پیشنهادهایی برای نوشتن دیالوگ / از کتاب «یک سال تا نویسنده شدن»



دیالوگ‌نویسی به نظر ساده می‌رسد، اما یکی از مهارتهایی است که مسلط شدن بر آن برای نویسنده بسیار دشوار است. در ظاهر کافی است نگاه کنید که مردم چطور حرف می‌زنند و همان را بنویسید، اما در حقیقت دیالوگ فقط صحبت کردن نیست. ریشه واژۀ دیالوگ نشان می‌دهد که dia به معنی میان و logos به معنی سخن، خرد، دلیل و منطق است که به تعریفی عمیق‌تر برای دیالوگ اشاره می‌کند: تبادل افکار بامعنی، نه یک گفت‌وشنود صرف. خوب است که به «مکالمات» اثر افلاطون نگاهی بیندازیم. این مکالمات، کلیات پرماجرایی هستند که افلاطون، شاگرد سقراط، آنها را به منظور حفظ اندیشه‌ها، علایق و شخصیت استادش نوشته است.

همینگوی، استاد دیالوگ، داستان کوتاه «دگرگونی دریا» را تماماً به شکل دیالوگ و از زاویه دید سوم‌شخص عینی نوشت. داستان دربارۀ زنی است که میخواهد مردی را که با او زندگی کرده، ترک کند. همینگوی حتی یک کلمه هم کم و زیاد به کار نمی‌برد. در آخر، خواننده با دلی شکسته برای مرد و زن داستان را تمام می‌کند. در زیر مطلع و یک‌سوم ابتدایی این داستان کوتاه آمده است:

بخشی از «دگرگونی دریا»

مرد گفت: «خیلی خب. چی شد؟»

دختر گفت: «نه، می‌تونم.»

- «منظورت اینه که می‌خوای.»

دختر گفت: «می‌تونم. فقط همین.»

- «منظورت اینه که می‌خوای.»

دختر گفت: «خیلی خب. هرجور دوست داری فکر کن.»

- «من هرجور دوست دارم فکر نمی‌کنم. از خدا میخوام ای کاش کرده بودم.»

دختر گفت: «خیلی وقته که همین کارو می‌کنی.»

صبح زود بود و هیچ‌کس در کافه نبود جز پیشخدمت و این دو نفر که با هم پشت یک میز در گوشه‌ای نشسته بودند.

اواخر تابستان بود و هر دو آفتاب سوخته بودند، به همین خاطر هم قیافه‌هایشان در پاریس تابلو بود. دختر لباسی پشمی بر تن داشت، پوستش صاف و قهوه‌ای برنزه بود، موهای بلوندش کوتاه بود و به‌طرز زیبایی از پیشانی‌اش فاصله می‌گرفت. مرد به او نگاه کرد و گفت:

«اون زن رو می‌کشم.»

دختر گفت: «خواهش می‌کنم این کارو نکن.»

دختر دست‌های بسیار ظریفی داشت و مرد به آنها نگاه کرد. دستهایش باریک و قهوه‌ای و خیلی

زیبا بودند.

- «می‌کشمش. به خدا می‌کشمش.»

- «این کار خوشحالت نمی‌کنه.»

- «می‌تونستی درگیر یه چیز دیگه بشی؟ نمی‌شد تو یه هچل دیگه می‌افتادی؟»

دختر گفت: «حتما نمی‌شد دیگه. حالا می‌خوای چی کار کنی؟»

- «بهت که گفتم.»

- «نه دارم جدی می‌پرسم.»

مرد گفت: «نمی‌دونم.» دختر به او نگاه کرد و دستش را دراز کرد.

او گفت: «طفلکی». مرد به دستان دختر نگاه کرد، اما آنها را لمس نکرد.

همینگوی، با استفاده از دیالوگ‌های مستقیم که استادانه نوشته، به شمای خواننده اجازه می‌دهد تا به این دیالوگ خصوصی گوش کنید، طوری که انگار سر آن میز با آن مرد و زن نشسته‌اید. هیچ فاصله‌ای میانتان نیست. دیالوگ با ضرباهنگی یک در میان، هر خط یک ضرب، پیش می‌رود و ساختاری موزون به این تبادل می‌دهد. حرفهایی که زده می‌شود پرده از شخصیت آنها برمی‌دارد، بر کشش داستان می‌افزاید و حال و هوای دیالوگ را پدید می‌آورد. حرفهایی که زده نمی‌شود هم همین کار را می‌کند. آیا لازم است همینگوی ضمیر «او» را در جملۀ «می‌کشمش.» معرفی کند؟ نه. آیا لازم است که نویسنده توضیح دهد زن قصد دارد شوهرش را ترک کند و برود با یک زن زندگی کند؟ خواننده خودش می‌فهمد.

