هفت اصل نگارش / ویلیام استرانک - ترجمه جعفر مدرس‌صادقی



ئی بی وایت در مقدمه‌ای که بر چاپ ۱۹۷۹ کتاب ویلیام استرانک نوشته است(۱) تعریف می‌کند که برای اولین بار زمانی که در دانشگاه کورنل درس می‌خواند با ویلیام استرانک و کتابش آشنا شد. سال ۱۹۱۹:

درس انگلیسی ما استادی داشت به نام ویلیام استرانک و کتابی که باید می‌خواندیم کتابی بود که خود استاد نوشته بود و به هزینه‌ی شخصی چاپ کرده بود. کتاب لاغری بود که معروف بود به «کتاب کوچک». من این درس را گذراندم و از دانشگاه هم فارغ‌التحصیل شدم و اصلاً کتاب یادم رفت، اما خود استاد یادم نرفت. سی و هشت سالی گذشت تا این کتاب دوباره به زندگی من برگردد و آن هم وقتی بود که انتشارات مک‌میلان تصمیم گرفت چاپ تازه‌ای از این کتاب منتشر کند و سر این قضیه با من قرارداد بست. سال ۱۹۵۷.

وقتی که بعد از سی و هشت سال این کتاب کوچک را دوباره مرور کردم، تازه فهمیدم که عجب گنجینه‌ی گرانبهایی و عجب دستاوردی است: استادی که تمام علم بیان یک زبان را از تاقچه‌بالا برداشته است و ریخته است توی قالب یک کتاب کوچک و همه‌ی آن عظمت را خلاصه کرده است توی چند تا قاعده و اصل. این اسم «کوچک» را هم خود او روی این کتاب گذاشت و در این اسم‌گذاری هم یک طنزی وجود داشت و هم یک احساس غرور و افتخاری، یک کتاب چهل و سه صفحه یی که فشرده‌ای بود از توصیه‌هایی در جهت رسیدن به شفافیت، دقت و ایجاز در کاربرد زبان.

امروز، پنجاه و سه سال بعد از اولین ویرایش ئی بی وایت و نود و سه سال بعد از این که برای اولین بار به چاپ رسید، این کتاب هنوز همان اعتبار و صلابتی را دارد که از اول داشت و جوهره‌ی منحصر به فردش دست‌ نخورده و خدشه‌ناپذیر است.

کتاب ویلیام استرانک در چاپ اول (۱۹۱۸) تشکیل شده بود از چهار فصل: فصل اول هفت قاعده‌ی دستور زبانی، فصل دوم یازده اصل درباره‌ی نوشتن، فصل سوم تذکر چند نکته درباره‌ی شیوه‌ی نوشتار و نشانه‌گذاری، و فصل چهارم شرح کلمه‌ها و اصطلاحاتی که معمولاً نادرست به کار می‌روند. ئی بی وایت در چاپ ۱۹۵۸ یک فصل به این کتاب اضافه کرد که عبارت بود از بیست و یک اصل درباره‌ی نوشتن در ادامه ی یازده اصل استاد در فصل دوم. چاپ دوم این ویرایش جدید بدون هیچ تغییری در سال ۱۹۷۲ منتشر شد. در چاپ سوم این ویرایش جدید در ۱۹۷۹، ئی بی وایت کلمه‌ها و اصطلاحات تازه‌ای به فصل چهارم، سه قاعده به قاعده‌های دستوری فصل اول و چند مثال و توضیحات مختصری هم به اصول فصل دوم اضافه کرد. با این همه، کتاب کوچک ویلیام استرانک هنوز همان کتاب کوچکی ست که بود. با این که ناشران مختلف همه‌ی تلاش خودشان را به خرج می‌دهند تا به هر ترتیبی که هست به حجم کتاب اضافه کنند. چاپ مصوّری که در سال ۲۰۰۷ منتشر شد ۱۷۶ صفحه بود(۲) و پرورق‌ترین چاپ غیرمصوّر که در سال ۲۰۰۸ به مناسبت پنجاهمین سالگرد انتشار ویرایش ئی بی وایت منتشر شد، با وجود همه‌ی مخلّفات (یک پیشگفتار اضافی نوشته‌ی ناپسری ئی بی وایت، مقدمه‌ی ئی بی وایت، یک پسگفتار به قلم چارلز آزگود، یک شرح واژه‌ها و یک ایندکس)، ۱۲۸ صفحه است.(۳) کتاب ویلیام استرانک به همان صورت اولیه هم، بدون دستکاری‌ها و اضافات ئی بی وایت و دیگران، همچنان تجدید چاپ می‌شود. چاپ جدیدی که در سال ۲۰۰۹ بر اساس اولین چاپ این کتاب منتشر شده ۵۶ صفحه است.(۴)

