داستان‌نویسی برای کودکان / جن کار - ترجمۀ محسن سلیمانی



صبح چند روز پیش، باز پاکتی پستی به دستم رسید و طبق معمول از همان مطالب خرواری بود. توی پاکت دوتا داستان خرگوش‌ها، و به شکل گفتگو بود: یکی از آنها قصه‌ای آموزشی دربارۀ اهمیت مسواک زدن و عنوان دستنویس بعدی "داداش کوچولوی تازۀ من" بود. به کاغذهای روی میزم نظم و ترتیبی دادم. قهوه‌ام را مزمزه‌کنان خوردم و برای اظهار همدردی با ویراستار اتاق بغلی، به آن اتاق رفتم و از همکارم پرسیدم: «چه خبر؟»

گفت: «هیچی. فقط یک نگاه به این داستان بکن. یک نویسنده تازه‌کار نوشته. و عجیبه که خوب است.»

البته من هم با خواندن آن شگفت‌زده شدم. هردوی ما ویراستار یک انتشاراتی بزرگ ادبیات کودکان هستیم؛ و هرروز دستنوشته‌های زیاد، یا به اصطلاح کوهی از مطالب به دستمان می‌رسد. اما نویسندگان مصمم و تازه‌کار آنها - که داوطلبانه نوشته‌هایشان را برای ما می‌فرستند - مثل نویسندۀ دستنوشته‌ای که ذکرش رفت اغلب اشتباهاتی را در کارشان تکرار می‌کنند.

یادتان باشد که نوشتن از هر نوعی که باشد، خود یک فن است؛ و این نکته درمورد ادبیات کودکان شیرین و دوست‌داشتنی نیز صادق است. اکنون که به روزهایی که به حرفۀ ویراستاری مشغول بوده‌ام فکر می‌کنم، می‌بینم که نویسندگانی که احساس کرده‌ام کارشان قابل اعتناست، نوشتن را جدی گرفته‌اند و سعی کرده‌اند فن نویسندگی را بیاموزند. البته نمی‌دانم برای آموختن این فن، از چه شیوه‌هایی استفاده کرده اند و مثلا آیا دائم کتابهای مصور کودکان را می‌خوانند و یا در این زمینه دوره دیده‌اند و تحصیل کرده‌اند، یا نه. اما تأثیر چیزهایی را که آموخته‌اند، در کارشان می‌بینم.

به هر حال، مطمئناً شیوه‌هایی که در زیر به آنها اشاره کرده‌ام نیز نتیجه خواهند داد:

۱. دربارۀ مایه اصلی داستانتان خوب فکر کنید. وقتی داستانی به ذهنتان می رسد، نوشتنش ضرری ندارد. چون بالاخره تمرین تازه‌ای است. اما صادقانه در مایۀ اصلی داستانتان غور کنید؛ یعنی در مرحله‌ای که فکرتان دارد خوب پخته می‌شود، از خودتان بپرسید که:

- آیا گروه سنی مشخصی از این داستان خوششان می‌آید؟ بچه‌ها معمولاً به برخی از مضامین راجع به خانواده، دوستی، حیوانات، غولها و... خیلی علاقه دارند، اما در ضمن آنها تودّ بزرگ و بی‌شکل هم نیستند. مثلاً بچه‌های هشت‌ساله دوست دارند داستان‌هایی را که راجع به بچه‌های همسنشان نوشته می‌شود بخوانند و از کتابهایی که به نظرشان بچگانه می‌رسد بدشان می‌آید.

- آیا موضوع داستان برای همه جذاب است؟ داستان‌هایی که نوشته می‌شود معمولاً راجع به اتفاقاتی است که برای خود نویسنده‌ها رخ داده و بر زندگیشان تأثیر گذاشته است. اما اگر این واقعه عام و قابل انطباق بر زندگی خانواده‌های دیگر نیست، سعی نکنید به زور شکلی عام به آن بدهید. مثلا ممکن است خانۀ بزرگ شما در مسیر شاهراهی واقع شود و شما مجبور شوید به خانۀ کوچکتری نقل مکان کنید. این واقعه مطمئناً در روحیه و رفتار بچۀ سه‌ساله شما تأثیر می‌گذارد و او از هر داستانی که شما در این ارتباط می‌نویسید استقبال می‌کند، اما این مادۀ خام، برای نوشتن داستانی مصور مناسب نیست؛ چون مایۀ بسته و غیرقابل بسطی است.