دیالوگ‌های پنهانی که حین مکث‌ها و از راه حرکات دست و حالات صورت انجام می‌شوند، گاهی بلندتر از دیالوگ‌هایی هستند که به زبان می‌آیند. ما متوجه می‌شویم که نگاه مرد مدام روی دست زن ثابت می‌ماند، می‌بینیم که او دستش را دراز می‌کند و می‌بینیم که مرد دست او را لمس نمیکند. دوست داریم او دست دختر را بگیرد، اما او چنین نمی‌کند. حرکات سر و دست موجب ریشه دواندن دیالوگ در جهان مادی می‌شود و دیالوگ‌های شفاهی را وسعت می‌دهد.

نگاه کنید که چطور همینگوی گوینده را مشخص می‌کند. مرد گفت: «خیلی خب. چی شد؟» دختر گفت: «نه.» بعد از آن دیالوگ بدون آوردن عباراتی همچون مرد گفت و دختر گفت‌ها ادامه می‌یابد. در اینجا باید به دو چیز توجه کرد. بهتر است از عبارت «او گفت» استفاده شود به جای عبارت‌های پیچیده‌تر «او قبول نکرد» یا «او با پرخاش گفت». فعل‌های پیچیده، توجه را به خود معطوف می‌کنند و جلوی روند دیالوگ را می‌گیرند. دوم، وقتی مشخص شد که چه کسی صحبت می‌کند، دیالوگ را می‌توان بدون «او گفت» و «فلانی گفت» ادامه داد. خود کلماتی که حین صحبت استفاده می‌شوند، باید نشان دهد که چه کسی در حال حرف زدن است. هر شخصیت از شیوۀ حرف زدن و حتی واژگان مخصوص خودش استفاده می‌کند.

حالا به صحنۀ آغازین رمان «دختری با گوشواره مروارید» اثر تریسی شوالیه نگاه کنید. بیشتر صفحه اول به توصیف اختصاص یافته است. صحنۀ از راه رسیدن وِرمیر و همسرش برای دیدن دختری که قرار است خدمتکارشان شود، با دقت بافته و به هم تنیده شده است. صفحه دوم دیالوگی بسیار کوتاه را نشان می‌دهد: زن ور میر ناگهان گفت: «پس دختره اینه.» فقط با همین چند کلمه، خواننده می‌فهمد که زن ورمیر سخت‌گیر و مشکل‌پسند است. به دنبال آن، دیالوگ ماهرانه میان ورمیر و دختر جوان، گریت، آمده است در زمانی که او مشغول خرد کردن سبزیجات برای سوپ است و از آنجا نویسنده، شیفتگی ورمیر نسبت به دختر را آشکار می‌کند. گزیده‌ای از کتاب در ادامه آمده است. در اینجا نه تنها باید به سخنان گفته‌شده توجه کرد، بلکه اهمیت سخنان ناگفته، یعنی ایما و اشارات، حاشیه‌گویی‌ها و مکث‌ها را نیز باید دریافت.

بخشی از «دختری با گوشواره مروارید»

او پرسید: «داشتی اینجا چی کار می‌کردی گریت؟»

از این سؤال تعجب کردم، اما می‌دانستم که نباید چیزی بروز بدهم. پس گفتم: «سبزی خرد می‌کردم قربان، برای سوپ.»

من همیشه سبزیجات را دسته دسته دور یک دایره می‌چیدم، هر کدام مانند یک برشِ پای در قسمت مخصوص خودش. پنج دسته بودند: کلم قرمز، پیاز، تره فرنگی، هویج و شلغم. از لبه چاقو برای صاف کردن لبه هرکدام استفاده کرده بودم و یک حلقه هویج را هم وسطشان گذاشته بودم.

مرد با انگشتانش به میز ضربه زد و درحالی‌که دایره را نگاه می‌کرد، پرسید: «به ترتیبی که داخل سوپ ریخته میشن چیده شدن؟»

- «نه قربان.»