فصل دوم کتاب ویلیام استرانک که اختصاص دارد به نوشتن، با این اصل شروع می‌شود:

۱

یک چارچوب به دردبخور پیدا کن و دو دستی به آن بچسب

یک چارچوبِ ساختاریِ پایه، زیرسازیِ هر نوشته‌ای است. نویسنده‌ها گاهی توی این چارچوب می‌مانن و گاهی از این چارچوب می‌زنند بیرون و این بستگی دارد به مهارت‌ها و ضرورت‌ها و آن حوادث پیش‌بینی‌ناپذیری که در حین نوشتن اتفاق می‌افتد. نوشته اگر بخواهد کار خودش را به‌درستی انجام بدهد باید با روندِ افکار نویسنده پیوند تنگاتنگی داشته باشد، اما نه لزوماً به همان ترتیبی که این افکار در ذهن او ردیف می‌شوند. به همین دلیل یک نقشه برای پیشروی ضرورت دارد. در موارد انگشت‌شماری، بهترین چارچوب نبودن هر چارچوبی است - چنان که در یک نامه‌ی عاشقانه که چیزی نیست مگر تجلّی یک غلیان احساسات یا در گفتار فی‌البداهه‌ای که با از این شاخ به آن شاخ پرپدن ساخته می‌شود. اما در بیشتر موارد، یک برنامه‌ریزی حساب‌شده پیش‌درآمد واجبی است برای هر نوشتنی، به این ترتیب، اولین اصل نوشتن پیش‌بینی یا تعیین شکل آن چیزی که قرار است به آن برسیم و دنبال کردن آن شکل است.

۲

«بند» واحد پیشروی در متن است و هر «بند» مرحله‌ی تازه‌ای و نفس تازه‌کردنی است در ادامه‌ی روند نوشتن.

 

و این هم اصلهای بعدی، با حذف بعضی توضیحات و دستکاری‌هایی در مثال‌های مربوطه:

۳

صيغه‌ی معلوم به جای صيغه‌ی مجهول!

صيغه ی معلوم معمولاً سرراست‌تر و قوی‌تر از صيغه‌ی مجهول است:

علی پیشنهاد حسن را قبول کرد.

خیلی بهتر است تا:

پیشنهاد حسن از طرف علی مقبول واقع شد (یا مورد قبول قرار گرفت).

جمله‌ی دومی سرراست نیست، جسورانه نیست، و تازه طولانی‌تر هم هست. و اگر نویسنده تلاش کند با حذف کردن «از طرف علی» کوتاه‌ترش کند، نارسا و گنگ می‌شود:

پیشنهاد حسن مقبول واقع شد (یا مقبول افتاد).

معلوم نیست که پیشنهاد حسن را کی قبول کرده است: یک نفر به اسم علی، یا اصولاً پیشنهاد حسن پیشنهادی است که همه‌کس قبول دارد؟

این اصل البته به این معنی نیست که قید صیغه‌ی مجهول را به‌کلّی بزنیم و هرگز به کارش نبریم. در مواردی، صیغه‌ی مجهول به‌شدّت به درد می‌خورد و به خوبی جواب می‌دهد. با این همه، نویسنده‌ای که خودش را به استفاده از صیغه‌ی معلوم عادت می‌دهد صدای واضح‌تر و رساتری دارد.

۴

مثبت به جای منفی!

بگو هر چیزی چه چیزی هست، نه این که چه چیزی نیست. یک توضیح معلوم و مشخص و پررنگ بده، نه یک توضیح نامعلوم، لَق، کمرنگ، خنثی و مردّد. فقط در مواردی منفی‌بافی کن که واقعاً می‌خواهی بگویی «نه»، نه در مواردی که نمی‌خواهی صریح و روشن حرف بزنی.

به جای این که بگویی:

اغلب اوقات سر وقت نمی‌آمد.

بگو:

معمولاً دیر می‌آمد.

۵

واضح و مشخص و ملموس بنویس!

کلی‌بافی نکن، مبهم ننویس، انتزاعی ننویس.

