مسخره جلوه کند؛ و اگر از هر نظر کاملاً درست و بی‌غلط باشد، به نظر خواهد رسید که واقعی نیست. و از همۀ اینها مهمتر، کاری باید کرد که سخنان حتماً کوتاه باشند. هیچ شخصیتی نباید با هر نفس از ده-دوازده كلمه بیشتر بر زبان آورد؛ مگر آن‌گاه که نویسنده بتواند مطمئن شود که حال و مقامی بخصوص ایجاب می‌کند که او شخصیت را وادارد تا توفانی از سخن بر پا کند.
 

فصل دوازده از «زندگینامه» خودنوشت (۱۸۸۳) آنتونی ترولوپ، نویسنده مشهور بریتانیایی - به نقل از کتاب «رمان به روایت رمان‌نویسان»، تألیف میریام آلوت، ترجمۀ علی‌محمد حق‌شناس، نشر مرکز، ۱۳۶۸، صفحه ۵۲۴ تا ۵۲۶




در تلگرام به اشتراک بگذارید
ارسال کننده مقاله : احسان رضایی
دیدگاه ها - ۱
حبیب سنگ تراشان » جمعه 01 تیر 1397
در نکات داستان نویسی که گاها می خوانم و از جمله این مطلب همیشه این سوال ذهنم را درگیر می کند:چطور این قواعد در برخی از آثار شاخص رعایت نمی شود ولی همه این کتاب ها را تمجید می کنند. مثلا در این مقاله گفته شده "کاری باید کرد که سخنان حتماً کوتاه باشند. هیچ شخصیتی نباید با هر نفس از ده-دوازده كلمه بیشتر بر زبان آورد" در صورتیکه در اثری مثل برادران کارامازوف اصلا چنین قاعده ای رعایت نمی شود و گاها دیالوگ های هر شخص یک صفحه ی کامل را شامل می شوند.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.