مکث کردم. نمی‌توانستم بگویم چرا سبزیه‌ا را به آن شکل خاص قرار داده بودم. من فقط آنها را به شکلی گذاشته بودم که فکر می‌کردم مناسبشان باشد اما میترسیدم که چنین چیزی را به یک مرد متشخص بگویم.

او درحالی‌که به شلغم‌ها و پیازها اشاره می‌کرد، گفت: «این طور که معلومه سفیدها رو جدا کردی. کنارشون هم نارنجی‌ها و بنفش‌ها رو سوا کردی. کنار هم نیستن.» او تکه‌ای کلم قرمز و یک قطعه هویج برداشت و آنها را مانند تاس در دستش تکان داد.

من به مادرم نگاه کردم و او به آرامی سر تکان داد.

- «رنگها وقتی کنار هم باشن، با هم می‌جنگن قربان.»

او ابروهایش را بالا برد گویی منتظر چنین جوابی نبود. پرسید: «یعنی پیش از درست کردن سوپ وقت زیادی رو صرف تزیین سبزی‌ها می‌کنی؟»

با دستپاچگی جواب دادم: «اوه، نه قربان»

نمی‌خواستم فکر کند تنبل و بیکار هستم.

خواننده مجذوب این صحنه می‌شود. در این آشپزخانه، ما به دیالوگ میان ورمیر با لحن تحكم‌آمیزش و گریت گوش می‌کنیم که فروتن، اما زیرک است و شاهد برانگیختگی و هیجان میان این دو هستیم.

در این یک صفحه دیالوگ، سایه‌روشن‌های توصیفی و گفت‌وگوی بی‌آلایش و صادقانه‌ای انجام شده که جو کل رمان را رقم می‌زنند.

این گزیده، نمونۀ خوبی از سه نوع دیالوگ است: مستقیم، غیرمستقیم و پنهان.

• دیالوگ مستقیم: دو یا چند شخصیت، در حال صحبت رو در رو و مستقیم با همدیگر هستند. این دیالوگ‌ها نیاز به علامت نقل قول (گیومه) دارد. مرد می‌پرسد: «داشتی اینجا چی کار می‌کردی گریت؟». «سبزی خرد می‌کردم قربان، برای سوپ.» دیالوگ مستقیم میان ورمیر و گریت ادامه می‌یابد و در میان آن، جابه‌جا مکالمات غیرمستقیم و پنهان نیز آمده است.

• دیالوگ غیرمستقیم: معمولاً شخصیتی با خودش صحبت می‌کند یا چیزی را، بدون استفاده صریح از واژه‌ها، بیان می‌کند. در این حالت نیازی به علامت گیومه نیست مگر آنکه شخصیت با صدای بلند صحبت کند؛ مثلا در اینجا گریت چیزی را بدون ادای کلمه‌ای بیان میکند: «از این سؤال تعجب کردم، اما می‌دانستم که نباید چیزی بروز بدهم.» و چند خط بعد، «نمی‌توانستم بگویم چرا سبزی‌ها را به آن شکل خاص قرار داده بودم.» گفت‌وگوی غیرمستقیم دیگری نیز آمده است که خواننده را بدون واسطه آگاه و جو را پررنگ‌تر می‌کند.

• دیالوگ پنهان: شامل همه چیزهای دیگر در یک دیالوگ است. حرکات سر و دست، مکث‌ها، تکرارها، نگاه‌های کوتاه، حاشیه‌گویی‌ها و کلماتی که ادا نمی‌شوند. این زیرمتن است که در پسِ متن اصلی جریان دارد و معمولا تأثیرگذارتر از دیالوگ‌هایی است که به زبان آورده می‌شوند. ورمیر انگشتش را روی میز می‌زند، شلغم و هویج را مانند تاس تکان می‌دهد، ابروهایش را بالا می‌برد. هر کدام از این حرکات توجه گریت را جلب می‌کند، همان‌طور که توجه خواننده را جلب می‌کند. لحن و رفتارش تحکم‌آمیز است. به او گوش کنید.

 

عناصر یک دیالوگ خوب

به طور خلاصه، دیالوگ خوب تأثیرش را از راه معرفی شخصیت‌ها و پیش بردن طرح داستان به‌طور هم‌زمان می‌گذارد. در گزیده کتاب «دختری با گوشواره مروارید» این کار به شکلی بی‌نقص انجام شده است. خواننده ورمیر و گریت و نیز رابطۀ بعدی آنها را می‌سنجد.

