درباره لحن راوی داستان / از کتاب «میانبرهای رمان»



در جوانی عادت داشتم هر سال در دوره‌های سه روزه رمان‌نویسی شرکت کنم و برای این کار مجبور بودم نخستین پیش‌نویس یک رمان را در عرض ۷۲ ساعت به‌طور کامل بنویسم؛ چون تنها شرط ورود به جلسه بود. آن زمان فهمیده بودم که هر وقت راوی داستانم را اول شخص و با لحنی کاملاً شبیه لحن خودم قرار می‌دهم، نوشتنم سرعت بیشتری می‌گیرد. با این انتخاب، بدون کوچکترین تلاش چنان کلمات از ذهنم تراوش می‌کرد انگار دارم با دوستی صحبت می‌کنم؛ سرعتی مثل زمانی که قصد دارید عملا روزی ۳۵ صفحه بنویسید.

اما داستان شما به روایت گری نیاز دارد که طرز صحبت کردنش به شما شبیه نباشد. داستانتان می‌تواند درباره کفاشی از لیورپول باشد که دو قرن را به خود دیده، یا کشاورزی آلابامایی در دورۀ رکود بزرگ. [آن وقت] مگر دوستان یا اقوامی داشته باشید که با لهجه‌های مربوط به این دوران و سرزمین‌ها آشنا باشند؛ چون در غیر این صورت مجبورید دربارۀ گویش مردمان این دوران تحقیق کنید. انتخاب لحن مناسب کار زیادی می‌برد، اما خوشبختانه گاهی بهترین لحن همان است که اصلاً شبیه لحن شما نیست. گویشها بسیار متنوع و سرزنده‌اند و توجه نماینده‌های ادبی و انتشارات را بیشتر به خود جلب می‌کنند.

همین موضوع، در مورد راوی سوم شخص نیز صادق است. اگر نمی‌خواهید داستانتان را از زبان اول شخص بنویسید، باید زاویه دید انتخابی خود را مشخص کنید. چنانچه سال‌هاست به نوشتن مشغولید تا حالا باید صاحب سبکی شده باشید که در متن تمام رمان‌هایتان جاری است. شاید هم با زاویه دید دانای کل می‌نویسید. اگر در وادی نوشتن تازه‌کارید، باید در حال توسعه سبکتان باشید. چه بسا با هر دو راوی سوم شخصِ درون و بیرون‌نگر کار می‌کنید. ممکن است لحن راوی شما شبیه لحن خودتان یا کاملاً با آن متفاوت باشد. شاید هم ساده‌تر آن باشد که رمانتان را با لحن خودتان روایت کنید، اما مراقب باشید: چون خطراتی متوجه این روش است.

۱. ممکن است لحن شما به‌قدر کافی رسا نباشد. لازم است زبان و طرز فکر راوی شاخص، جذاب و خاص باشد. چنانچه خود من داستان‌هایم را با همان لحنی که با دوستانم حرف می‌زنم می‌نوشتم، هرگز موفق به چاپشان نمی‌شدم. لازم است روایت شما نسبت به لحن روزمره‌تان، قدری تئاتری‌تر و دارای سیاق و قدرت تأثیرگذاری بیشتری باشد.

۲. ممکن است متوجه شوید که لحنتان یک‌دست نیست. ما نویسندگان خلق و خویی متغیر داریم و بسته به نوع احساسمان، یک روز پرانرژی و بذله‌گو و روز دیگر فکور و شاعرانه هستیم و طرز حرف زدنمان را تغییر می‌دهیم، اما لازم است روایت رمانمان یک‌دست باشد؛ یعنی همان چیزی که بستر داستان را فراهم می‌کند. خوانندگان حرفه‌ای از لحن روایت متوجه می‌شوند که خواندن چه نوع کتابی را شروع کرده‌اند.

۳. ممکن است لذت نوشتن را به خود تلخ کنید. مگر مقاله‌نویس باشید، در غیر این صورت نوشتن با لحن خود و در عین حال گرفتار خودبینی نشدن کار بسیار سختی است. به همین دلیل چنانچه درصدد نوشتن کتابی با لحن خودتان هستید، نباید فکر کنید که داستان از زبان شما روایت می‌شود، بلکه باید مثل داستانی باشد که از زبان یک شخصیت دیگر، اما بسیار شبیه به شما روایت می‌شود. پس راحت باشید چون شما راوی داستان نیستید. راوی شخص دیگری است و کافی است فقط مثل آن شخص رفتار کنید.