به جای این که بنویسی:

مدتی هوا خیلی ناجور بود.

بنویسں:

یک هفته هر روز باران می‌بارید.

به جای این که بنویسی:

از این که پاداشی را که استحقاقش را داشت دریافت کرد اظهار رضایت نمود.

بنويس:

پولی را که گرفته بود گذاشت توی جیبش و لبخندی زد.

اگر فقط یک نکته باشد که همه‌ی آنهایی که دستی در کار نوشتن دارند بر سر آن توافق دارند چیزی نیست مگر این نکته‌ی بدیهی که مطمئنترین راه برای برانگیختن و نگه داشتن دلبستگی خواننده عبارت از این است که واضح و مشخص و ملموس بنویسیم. نویسندگان بزرگی مثل هومر، دانته و شکسپیر به این دلیل تأثیرگذار و ماندگار بوده‌اند که با امور معلوم و مشخص و ملموس سر و کار داشته‌اند و به شرح جزئیاتی پرداخته‌اند که از همه چی بیشتر اهمیت دارد و به همین دلیل است که کلام آنها تبدیل شده است به تصاویری چنین بزرگ. اگر تجربه‌های والتر میتی، مالی بلوم و ربیت آنگستروم(۵) برای خوانندگان بی‌شماری در همه جای دنیا چنین واقعی و ملموس از آب درآمده است و اگر وقتی که فاکنر را می‌خوانیم احساس می‌کنیم که در یوکناپاتافا(۶) زندگی می‌کنیم، به دلیل آن جزئیاتی است که به‌وضوح به نمایش درآمده‌اند و به دلیل آن زبان رسایی است که به‌درستی به کار رفته است. شرح جزئیات به این معنی نیست که همه‌ی جزئیات را شرح داده‌اند - که اصلاً ممکن نیست و تازه همه‌ی جزئیات به درد نمی‌خورد. اما همه‌ی آن جزئیات بااهمیتی را که به درد می‌خورد به دست داده‌اند و با چنان دقت و مراقبتی که خواننده می‌تواند حضور خودش را در صحنه احساس کند. در مقاله‌نویسی و در طرح مباحث نظری هم به همین ترتیب، نویسنده باید ملموس و مشخص سخن بگوید. حتی وقتی که دارد از اصول کلی حرف می‌زند، باید بتواند مصداق‌های واقعی این اصول کلی و انتزاعی را به خواننده‌هاش نشان بدهد.

۶

همه‌ی کلمه‌های اضافی را بریز دور!

و اگر بخواهیم به جای سه کلمه‌ای که ویلیام استرانک به کار برده است

Omit Needless Words

شش کلمه به کار نبریم و فرمایش او را در خود این جمله هم رعایت کنیم، باید بگوییم: «افاضات اضافی ممنوع!» یا «حرف اضافی نزن!» یا «پرگویی نکن!» یا «زر نزن!»

نوشته‌ی کارساز نوشته‌ای است که فشرده است. هیچ جمله‌ای نباید یک کلمه‌ی اضافی داشته باشد و هیچ بندی نباید یک جمله‌ی اضافی داشته باشد، درست به این دلیل که یک طراحی نباید یک خط اضافی داشته باشد و یک دستگاه نباید یک قطعه‌ی اضافی داشته باشد. این به این معنی نیست که نویسنده باید از سر و ته جمله‌هاش بزند یا به جزئیات نپردازد و همه چی را به اختصار برگزار کند، بل‌که به این معنی است که هر کلمه‌ای باید یک کاری انجام بدهد.

۷

خلاصه‌نویسی با التزام به یک زمان مشخص!

خلاصه‌ی ماجرای یک نمایشنامه را به زمان حال بنویس. خلاصه‌ی شعر، داستان و رمان را هم به زمان حال بنویس، هرچند اگر خیال می‌کنی با زمان گذشته طبیعی‌تر به نظر می‌رسد، به زمان گذشته هم بنویسی هیچ عیبی ندارد. پیداست که اگر خلاصه به زمان حال نوشته شود، همه‌ی ماجراهای مربوط به قبل از وقوع خود ماجرا به ماضی نقلی برمی‌گردد و اگر خلاصه به زمان گذشته نوشته شود، همه‌ی ماجراهای مربوط به قبل از وقوع خود ماجرا به ماضی بعید برمی‌گردد:

هملت روح پدرش را ملاقات می‌کند و روح از توطئه‌ی کلادیوس خبر می‌دهد و معلوم می شود که کلادیوس پدر هملت را کشته است تا او را از سر راه خودش بردارد. روح از هملت درخواست می‌کند که انتقام قتل پدرش را بگیرد، اما کاری به کار مادرش که با کلادیوس ازدواج کرده است نداشته باشد...