- آیا داستان شما، مشابه داستان‌های قدیمی نیست؟ بعضی از فکرهای داستانی (مثل مضامینی دربارۀ به دنیا آمدن بچه جدیدی در خانواده، دوست داشتن همدیگر، مردن حیوانی دست‌آموز و غیره) از فرطِ نوشتن نخ‌نما شده است. با مروری بر کتابهای قبلی کودکان، از خود بپرسید که آیا این فکر داستانی به دلیل دم‌دست بودن، به‌راحتی به ذهنم نرسیده؟ اما اگر قرار است داستان شما به راه همواری برود، نگاهتان را کمی عمیقتر کنید. یعنی اگر قصد تقلب دارید و می خواهید داستانی قدیمی را تکرار کنید، لطفی در حق خود و خواننده کنید و نگاه تازه‌ای به آن بیندازید.

 

۲. اول از همه به شخصیت‌های داستانتان فکر کنید. نویسندگان برجسته - که بچه‌ها عاشق داستان‌هایشان هستند و هیچ وقت نوشته‌هایشان را از یاد نمی‌برند - شخصیت‌هایی زنده و واقعی خلق می‌کنند. اما از آن طرف، نویسنده‌ای هم هست که می‌نویسد: «سوزی دختر کوچولو و نازی بود. همیشه شاد و لبخندی روی لبش بود» که با این کار در حقیقت نویسنده چیزی دربارۀ شخصیتش به ما نمی‌گوید. آیا به این طریق می‌شود شخصیتی را شناخت؟ چطور؟ چون این شخصیت، شخصیتی قالبی و مقوایی است. نویسنده‌های تازه‌کار معمولا به جای اینکه طرز رفتار و کارهای شخصیتی را تصویر کنند، آنها را با صفات خشک و خالی توصیف می‌کنند. اگر قرار است ما را با سوزی آشنا کنید به ما بگویید که سوزی چه می‌کند. مثلا آیا سوزی برای اینکه حرف خواهرش را گوش نکند، توی اتاق قایم می‌شود؟ یا آیا سوزی موقعی که از مدرسه به خانه می‌آید، با سگهای ولگرد اطراف خانه‌شان بازی می‌کند؟ آیا سوزی غذاهایی را که رنگشان قرمز است نمی‌خورد؟ ...

شخصیت‌هایتان را کاملا زیرنظر بگیرید و خوب با آنها آشنا شوید. در این صورت خواهید دید که شخصیتهای جالب، رفتار و کردار خاصی دارند و همین‌ها، داستان شما را زنده می‌کند.

 

٣. سعی کنید داستانی قابل قبول بنویسید. در داستان‌های کودکان نیز از همۀ قواعد داستان‌نویسی استفاده می‌شود. اولاً داستان خوب، کل واحد و یکپارچه‌ای است و در آن نوعی درگیری وجود دارد که منجر به بحران -هرچند جزئی- می‌شود. همۀ عناصر داستان وجودشان در آن داستان ضروری است و در خدمت هدف اصلی داستان است. و داستان مقدمه، تنه و مؤخره (ابتدا، میانه و پایان دارد.

اما چطور می‌شود چنین داستانی را نوشت؟ یک راه حل ساده این است که شخصیتتان را در نظر بگیرید و از خود بپرسید که:

- شخصیت من چه می‌خواهد؟

- چه مانعی سر راه اوست؟

- و برای برطرف کردن آن دقیقاً چه کارهایی انجام می‌دهد؟

مثلاً فرض کنید شخصیت شما خرسی به نام فازی است. فازی در ابتدای داستان چشمش به یک کندوی پر از عسل می‌افتد. اما مشکل (مانع) این است که این کندو خیلی بالاست و دست او به آن نمی‌رسد. فازی می‌رود و یک صندلی می‌آورد. اما فایده‌ای ندارد. می‌رود و نردبانی می‌آورد. نردبان کوتاه است. ضمناً زنبورهای عسل (مانع دوم) از کندویشان بیرون می‌آیند و دماغ او را نیش می‌زنند. فازی به خانه می‌رود تا مجهزتر بیاید. و وقتی دوباره برمی‌گردد چوبی بلند، به پایش بسته و ماسکی هم به صورتش زده. چرا ماسک؟ فازی می‌گوید: «چون می‌خواهم زنبورهای عسل را بترسانم.» اما آیا فازی می‌تواند کندوی پر از عسل را به چنگ آورد؟ گره‌گشایی و پایان‌بندی داستان را دیگر به عهده شما می‌گذارم.

