گام به گام تا داستان (گام سوم) فصل بندی / احسان عباسلو



سئوال: چرا اینجا؟

پاسخ: چرا اینجا نه؟

فصل بندی می تواند یک تصمیم در همان گام اولیه باشد و هیچ ایرادی هم ندارد. به خصوص زمانی که تعداد فصل ها مبنایی نمادین پیدا می کند می تواند از همان ابتدای امر مورد تصمیم قرارگیرد. گاهی داستان بر اساس طرح ذهنی و ایده شخصی نوشته می شود و چون مبنایی فکری دارد متناسب با آن فصول مشخصی هم می تواند وجود داشته باشد. پس، آیا لازم است تا پیش از شروع داستان به تعداد فصل های آن فکر کنیم؟ پاسخ این خواهد بود که لازم نه اما ممکن آری.

اگر داستانی نمادین است و در آن نمادهایی به کار می رود، می شود فصل بندی را هم نمادین انجام داد. برای مثال عددهای یک و سه و چهار و پنج و هفت، معمول ترین نمادهای عددی در ادبیات ما هستند. یک داستان عرفانی می تواند در هفت فصل نوشته شود تا تداعی هفت شهر عشق را بکند و یا هفت آسمان را. می تواند در سه فصل به رشته تحریر درآید تا نماد مردانگی باشد و یا حتی ضرب المثل "تا سه نشه بازی نشه" تداعی گردد

و یا بر مبنای چهار فصل سال در چهار فصل به تحریر درآید.

فصل بندی ابتدایی، هم می تواند مفید باشد و هم مضر. مفید از آن جهت که به کار شما و ذهن شما نظم می بخشد و شما می دانید که در مسیر حرکتی خود چه می خواهید و در کجا باید بایستید و اطراق کنید. می تواند مضر باشد چرا که مسیر حرکت را محدود کرده و ذهن را مجبور به تفکر در یک دامنه مشخص می نماید.

شیوه های فصل بندی گاه خیلی معمولی و بدون تفکر است. از فصل 1 آغاز و به فصل آخر که هر عددی می تواند باشد ختم می شود. اما نویسنده خوب و ماهر باید بداند که هر چیز در داستان یک ابزار است حتی فصل بندی. هرگز و هرگز از کنار ابزار و امکانات موجود در داستان نویسی به سادگی گذر نکنید. از این ابزار می شود برای تداعی چیزی، برای فضا سازی، برای زمینه سازی، برای مضمون سازی حتی استفاده برد. فصل بندی می تواند تداعی حسی بکند و یا متناسب با مضمون داستان باشد. مثلا اگر داستان شما از مرگ آغاز و به زندگی می رسد فصل بندی می تواند بر مبنای فصول سال بوده و از پاییز آغاز و به بهار ختم کند. و یا برعکس اگر از زندگی به مرگ می رسد می تواند از بهار آغاز و به پاییز پایان یابد. این نوع فصل بندی علاوه بر این که با مضمون همخوانی دارد قادر است تا به ایجاد فضا هم کمک نماید. وقتی نام فصلی از کتاب پاییز است نوعی فضاسازی ذهنی هم در مخاطب ایجاد می شود. بنا بر این یک کارکرد دیگر اگر برای فصل بندی بخواهیم در نظر بگیریم همین ایجاد زمینه ذهنی در مخاطب است. نام یک فصل این خاصیت را دارد تا یک آمادگی ذهنی که مورد نظر نویسنده باشد را به مخاطب بدهد.

ایام هفته و اوقات روز نیز می توانند مبنای فصل بندی قرار گیرند. برای نمونه جمعه و شنبه هر یک معانی خاص خود را می توانند داشته باشند. یا صبح و غروب هم حس و معانی خاص خود را منتقل می کنند.

برخی فصل بندی ها بر مبنای فضای داستان خواهد بود و برخی حتی رویکرد مفهومی و فلسفی هم می توانند داشته باشند. فصل بندی که بر اساس منازل سیر و سلوک عرفانی باشد، یا فصل بندی که بر مبنای اعداد دینی مثل پنج، دوازده، چهارده، و هفتاد ودو صورت گیرد. نام فصول می تواند از عناصر اربعه الگوبرداری کرده و آب، باد، خاک و آتش باشند.

گاهی فصل بندی در حین کار و گاه در پایان آن انجام می شود. در حین کار زمانی است که نویسنده وقتی دارد داستان را می نویسد و پیش می رود به ایده ای می رسد و بر مبنای آن فصل بندی را انجام می دهد. گاه در پایان کار و زمانی که داستان نوشته شد، به تناسب محتوای داستان خود، تقسیماتی را در آن قائل شده و فصل ها را معرفی می کند. توجه داشته باشید که هیچ یک از این ها مزیت و برتری نسبت به آن یکی ها ندارد. مهم آن است که در پایان کار، این فصل بندی خوب و موثر از آب دربیاید.

هنگام فصل بندی و نامگذاری فصول، نوع داستان و هدف خود از نوشتن داستان، و مضمون و محتوای متن تان را مورد توجه داشته باشید.

 

فصل ها دو جزء کلی دارند: حجم و نام.

