چطور می‌نویسم؟ / مصطفی رحماندوست



بخشی از مصاحبه خبرگزاری ایبنا با رحماندوست در دی ۱۳۹۶:

*چی شد که مصطفی رحماندوست تبدیل به شاعری محبوب برای چندین نسل شد و همچنان کودکان و نوجوانان امروزی هم مانند بچه‌های دهه شصت از آثار شما استقبال می‌کنند؟
بعضی از دوستان من فکر می‌کنند اگر استعداد و ذوقی دارند و چیزی می‌نویسند کافی است و بچه‌ها باید بخوانند. درحالی‌که بچه ‌یک قسمتش بچه‌ است و خصوصیات روان‌شناختی او ثابت است اما نوع آن فرق می‌کند. مثلا در اینکه کودک در سنی جاندارپنداری می‌کند شکی نیست اما نوع آن فرق می‌کند، بچه‌ای ممکن است تکه چوبی را که کناری افتاده جاندار بپندارد و با آن اسب بازی کند مانند نسل ما. اما نسل امروز دیگر آن چوب را جاندار نمی‌پندارد، چیزهای دیگری را جاندار می‌پندارد و نویسنده کودک باید با بچه‌ها مانوس باشد و با دنیای آنها آشنا باشد. وقتی چیزی را می‌نویسم حتما باید به تصویب بچه‌ها برسانم بعد آن را منتشر کنم. حتی بعد از چاپ هم بارها در جاهای مختلف برای بچه‌ها می‌خوانم و نظرات آنها را می‌شنوم. همیشه سعی می‌کنم مخاطبم را به رسمیت بشناسم و از او یاد بگیرم.

*شما روزتان را چگونه می‌گذرانید؟
معمولا ۱۰ دقیقه قبل از طلوع آفتاب بیدار می‌شوم تا نماز لب‌طلایی را بخوانم. و دیگر نمی‌خوابم. مقداری در خانه کار می‌کنم. معمولا آماده کردن صبحانه با من است، البته بجز روزهایی که جلسه صبحانه کاری داریم که معمولا یک روز در هفته پیش می‌آید. صبحانه را غالبا مفصل درست می‌کنم، چون معمولا نهار نمی‌خورم. بعد شروع به مطالعه می‌کنم، تا حدود ساعت ۱۰ صبح کتاب می‌خوانم و اخبار را رصد می‌کنم. سپس به کارها، جلسات و وظایفی که در بیرون از منزل دارم رسیدگی می‌کنم. عصرها سعی می‌کنم زود به منزل بیایم و تا ساعت ۷ عصر خانه باشم. اگر مهمان نداشته باشیم و بازی با نوه‌ها نباشد، یکی دو ساعت استراحت می‌کنم، فیلم می‌بینم، موسیقی گوش می‌دهم.
*چه موقع می‌نویسید؟
معمولا شب‌ها می‌نویسم. حدودا ساعت ۹ شب به بعد شروع به نوشتن می‌کنم تا زمانی که بتوانم و کشش داشته باشم.
*نوشتن‌تان آداب خاصی دارد؟ آیا از قبل سوژه‌تان را در ذهنتان می‌پرورانید؟
اگر در حال ادامه‌دادن چیزی باشم برمی‌گردم و مرور می‌کنم و سپس شروع به نوشتن می‌کنم. معمولاً هنگامی رانندگی به موضوعاتی که می‌خواهم بنویسم یا شعرهایی که می‌خواهم بگویم فکر می‌کنم و یادداشت‌برداری می‌کنم و غالبا یادداشت‌های کلی از موضوعاتی دارم که می‌خواهم به آنها بپردازم در حال حاضر سبدی پر از سوژه‌های ناتمام دارم که هنوز نتوانسته‌ام به آنها بپردازم.
*آیا همه تمرکزتان را روی یک اثر می‌گذارید؟ یا ترجیح می‌دهید همزمان چند اثر را با هم پیش ببرید؟
این موضوع به عادت‌های نویسنده بستگی دارد. سعی می‌کنم همزمان چند کار را با هم پیش ببرم. به این ترتیب خلاقیت من هم افزایش پیدا می‌کند و بیشتر پیش می‌روم. گاهی پیش می‌آید که زمان نوشتن کاری خسته می‌شوم و دیگر حوصله ادامه دادن آن را ندارم در این شرایط بلند می‌شوم، قدم می‌زنم، چای می‌خورم و به کار کردن روی اثر دیگری می‌پردازم، به این شکل دنیای من هم عوض می‌شود.