 

۴. جزئیات داستان را با دقت انتخاب کنید. جزئیات، داستان را واقعی و ملموس می‌کند و باید مثل شخصیتها، خاص باشد. ماشین اسباب‌بازی را که تامی به عنوان هدیۀ روز تولدش گرفته دقیقاً برای خواننده توصیف کنید. آیا جیپ قرمز متالیک او چرخ لاستیکی و قالپاق و تجهیزات دیگر هم دارد؟ البته باید مواظب میزان اطلاعاتی که به خواننده می‌دهید باشید. اگر هر چیزی را جزء به جزء برای خواننده تشریح کنید، جلوی حرکت داستان را می‌گیرید. فقط جزئیات مهم را انتخاب کنید و به آن جنبۀ خاص بدهید.

 

۵. اول از همه شکل و اندازۀ کارتان را مشخص کنید. قبل از اینکه داستانتان را بنویسید یا موقعی که داستانتان در حال شکل‌گیری است، شکل و طول آن را تعیین کنید. آیا می‌خواهید داستانی مصور بنویسید؟ داستانی برای نوآموزان؟ یا داستانی ساده با فصول متعدد؟ شکل و اندازه کارتان مشخص خواهد کرد که چقدر باید بنویسید. تورقی در کتابهای کودکانی که دارید بکنید. تعداد صفحات همه کتابهای مصور یک‌اندازه و کلاً ۳۲ یا ۴۸ صفحه است. منتها میزان نوشته‌های هر صفحه کم است. تعداد صفحات کتابهای نوآموزان نیز معمولاً ۴۸ یا ۶۴ صفحه است. اما طبیعتاً میزان صفحات کتابهایی که فصول متعدد دارند بیشتر است گرچه خود فصلها اغلب کوتاه‌اند. ویراستاری که دستنوشتۀ داستانی پلیسی به دستش می‌رسد (مثلا داستانی در ۴۰ صفحه بزرگ دستنویس) که نه شتر است و نه مرغ، یعنی جزو هیچ‌کدام از دسته‌بندی‌های داستان کودکان قرار نمی‌گیرد، مهر برگشت روی پاکت زده، آن را پس می‌فرستد. چون خیلی مانده تا این داستان به لحاظ شکلی کامل بشود. وقتی داستانی می‌نویسید خودتان به مواد و مصالحی که در اختیار دارید بیندیشید و ببینید که آیا شکل و اندازۀ اثر شما متناسب با مایۀ داستانتان هست یا نه؟ با این کار می‌توانید داستانتان را از پیش صفحه‌بندی کنید (به این معنی که کل داستان را به اجزاء کوچکتری تقسیم کنید، چنان که مثلاً بدانید در هر صفحه چه اتفاقی می‌افتد) و دقیقاً روانی و ضربآهنگ آن را از نظر بگذرانید.

 

۶. داستان بنویسید، شعر نگویید. بعضی‌ها شعری می‌سرایند و بعد پیش خود می‌گویند: «داستانم این نبود، ولی خوب چیزهایی که گفتم موزون و مقفاست. به همین دلیل هم فکر نمی‌کنم اشکال داشته باشد!»