حجم = یک فصل هرگز حجم معینی نداشته و نخواهد داشت. هیچ معیاری برای حجم یک فصل وجود ندارد. یک نویسنده هرگز نبایست بر مبنای حجم تصمیم بگیرد که از کدام صفحه تا کدام صفحه فصل اول و چندم او خواهد بود. در برخی داستان های مدرن و پست مدرن گاه یک صفحه و گاه یک نیم صفحه به عنوان فصلی از اثر معرفی شده اند. با این حال در هنگام فصل بندی نکات زیر را در نظر داشته باشید:

- انرژی ذهنی خواننده : ما دو نوع خواننده داریم؛ عادی و تخصصی. خواننده تخصصی در هر حال داستانخوان است و داستان را تا انتها می خواند. اما خواننده عام را باید از لحاظ احساسی و لذت ارضاء نمود تا رغبت پیدا نماید اثر را تا انتها بخواند. یک ترفند آن است که احساس خستگی را از او بگیریم و این زمانی ممکن خواهد بود که رعایت انرژی ذهنی او را کرده باشیم. خواننده عام همچنین از سر تفنن کتاب می خواند. بهتر است گاهی مجال بیابد تا تصمیم بگیرد و اگر کار دیگری هم در این اثنا پیش آید بتواند صفحات در حال مطالعه را به انجامی برساند تا داستان ازذهن او نپرد.

- میل به نتیجه گیری: خواننده دوست دارد نتیجه گیری نماید. متن و فصل طولانی یا مانع این کار خواهد شد و یا نتیجه گیری را برای مخاطب سخت خواهد کرد. رشته حوادث و منطق داستان ممکن است از ذهن و دست او خارج شود. فصل بندی مناسب کمک می کند تا این نتیجه گیری انجام شود. ضمن آن که هر انسانی از فهم درست و کامل و نتیجه گیری که خود می کند لذت می برد. لذت اصلی ترین عامل در امتداد دادن به کنش خوانش است.

نام = در خصوص نام یک فصل موارد زیادی را پیشتر اشاره کردیم فقط در اینجا تصریح می کنم که هر چیزی می تواند به عنوان نام یک فصل استفاده شود حتی علاماتی نظیر "؟" یا "!". اتفاقاً یک پیشنهاد برای نامگذاری فصول همین است که سعی کنید با نامگذاری های خاص، فصول را خاص کنید. پیشنهاد می دهم روی موارد زیر تأمل کنید تا کمی نامگذاری فصول برایتان معنادارتر و هدفمندتر شود:

* نامگذاری بر مبنای بازی شطرنج. نوعی از بازی شطرنج هست که بر اساس تعداد حرکت های مشخصی یک طرف به پیروزی می رسد. می شود فصل های یک داستان را که مضمونی این چنین دارد بر اساس خانه های این تاکتیک حرکتی نامگذاری کرد. هر فصل نام خانه ای که مهره در آن قرار داده می شود را به خود بگیرد.

* نامگذاری بر اساس نقطه جوش، نقطه ذوب، دمای انجماد: همه این ها می توانند کیفیتی از زندگی را تداعی کنند و در فصل بندی ها به طور استعاره به کیفیت آن لحظه زندگی و داستان دلالت نمایند.

* هرچه که دارای فرآیند و مراحل مختلف باشد قابلیت استفاده شدن به عنوان نام فصل را دارد. حتی طیف نور. هفت رنگ که در هفت فصل در ظاهر با هم قرابت ها و فاصله هایی دارند در فصل نهایی می توانند تبدیل به یک نور واحد و سفید شوند.

این ها را مثال زدم تا ذهن شما نسبت به نامگذاری فعال تر شود و به راحتی از کنار آن نگذرید. حتی می شود با شکل معمول اعداد هم به نوآوری در نامگذاری رسید. نامگذاری فصول زیر (اگر مانند کتاب از راست به چپ بخوانیم) چه چیز را در شما تداعی می کند؟ : 2،3،4،5،1

این نامگذاری نوعی بازگشت است به آغاز، به شروعی مجدد برای زندگی یا هر چیز دیگر.

 

نامگذاری فصول را هدفمند دنبال کنید.

به نوآوری در نامگذاری فصول بیاندیشید.

با نامگذاری خاص اما طبیعی فصول، داستان را خاص کنید.

 

بهترین جایی که می شود یک فصل را به انتها برد: جایی است که کنش متن تمام شده، خواننده در آن قسمت به نتیجه رسیده و در هوای معلق نمانده، هدف نویسنده از زمینه چینی و یا معرفی یا پیشبرد و حتی پایان بخشی به داستان تامین شده است.

اگر دقت کنید سه عنصر در این تصمیم گیری نقش دارند،

 

نکاتی که تا اینجا گفته شد ما را به داستان نزدیکتر می کند. گرچه شاید گام کوچکی باشد و ناقص لیکن مهم نزدیک کردن ما به داستان است و نه این ادعا که این گام تنها گام ممکن و درست است. پس تا گام بعدی و همراهی تان.




در تلگرام به اشتراک بگذارید
ارسال کننده مقاله : احسان عباسلو
دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.