*در میان انبوه آثاری که برای کودکان و نوجوانان تولید کرده‌اید، کدام کتاب‌تان را بیشتر از همه دوست داشتید؟
اگر بخواهم واضح حرف بزنم و ژست هنرمندانه به خود نگیرم، باید بگویم هیچ‌کدامشان را. هرکدام از این کتاب‌ها از نظر من عیبی دارند اما در هر دوره‌ای یکی از کارهای من مورد توجه شدید قرار گرفته است و در آن دوره من آن کار را بیشتر دوست داشته‌ام، چون مخاطبانم آن را دوست داشتند. مثلا زمانی به هر کسی که می‌رسیدم می‌گفت «بازی با انگشتان» را خیلی دوست دارم. دوره‌ای هم می‌گفتند «شعرهای نوازش» و ... ولی همیشه فکر می‌کنم باید نقشه‌ای بکشم و اثری بدون عیب و نقص تولید کنم، اما هنوز به آنجا نرسیدم.
*معمولا چه کتاب‌هایی می‌خوانید؟
کتاب‌هایی که مربوط به موضوعی باشد که در حال نوشتن آن هستم. مثلا زمانی که مشغول نوشتن کتاب «مثل‌ها و قصه‌هایشان» بودم فقط ضرب‌المثل‌ها و ریشه‌هایشان را بررسی می‌کردم و چیز دیگری نمی‌خواندم.
*کتاب‌های نویسندگان ایرانی را هم مطالعه می‌کنید؟
تقریباً هرچه که درباره ادبیات کودکان باشد را مطالعه می‌کنم. کار اغلب نویسندگان ایرانی که نامی دارند و کاری کرده‌اند را خوانده‌ام یا گوش کرده‌ام. البته سال‌ها بود رمان نمی‌خواندم چون نمی‌رسیدم ولی در چند سال اخیر راهی پیدا کردم تا بتوانم رمان بخوانم، از طریق کتاب گویا. در اینترنت جست‌وجو می‌کنم، ببینم چه کتابی هست که دوست دارم بخوانم و نخوانده‌ام، بعد آن را گوش می‌کنم. در حال حاضر هم اگر ماشینم را روشن کنید یکی از کتاب‌های جوی فیلدینگ با عنوان «بیگانه‌ای با من است» پخش می‌شود.

*از میان آثار نویسندگان ایرانی، چه اثری برایتان جذابیت بیشتری داشته است؟
«سووشون»، هنوز هم «سووشون» سیمین دانشور را خیلی دوست دارم. حس زنانگی خوبی در آن وجود دارد. کتاب «کلیدر» را هم خوانده‌ام ولی سخت پیش می‌رفتم چون حجمش زیاد بود. احساس کردم حجمش خیلی زیاد است و می‌توان کوچکترش کرد. یک‌بار هم به اشاره به محمود دولت‌آبادی گفتم حاضرم حجم این کتاب را کم کنم و گفتم من حجم کتاب‌های اینیاتسیو سیلونه مثلا «دانه‌ زیر برف» را کم کرده‌ام و احساس می‌کنم خوب شده است. البته به محمود دولت‌آبادی به‌طور مستقیم نگفتم که می‌خواهم این کار را انجام دهم. ایشان هم گفتند: «بعضی‌ها به من گفته‌اند که حجمش زیاد است. اما چند نویسنده دیگر هم در جهان هستند که آثاری در این حجم نوشته‌اند.»

*از بین نویسندگان خارجی، بیشتر آثار کدام نویسنده را دنبال می‌کنید؟
آثار نویسندگان زیادی را مطالعه کرده‌ام. البته تا چند سال پیش رمان‌هایی که شاهد روزگار قبل از رنسانس بود را می‌خواندم. رمان‌هایی که روزگار آن زمان را به تصویر می‌کشید را می‌خواندم. الان نه، هر رمانی را که نخوانده باشم می‌خوانم. مثلا جوی فیلدینگ را نمی‌شناختم. یکی از کتاب‌هایش به نام «بوسه خداحافظی با مادر» را خواندم. فیلدینگ در این رمان خیلی اصرار داشت بگوید من فمنیست نیستم. اما در نوشته‌اش به‌گونه‌ای بسیار زیبا و غیرمستقیم از حقوق زنان دفاع کرده بود. بعد گشتم دو کار دیگر از این نویسنده پیدا کردم و گوش کردم و برایم جالب بود.

 

منبع: ایبنا




در تلگرام به اشتراک بگذارید
ارسال کننده مقاله : احسان رضایی
دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.