نویسندگان ادبیات کودکان اغلب وسوسه می‌شوند تا داستانشان را به نظم درآورند. اما باید در برابر این وسوسۀ قوی مقاومت کرد. معمولاً تعداد کمی از داستان‌نویسان ادبیات کودکان طبع قوی شاعرانه دارند. به‌علاوه سرودن داستانی منظوم، بسیار مشکلتر از نوشتن داستانی منثور است. چون وقتی بخواهید داستانی را موزون و مقفا بیان کنید، کارتان دو برابر می‌شود؛ یعنی نه تنها باید داستان خوبی بنویسید، بلکه در ضمن باید وزن و قافیه را هم رعایت کنید. اما نویسنده‌های تازه‌کار و حتی نویسندگان خیلی خوب، اغلب یکی از این دو را فدای دیگری می‌کنند. یعنی یا داستانشان به خاطر رعایت وزن و قافیه تغییر مسیر می‌دهد یا مجبور می‌شوند برای اینکه نکته‌ای را در داستان بگنجانند، قواعد وزن و قافیه را زیر پا بگذارند. یادتان باشد که نوشتن داستانی خوب، به‌قدر کافی دشوار هست، اما اگر باز هم قانع نشده‌اید قدری عملی فکر کنید. امروزه دیگر کمتر کسی داستان کودکان منظوم می‌نویسد. ناشران نیز داستان‌های منظوم کمتری چاپ می‌کنند.

به هر حال با وجود اینکه بچه‌ها عاشق داستانهای منظوم هستند بهتر است فقط گه‌گاه و به‌طور اتفاقی داستان‌های منظوم بنویسید. در ضمن نگذارید وزن و قافیه سرنوشت داستانتان را رقم بزند یا آن را ضعیف کند.

 

۷. تصویری فکر کنید. کتاب داستان‌های مصوردر ادبیات کودکان، کل یکپارچه‌ای هستند. در این کتابها تصویر و نوشته با هم ترکیب می‌شوند تا مفاهیمی را بیان کنند. و این بدان معناست که بخشی از داستان‌گویی به عهدۀ تصاویر گذاشته می‌شود و لازم نیست که نوشته‌ها همه چیز را صریحاً و به‌طور مستقیم شرح دهند.

نویسندگانی که برای اولین بار کتاب مصور (کتابی همراه با طرح یا نقاشی) می‌نویسند، دلشان می‌خواهد داستانشان خودکفا باشد. حال آن‌که باید سعی کنند تصویری فکر کنند. و باز باید ببینند که آیا داستانشان به درد مصور کردن می‌خورد یا نه؟ آیا تصاویر هر صفحه (یا هر دو صفحۀ روبروی هم) به‌قدر کافی با هم فرق دارند و نقاش یا طراح می‌تواند با استفاده از آنها چند تصویر متفاوت بکشد؟ مثلاً اگر داستانتان سر میز شام رخ می‌دهد و اتفاقات داستان صرفاً در گفتگوهای رو در روی شخصیت‌ها خلاصه می‌شود، دیگر چیزی برای خواننده نمی‌ماند تا به آن نگاه کند. چرا که تعداد تصاویر این داستان کافی نیست. وقتی در همۀ صفحات داستان شما دائم فقط شخصیت‌ها با هم صحبت می‌کنند یا آدمها یک‌ریز فقط احساساتشان را تشریح می‌کنند، داستان شما در حالت سکون و ایستایی است و این سکون دست نقاش یا طراح را برای مصور کردن داستان شما می‌بندد.

بد نیست که به برخی از داستان‌هایی که در آنها تصویر و نوشته مکمل یکدیگرند نیز نگاهی بیندازید. به عنوان مثال در داستان قدیمیِ «سرزمین موجودات وحشی» نوشتۀ موریس سند ک، ساختمان این داستان اقتضا می‌کند که داستان از درون یک خانه شروع شود، اما تصاویر اتاق خانه به سرعت در دل جنگلی محو می‌شود و ماکس (شخصیت اصلی داستان) در صفحات بعدی جست و خیز کنان از میان سرزمین موجودات وحشی می‌گذرد و این سفر خیالی ماکس، امکان بصری غنی در اختیار طراح یا نقاش برای تصویرسازی می‌گذارد.

البته لزومی ندارد شما هم به خیالپردازی روی بیاورید. فی‌المثل در داستان کلاسیک دیگری به نام «زغال‌اخته برای سَل» نوشتۀ رابرت مکلاسکی، سَل و مادرش کوهی را دور می‌زنند و نقاط مختلف و متنوع کوه، کار تصویرپردازی کتاب را آسان می‌کند. و باز داستان سبکتر و جدیدتر با نام «دوشیزه نلسُن گم‌شده» نوشتۀ هاری آلارت و جیمزمارشال، در کلاس درس می‌گذرد اما زمانی که یکی از شخصیتهای داستان - که به وضوح با نلسُن سرِ ناسازگاری دارد - چند صفحه‌ای داستان را به بیرون از کلاس منتقل می‌کند، در داستان تنوع بصری و تصویری به وجود می‌آید.