بیژن به فرمان کی‌خسرو برای جنگ با گرازانی که در نواحی مرزی ایران و توران شلتاق کرده بودند به آن حوالی رفت. بعد از قلع و قمع گرازان، سر و گوشی در سرزمین توران آب داد و او را از قضای روزگار با منیژه - دختر افراسیاب - سر و سرّی افتاد. افراسیاب خبردار شد و بیژن را گرفت و در ته چاهی اسیر کرد...

 

۱- Elwyn Brooks White (۱۸۹۹-۱۹۸۵) در سال ۱۹۲۱ از دانشگاه Cornell فارغ‌التحصیل شد. اولین مقاله‌ای که در مجله‌ی New Yorker چاپ کرد (۱۹۲۵) به همکاری با این مجله منجر شد و از سال ۱۹۳۷ تا ۱۹۸۵ یکی از ویراستاران اصلی و نویسنده‌ی دائمی این مجله بود. دو کتاب برای کودکان، دو مجموعه‌ی شعر و چندین مجموعه‌ی مقاله دارد، اما تازه از زمانی که ویرایش تازه‌ای از کتاب استادش بیرون داد اسمی در کرد .William Strunk, Jr (۱۸۶۹-۱۹۴۶) در سال ۱۸۹۶ از دانشگاه Cornell دکترا گرفت و تا سال ۱۹۳۷ در همان دانشگاه درس می‌داد.

2-The Elements of Style (Illustrated), William Strunk, Jr. & E. B. White, Maria Kalman (illustrator), Penguin Paperbacks London, 2007.

3- The Elements of Style: 50th Anniversary Edition, William Strunk, Jr. & E. B. White, Longman, 2008.

4- The Elements of Style: The Original Edition, William Strunk, Jr. Walking Lion Press, 2009.

۵- Walter Mitty شخصیت خیالپرداز داستان کوتاه The Secret Life of Walter Mitty  جیمز تربر که برای اولین بار در شماره‌ی ۱۸ مارچ ۱۹۳۹ مجله‌ی نیویورکر به چاپ رسید.

Molly Bloom یکی از آدمهای اصلی رمان Ulysses جیمز جویس که برگردان مدرنی از شخصیت Penelope در اودیسه‌ی هومر تلقی می شود.

Rabbit Angstrom آدم اصلی چند تا از رمان‌های جان آپدایک:

(Rabbit, Run (1960), Rabbit Redux (1971), Rabbit is Rich (1981), Rabbit at Rest (1990), Rabbit Remembered (2001

۶- Yoknapatawpha نام یک استان خیالی که ویلیام فاکتر از روی الگوی  Lafayette County ایالت می‌سی‌سی‌پی Oxford می‌سی‌سی‌پی ساخته است و محل وقوع ماجراهای بسیاری از رمان‌ها و داستان‌های کوتاه اوست. خود فاکنر نقشه‌ای هم از این استان خیالی کشیده است که در اولین چاپ (Absalom, Absalom (۱۹۳۶ در کار متن این رمان قرار گرفت.

 

از کتاب «اندر آداب نوشتار» جعفر مدرس‌صادقی، نشر مرکز، چاپ اول ۱۳۹۰، صفحات ۱۷۷ تا ۱۸۵




در تلگرام به اشتراک بگذارید
ارسال کننده مقاله : احسان رضایی
دیدگاه ها - ۱
مهری حیدرزاده » چهارشنبه 09 خرداد 1397
"همه ی کلمه های اضافی را بریز دور" وفتی در سال 1370 رمان "شکوفه عشق" را نوشتم تعداد صفحات آن 650 صفحه بود . وقتی در سال 1396 برای بازچاپ آن را بازخوانی کردم رمان " آب نبات تلخ " با 450 صفحه چاپ و روانه بازار نشر شد. کلمه های اضافی را با بیرحمی حذف کردم . باورم نمی شد این سطرهای دوست داشتنی ام را که حرکات قهرمان هایم را مجسم می کردند و برایشان ساعت ها بی خوابی کشیده بودم ، به قتل برسانم.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.