چگونه از اشیاء در داستان استفاده کنیم؟ / از کتاب «نویسندگی خلاق به زبان ساده»



  برای شخصیت‌های داستانتان اشیای گوناگون خلق کنید تا هرچه بیشتر با زندگی واقعی پیوند پیدا کنند و این امکان را به شما بدهند که دربارۀ آنها نیز داستان‌های مختلفی بنویسید.
نکته: به همۀ اشیای حاضر در خانه‌تان نگاه کنید. گذشته از اینکه دور و برتان خلوت است یا از اشیاء زیادی در طراحی داخل منزل استفاده می‌کنید، بی‌شک می‌توانید گنجینه‌ای از اشیاء را در اطرافتان بیابید. از نکات زیر کمک بگیرید و به اکتشافات سودمندی بپردازید.

این‌طور نیست که پشت تمام این اشیاء لزوماً داستانی وجود داشته باشد، بلکه ممکن است گاهی برای شما یادآور چیزی دربارۀ خودتان یا زندگی شخصی‌تان باشد. هرچه بتوانید بیشتر از اشیاء در نوشته‌تان استفاده کنید اثرتان قوی‌تر خواهد شد.

در ادامه نمونه‌هایی آمده است که نشان می‌دهد چطور می‌توانید به روشهای مختلف از اشیاء در آثار داستانی و غیرداستانی استفاده کنید.

 

شیء در مقام محور پی‌رنگ: گاهی تمام پی‌رنگ یک داستان حول شیئی می‌گذرد که همه می‌خواهند به دستش بیاورند (یا از شرش خلاص شوند). برای نمونه می‌توان به رمان‌هایی چون «شاهین مالت» (۱۹۲۹) اثر داشیل همت و «سنگ ماه» در رمانی به همین نام اثر ویکی کالینز (۱۸۶۸) و «ارباب حلقه‌ها» اثر جی. آر. آر. تالکین اشاره کرد که پی‌رنگ همگی حول محور شیئی می‌گردد که همه خواهان به دست آوردنش هستند.

 

استفاده از شیء برای بازنمایی شخصیتها: برای نمونه، عینک پیگی در رمان «ارباب شعله‌ها» اثر ویلیام گلدینگ (۱۹۵۴) که فرهنگ، آموخته‌ها و خود پیگی را نمایش می‌دهد و اتفاقاتی که در آن رمان می‌افتد سراسر نمادین است. از روی اشیاء، گنجینه‌ها و مجموعه‌هایی که یک نفر جمع می‌کند چیزهای زیادی دستگیرتان می‌شود. شما می‌توانید با استفاده از ویژگی‌هایی که با دقت انتخاب شده‌اند شخصیتی کامل خلق کنید. خاطرات پرفروش ادموند دوال با عنوان «دویدن با چشمان کهربایی» (۲۰۱۰) بر اساس مجموعه‌ای از حکاکی‌های مینیاتوری ژاپنی یا نِتسوکه نوشته شده است. نویسنده در این اثر از مجموعه‌ها، برای شرح تاریخ خاندانش و سفرهایشان استفاده کرده است.
 

شیء در مقام نمادی که چیزی بزرگتر از خودش را بازنمایی می‌کند: برای نمونه جام مقدس در یک افسانه آرتوری، نشانۀ روشنگری معنوی است یا نور سبز در رمان «گتسبی بزرگ» اثر اف. اسکات فیتزجرالد (۱۹۲۵)، نشانگر رؤياها و آرزوهای گتسبی و وابستگی او به دیزی است.

 

شیء در مقام سرنخ: به‌ویژه در داستان‌های اسرارآمیز و کارآگاهی یا برای روشن کردن مطلب مهمی در مورد شخصیت اصلی به کار می‌رود. داستانهای شرلوک هولمز اثر سر آرتور کونان کویل پر از سرنخ هستند. برای نمونه شرلوک هولمز می‌تواند با چیزهایی از قبیل ساعت جیبی، پیپ، کلاه و حتى عصا، چیزهای بسیار زیادی درباره شخصیتهای جور واجور داستان بفهمد.

برای پیش‌گویی رخدادی که قرار است بعدتر در داستان اتفاق بیفتد: همان‌طور که آنتوان چخوف مشهور هم گفته است، تفنگی که در صحنۀ اول به دیوار آویخته است، باید تیری تا انتهای صحنه سوم از آن شلیک شود.

 

برای تلنگرزدن به ذهن و رفتن به گذشته: یک شیء می‌تواند دروازۀ ورود به ذهن آدم‌ها باشد؛ مثل شیرینی‌های مادلین خوشمزه «در رمان در جست‌وجوی زمان از دست رفته» (۱۹۱۳- ۱۹۲۷) اثر مارسل پروست که خاطرات کودکی را به یاد شخصیت اصلی می‌آورد و عنصر اصلی رمان را به دست می‌دهد.


شیء در مقام پیونددهنده داستان‌های مجزای شخصیت‌ها: برای نمونه، ساز ویولن در فیلم «ویولن قرمز» (۱۹۹۸) اثر فرانسيس جرارد یا اسکناس بیست دلاری در فیلم «بیست دلاری‌ها» (۱۹۹۳) به کارگردانی کوا روزنفلد (و بر اساس فیلمنامه اصلی که رندر بوهم در سال ۱۹۳۵ نوشته است).


نکته: اشیاء معمولا محرکهای خوبی برای داستان به شمار می‌روند. شخصیت‌ها می‌توانند پیدایشان کنند، گم کنند، بگیرند، به کسی بدهند، آنها را بدزدند، دنبالشان بگردند، مثل گنجینه دوستشان داشته باشند، ازشان غفلت کنند، در جای امنی بگذارند، نابودشان کنند یا دور بیندازند.

 

تمرین: در خانه شیئی را انتخاب کنید که برایتان معنای ویژه‌ای دارد و بر اساسش یک صحنه یا یک داستان کوتاه بنویسید؛ شاید با این مضمون که آن شیء گم می‌شود و بعد پیدا می‌شود یا کسی آن را به شما هدیه می‌دهد یا از کسی به ارث می‌برید. دقت کنید که شیء حتما باید خاطره‌ای از زندگی شخصیت اصلی را زنده کند یا به او کمک کند تا تصمیم بهتری بگیرد یا رازی سر به مهر از گذشته را برای شخصیت اصلی برملا سازد یا مسیر زندگی او را به کل دگرگون کند.

 

بخشی از کتاب «نویسندگی خلاق به زبان ساده» [جلد ششم از مجموعه «گام به گام تا داستان‌نویسی حرفه‌ای»] نوشتۀ مگی هاماند، ترجمۀ مسعود ملکیاری، انتشارات عصر داستان، ۱۳۹۶، صفحات ۷۳ تا ۷۷ 




در تلگرام به اشتراک بگذارید
ارسال کننده مقاله : احسان رضایی
دیدگاه ها - ۱
مهری حیدرزاده » جمعه 11 خرداد 1397
"شئی در مقام سر نخ ". بعد از مطالعه این مطلب از سر تفنن دوباره به داستان هایم نگاه کردم و با تعجب دیدم که نا آگاهانه از اشیا استفاده ی زیادی کرده ام . داستان "آنا" بر محور قاب عکسی از دختر کوچک و پدرش و مادرش میگذرد .پدر گم می شود و سال ها بعد در کشوری دیگر فاب عکسی مشابه نمایان می شود و داستان پیش می رود. در "سرپولک" یک انگشتر نقره با نگین سرخ نقشی ایفا می کند. تشکر بابت این مطلب جالب که نگاهم را به اشیا آگاهانه نمود.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.