وقتی می‌خواهید داستانی بنویسید که همراه با نقاشی یا طراحی است، ببینید چگونه باید داستان را تصویری بیان کنید. به کتابهای مصور دیگر نگاه کنید و ببینید که آنها از چه شگردهایی استفاده کرده‌اند. حتی داستانهای آرام هم نیاز به حرکت دارند. اما کتابهای همراه با تصویر نوعاً پرتحرک هستند و از پرسه زدن و گشتن خیلی خوششان می‌آید!

 

۸. موقع نوشتن داستان کودکان، فکری سرزنده و بازیگوش داشته باشید، نه آبکی و احساساتی. لازم نیست کتابهای کودکان رقیق و احساساتی باشد. ننویسید: «هاپی خرگوش کوچک و خیلی شاد و باهوشی بود.» این جور نوشتن بچه‌ها را جذب نمی‌کند و در حقیقت نوعی بی‌احترامی به هوش آنهاست. حساسیتهای ادبی بچه‌ها با حساسیتهای بزرگترها فرق می‌کند. آنها بیشتر از خیالپردازی نوشته‌های تخیلی، سرزنده و سرگرم‌کننده خوششان می‌آید. در ادبیات هم مثل زندگی، نمی‌شود از شکر به جای غذا استفاده کرد. پس موقع نوشتن داستان‌های کودکان مثل بچه‌ها فکر کنید اما بچگانه فکر نکنید.

 

۹. بهتر است آموزش را به عهدۀ آموزگاران بگذارید. صادقانه بگویید که آیا خود شما دوست دارید داستانی دربارۀ اهمیت مسواک زدن بخوانید؟ آیا دوست دارید داستانی، به این ترتیب تمام شود: «بله این طوری بود که رُزی ارزش و اهمیت سبزی‌های برگدار را فهمید. و از آن به بعد هر روز اسفناج می‌خورد!»

کوچکترها هم مثل ما از سخنرانی خوششان نمی‌آید. اگر داستان‌های آموزشی می‌نویسید دست نگه دارید. این کار تحقیر تخیل خود و خوانندگانتان است. البته بچه‌ها هم با خواندن، چیزهایی می‌آموزند اما به نحوی ظریفتر از آنچه شما تصور کرده‌اید. بچه‌ها یاد گرفته‌اند که به داستان و زبان عشق بورزند. و خلاصه یاد گرفته‌اند که عاشق خواندن باشند. و این بدان معنی است که نوشتۀ شما باید شاداب و سرزنده باشد. حتی اگر می‌خواهید معلم باشید، نقشی وسیعتر به عهده بگیرید، یعنی غنی‌ترین و عمیق‌ترین مطالب ممکن را به روی کاغذ بیاورید. آهنگ و وزن زبان را به کار بگیرید. بازی‌های زبانی و آوایی بکنید- مثلاً با تکرار حرف مصوّت کلمات کنار هم (= همصدایی، تجانس صوتی assonance) یا تکرار حرف غیرمصوّت اول کلمات کنار هم (=هم‌حروفی alliteration). کار آموزگار هم همین است. اما کار خواننده، خواندن صرف و لذت بردن است.

 

۱۰. داستان خود را تکمیل کنید. بچه‌ها وقتی در آخر داستان دوباره به چیزی برمی‌خورند که قبلاً در اول داستان با آن آشنا شده بودند (مثل یک وضعیت یا عبارت) احساس رضایت می‌کنند. در واقع حس می‌کنند چیزی را تمام کرده اند. بنابراین بگذارید احساس کنند که دارند داستان می‌خوانند و به آخر آن رسیده‌اند.

 

فصلی از کتاب «فن داستان‌نویسی» گردآوردۀ زنده‌یاد محسن سلیمانی، انتشارات امیرکبیر، ۱۳۷۴، صفحات ۱۳۳ تا ۱۴۲




در تلگرام به اشتراک بگذارید
ارسال کننده مقاله : احسان رضایی
دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.