دیالوگ خوب خواننده را به درون آن صحنه می‌برد و به شکل‌گیری حال و هوای مواجهه شخصیت‌ها کمک می‌کند. در مطلع داستان «دگرگونی دریا»، شما در صحنه حاضرید و تمامی ارتعاشات ساطع‌شده از این دیالوگ‌های استادانه را دریافت می‌کنید. خلوت این گفت‌وگو شما را تکان می‌دهد.

وقتی مشغول نوشتن هستید، به خاطر داشته باشید که یک دیالوگ خوب سه کار کرد دارد:

شخصیت‌ها را افشاء می‌کند (از آنجایی که دیالوگ نشانگر آن چیزی است که میان - dia - شخصیت‌ها اتفاق می‌افتد، تک تک شخصیت‌هایی را که در آن دیالوگ حرف می‌زنند معرفی خواهد کرد.)

طرح داستان را پیش می‌برد (و از آنجایی که دیالوگ یک تبادل افکار معنی‌دار است - logos - ماجرا را پیش می‌برد و درون‌مایه را تعمیق می‌کند.)

در شکل گرفتن حال و هوای رویارویی شخصیت‌ها (فضای صحبت) سهم دارد (یک حس حاضر بودن در صحنه و آگاهی از خلوت شخصیت‌ها را به خواننده می‌دهد.)

 

نکاتی برای نوشتن یک دیالوگ خوب

پیش از آن‌که شروع به نوشتن یک دیالوگ کنید، این پیشنهادهای کاربردی را بخوانید:

- به گفت‌وگوهای اطرافتان گوش کنید (درون آسانسور، سر شام، داخل اتوبوس، در سینما، در تلویزیون و غیره). به شیوه‌های سخن گفتن، حال و هوا و لحن دیالوگ‌ها گوش کنید. بعضی از دیالوگ‌هایی را که می‌شنوید به دفتر روزنوشتتان منتقل کنید.

- در هر متنی که می‌خوانید به دیالوگ‌ها خوب توجه کنید. چه چیزهایی جا می‌افتد، کدام‌ها جا نمی‌افتد؟ نگاه کنید که نویسنده‌های دیگر چطور با دیالوگ کار می‌کنند و از آنها یاد بگیرید.

- کاری کنید دیالوگ‌هایتان طبیعی به نظر برسد. صریح صحبت کنید؛ دیالوگ را با ضرباهنگ خاص و منظم درآورید. تلاش کنید دیالوگ مانند متن نمایشنامه دارای طنین باشند. از دیالوگهای طولانی بپرهیزید.

- مواظب آهنگ گفت‌وگوها باشید. به شیوه‌های صحبت، کوتاه و بلندی کلمات و جمله‌ها نگاه کنید. در نظر بگیرید که چطور می‌توان از مکث‌ها و تکرارها بهره گرفت.

- دیالوگ را چند بار بلند بخوانید تا بالاخره به همان صورتی که گوینده آن را می‌گوید دربیاید. لحن‌ها را متمایز کنید. خواننده از فراز و نشیب حرف‌ها، از انتخاب کلمات و آهنگ صحبت کردن هر شخصیت باید بتواند او را تشخیص دهد.

- دیالوگ غیرمستقیم را نیز نادیده نگیرید. آنها معمولا موجب شروع شدن دیالوگ‌های مستقیم می‌شوند و آن را موجز و تکمیل می‌کنند. همچنین به حرفهایی که گفته نمی‌شوند توجه کنید. آنها همان دیالوگ‌های پنهانند که دیالوگ‌های به‌زبان‌آمده را وسیع‌تر می‌کنند.

- از همه مهمتر، تمرین کنید. دیالوگهای کوتاه بنویسید و آنها را به همراه یک دوست بخوانید و مانند نمایشنامه تمرین کنید. فرض کنید روی صحنه نمایش هستید.

 

بخشی از کتاب «یک سال تا نویسنده شدن» [جلد چهارم از مجموعه «گام به گام تا داستاننویسی حرفه‌ای»] نوشته سوزان م. تیبرگین، ترجمۀ امین زاهدی‌مطلق،انتشارات عصر داستان، ۱۳۹۶، صفحات ۱۵۲ تا ۱۶۴




در تلگرام به اشتراک بگذارید
ارسال کننده مقاله : احسان رضایی
دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.