 

اگر می‌خواهید راوی داستان مانند شما صحبت نکند، باید لحنی برایش کشف کنید. از خودتان بپرسید:

۱. نکته جذاب در شیوه حرف زدن این راوی چیست؟ شاید او نترس و شجاع است یا جالب و شوخ‌طبع. مهمترین ویژگی لحن او که نوشتنی باشد کدامست؟

۲. جنبۀ چالش‌برانگیز داستان‌گویی این راوی کدام است؟ او می‌تواند در گویشش از زبان محاوره‌ای استفاده کند، چیزی که شما با آن آشنا نیستید، یا از لغات غیرمعمولی؛ چون به زبانی غیر از زبان مادری مسلط است.

۳. برای اینکه خود را با این راوی هم‌صدا کنید با تحقیق هم نیاز دارید؟ می‌توانید فیلم‌هایی کرایه کنید که شخصیت‌هایش متعلق به همان دوره و سرزمین راوی شما باشند یا به داستانهایی صوتی گوش کنید که راویان مشابهی دارند.

۴. آیا می‌توانید روی شیوۀ گفتاری این راوی کار کنید؟ اگر راوی شما از دوران بسیار دور گذشته است و دیگر کسی به زبان او صحبت نمی‌کند (مثل روم یا یونان باستان) یا اگر از آینده‌ای آمده که در آن به‌طور غیرمنتظره‌ای زبان محاوره رایج شده، یا اگر از یک دنیای ساختگی آمده، در این صورت نه تنها می‌توانید آزادانه حوزه معنایی و کلمات مأنوس و آشنا به گوشتان را خلق کنید بلکه حتی می‌توانید کلمات محاوره‌ای ابتکاری خودتان را به کار ببرید. در رمان «الفبای رؤیاها»، سوزان فلچر برای شخصیتی از دوران قرون وسطا، واژه savage را ساخت که تقریباً هم‌معنی با لغات great و cool است (به معنای فوق‌العاده) با کاربردی آن‌چنان طبیعی که به تمام و کمال با متن همخوانی دارد.

 

یادتان باشد، لازم است صدای راوی داستان، لحن و طرز فکرش با داستان تناسب و همخوانی داشته باشد. چنانچه در داستان‌های شرلوک هولمز، به جای واتسون خود هولمز داستان را روایت می‌کرد، داستان لحن درستش را از دست می‌داد و احتمالا خشکتر و تحقیقی‌تر می‌شد. واتسون مهربانی خاصی در طرز فکر و دیدگاهش داشت که به لحاظ عاطفی، اوج داستان را برای خواننده معمولی ملموس‌تر می‌کرد.

اگر پیشاپیش از لحن راوی داستانتان لذت می‌برید، در این صورت در مرحلۀ بازنویسی اتلاف وقتی نخواهید داشت. لازم است این لحن نه تنها واقعی و یکدست که باید برای خوانندگان جالب توجه هم باشد. قرار در این لحن، شما را در میان صدها صفحه پیش ببرد.

اینجا برای تمرین بیشتر روی لحن راوی، به سه راهکار دیگر اشاره می‌شود:

 

بخشی از کتاب «میانبرهای رمان» [جلد نهم از مجموعه «گام به گام تا داستان‌نویسی حرفه‌ای»] نوشتۀ لورا ویتکامب، ترجمۀ فخرالسادات موسوی، انتشارات عصر داستان، ۱۳۹۶، صفحات ۷۳ تا ۷۷

 




در تلگرام به اشتراک بگذارید
ارسال کننده مقاله : احسان رضایی
دیدگاه ها - ۱
مهری حیدرزاده » چهارشنبه 09 خرداد 1397
وقتی می خواستم "عشق من ایزابل " را بنویسم . برای انتخاب راوی با خودم درگیر بودم . پرسناژ داستان من یک زن نویسنده جوان و کم تجربه بود که عاشق نوشته های ایزابل آلنده بود. اول از دانای کل ایتفاده کردم .تا حدودی داستان پیش رفت . اما پاره شد و داخل سطل کاغذ افتاد. برای نوشتن به سبک من راوی باید واقعن عاشق ایزابل آلنده میشدم و به ناچار علاوه بر رمان هایش و سرگذشتش ، مصاحبه های اش را گیر آوردم و بعد عکس هایش را در حالت های مختلف جلویم گذاشتم. آنوقت کلمه ها روی کاغذ به راه افتادند و راوی خود را یافتند.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.